X
تبلیغات
meta name="keywords" content=<"کویر ایران تاریخ"> کویر ایران - مقالات و مطالب تاريخي JavaScript Codes
تاریخ

      تاريخ ايران دوره پهلوي منتشر شد

    23 خرداد 1388 ساعت 15:46
    «تاريخ ايران دوره پهلوي» عنوان كتابي از جلد 12 تاريخ كمبريح است كه توسط مرتضي ثاقب‌فر ترجمه شده و اوضاع اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي پهلوي اول و دوم را بررسي مي‌كند._
    مدير انتشارات جامي با بيان اين مطلب به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت: مجموعه تاريخ كمبريج از آغاز مهاجرت آريايي‌ها آغاز شده و تا رويدادهاي تاريخ انقلاب اسلامي 57 را در برمي‌گيرد.

    حسين دهقان در مولفان اين كتاب گفت: بزرگ‌ترين و برجسته‌ترين ايران‌شناسان جهان و متخصصان تاريخ، اين مجموعه را به رشته تحرير درآورده‌اند و براي هر جلد 20 تا 30 نويسنده به بررسي تاريخ ايران پرداخته‌ا‌ند.

    وي به مواردي كه در اين مجموعه‌ها بررسي شده اشاره كرد و گفت: تاريخ اجتماعي ايران، تمدن، صنايع، ساختمان‌سازي، هنر در ايران، معماري در ايران، اوضاع اجتماعي مانند جنگ‌ها، پيروزي‌ها، شكست‌ها و احوال مردم و... در اين مجموعه تاريخي بررسي شده است.

    دهقان درباره هنر در دوره‌هاي مختلف تاريخي ايران گفت: در اين مجموعه هنر ايران از آغاز تا امروز، هنر در دوره ساسانيان، اشكانيان، زنديه، صفويان، تيموريان، قاجاريه و... به همراه تصاويري از هنر و تمدن ايران مورد توجه قرار گرفته است.

    مدير انتشارات جامي به بخش ديگري از اين مجموعه اشاره كرد و افزود: ادبيات ايران، ادبيات زرتشتي، عرفاني، شعر، نثر، رمان‌نويسي، كل ادبيات ايران و سخنان بزرگ اديبان ايران در اين مجموعه بررسي شده‌اند.

    وي گفت: تاريخ كمبريج اوضاع اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي دوره قاجار، پهلوي، صفويان، سلجوقيان و... را به تفصيل روايت مي‌كند و درباره پديد آمدن نهضت‌ها در دوره‌هاي مختلف تاريخ ايران، تحليل‌هايي به دست مي‌دهد.

    دهقان به نمونه‌هايي درباره نهضت‌هاي ايران اشاره كرد و گفت: نهضت بابك، ماني، مزدك، نهضت گروه‌هايي كه بعد از اسلام در ايران قيام كردند، سربداران در طول تاريخ و... از جمله مواردي است كه بخش نهضت‌هاي ايران را دربردارد.

    وي به جلد پاياني تاريخ كمبريج اشاره كرد و گفت: جلد پاياني اين مجموعه «تاريخ ايران دوره پهلوي» نام دارد كه اوضاع سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي دوره پهلوي‌ها را بررسي مي‌كند. 

    وي با اشاره به مجلدهاي اين مجموعه تاريخي گفت: 9 جلد از اين مجموعه تاريخي توسط انتشارات جامي و جلد 5، 6 و 7 توسط انتشارات اميركبير منتشر شده است. اين 12 جلد از تاريخ كمبريج مي‌تواند به عنوان منبع و مرجع مورد استفاده پژوهشگران و تاريخ‌نگاران قرار گيرد.
     
    تاريخ كمبريج
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:23  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 نویسنده وبلاگ:

 

عبدالمجید ایدی/متولد ۱/۷/۱۳۵۴ 

                                                                عبدالمجید ایدی

 دانشجوی دکترای تاریخ ایران ( دانشگاه شیراز)

کارشناسی ارشد تاریخ (تربیت مدرس تهران)۱۳۷۹خورشیدی

کارشناسی تاریخ ( دانشگاه اصفهان)۱۳۷۶خورشیدی

مدرس  گروه تاریخ  دانشگاه های

پیام نور اصفهان وشاهین شهر


زمینه تخصصی :


تاریخ معاصر ایران(از قاجاریه به بعد)

 

علایق  پژوهشی و مطالعاتی:

 

 

۱-تاریخ خلیج فارس و نفت

 ۲- تاریخ نگاری و تاریخنگری و مطالعات بین رشته ای(جامعه شناسی تاریخی)      

                                                              

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 9:58  توسط عبدالمجید ایدی  | 


جامعه شناسی جاهلیت قبل از اسلام

کتاب «جامعه‌شناسی دینی، جاهلیت قبل از اسلام» ترجمه و تحقیق دکتر یوسف فضایی از سوی نشر پویان فرنگار روانه بازار کتاب شد.

به گزارش ایبنا؛ این کتاب به کیفیت مقدسات و آمار بت‌های قبایل عرب جاهلی، معابد و مناسک دینی مشرکان که همان نهادهای اجتماعی ـ دینی آن‌ها بود، می‌پردازد.

هدف از ترجمه کتاب حاضر، این است که مطالب آن به‌ عنوان مرجع اصلی شناخت ادیان عرب، در اختیار علاقه‌مندان به تاریخ ادیان، به‌ویژه درباره شناخت ادیان عرب پیش از اسلام و عقاید، مناسک و مراسم دینی و عرب جاهلی قرار گیرد.

نوشتار حاضر با بیان شرح حالی از «ابن‌کلبی» آغاز می شود و در سه فصل به تشریح‌ شرایط کلی دین در عصر جاهلیت عرب می‌پردازد.

قسمت اول این کتاب ترجمه و تحلیلی از کتاب «الاصنام ابن‌کلبی» است که با افزودن مقدمه و تعلیقاتی به صورت حاضر درآمده است.

از آنجا که جامعه‌ عرب قبل از اسلام، مهد ظهور اسلام و محیط بعثت پیامبر بزرگوار اسلام(ص) است، درست شناختن ارزش‌های دین اسلام، بدون شناختن وضعیت دینی عرب جاهلی، کامل نمی‌شود.

گذشته از آن، درمحیط اجتماعی و دینی عربستان قبل از اسلام، انواع عقاید و آداب و مناسک رایج بود، بنابراین می‌توان چگونگی مراحل تحول دین را در آنجا مطالعه کرد.

رواج بت‌پرستی درمیان عرب، مناسک حج و عمره از آداب بت‌پرستان، چگونگی مناسک حج و عمره در جاهلیت، پرستش بت‌های مختلف، معبد عزی و پرستندگان آن، درجات عظمت بت‌های عرب، بت هبل، لشکرکشی ابرهه به مکه و عبادت بیت‌حورا، از جمله عناوین این کتاب را تشکیل می دهند.

همچنین در ادامه کتاب، مترجم یادداشت‌هایی تحقیقی بر کتاب‌ الاصنام با عناوین « اسماعیل بن‌ابراهیم، مکه، قوم عمالقه، خانه‌ کعبه، مناسک حج و عمره، دین ابراهیم و اسماعیل یا دین حنیف، قبایل اوس و خزرج، آئین ازلام یا استخاره در جاهلیت» نوشته است.

از دیگر عناوین آن می‌توان به « آئین جن‌پرستی در جاهلیت، پرستش خانه‌های مقدس در جاهلیت، منشا بت‌پرستی، داستان طوفان نوح، غسانیان، شهر حیره و حضرموت» اشاره کرد.

در پایان کتاب نیز متن اشعار عربی که در کتاب فارسی شده‌ ‌الاصنام وجود دارد، برای کسانی که می‌خواهند به اصل آنها رجوع کنند، نوشته ‌شده است.

کتاب «جامعه‌شناسی دینی، جاهلیت قبل از اسلام» درشمارگان 1000 نسخه، 240 صفحه و بهای 28000 ریال روانه بازار کتاب شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:59  توسط عبدالمجید ایدی  | 

روش تحقيق و پژوهش علمي در تاريخ:راهنماي نگارش تحقيقات در علوم انساني
 

اين كتاب پاسخگوي سوالات بسياري از دانشجويان و محققان پهنه علوم انساني به ويژه تاريخ در عرصه تحقيق، پژوهش و نگارش مقالات، كتب و پايان‌نامه‌هاي فوق ليسانس و دكتري مي‌باشد.نويسنده با تكيه بر تجربيات چندين ساله خويش و همكاران در عرصه نگارش كتب تاريخي و تدريس روش تحقيق در تاريخ و با استفاده از نگرشهاي تمامي اصحاب نظر و قلم، تلاش كرده است تا بتواند اسلوب علمي و تمهيدات لازم در يك تحقيق با مشخصه‌هاي علمي و مقبول روز دنيا را به خوانندگان فهيم ارائه دهد. او در لابه‌لاي تمامي مراحل پژوهشي به شيوه‌اي ساده و موجز به مدد و هدايت خواننده مي‌پردازد. ناشر نيز اميدوار است كه با چاپ اين اثر نفيس علمي و با به كار بستن اين روشها از سوي محققان جوان، شاهد تاثيرات اساسي و جدي در نگارش آثار ارزشمند علمي و پژوهشي در آينده كشورمان باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:29  توسط عبدالمجید ایدی  | 

مرتضی راوندی ؛ وجدان بیدار تاریخ مردم .


.تصوير اصلي را ببينيد

ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید / زند بال و پر ز نو آن کبوتر و سوی میهن آید .

مرتضی راوندی، پژوهشگر و محقق پر آوازه ایرانی و نویسنده ده جلد کتاب "تاریخ اجتماعی ایران"، درست ماههایی پیش از کوچ ابدی خود نوشت: <<داوری"!>> راوندی گفت <<این نیز شاید از آن مقوله های دست نیافتنی باشد.
چه کسی می تواند داور کار دیگری باشد؟! چه کسی می تواند منتقد واقعی حاصل عمر یک انسان از بهترین دانشمندان و نویسندگان زحمتکش این سرزمین باشد، که رفته اند، که می روند!..

همو مرتضی راوندی است که یکه و تنها در میان تب و تاب دورران پس از کودتایی در بیست و هشتم مردادماه سال ٣۲ که سپهر تحولات آتی میهن را به سویی دیگر برد، مجموعه کم نظیر "تاریخ اجتماعی ایران" را جمع آوری و در موضوعات ده گانه تالیف نمود.
"نگاه نو" در شماره ۴۲ خود در این باره می نویسد: <<این کار سترگ و ارزشمند را راوندی یک تنه در شرایطی آغاز کرد و به سرانجام رسانید که صدها پژوهشکده، دانشگاه و موسسه تحقیقاتی ریز و درشت با عناوین و دعاوی بزرگ و دهان پرکن وجود داشت و منطقا اینان بایستی متولی چنین امری می شدند که نشدند.
اما راوندی فروتنانه و سخت کوشانه کاری کرد، کارستان و میراثی از خود بر جای نهاد که اهل تحقیق و پژوهش و علاقه مندان تاریخ و فرهنگ ایران از آن بی نیاز نخواهند بود .>>

* وجدان بیدار تاریخ مردم *
مرتضی راوندی، فرزند سید مهدی در یک هزار و دویست و نود و نه خورشیدی در خانواده ای روحانی چشم بر جهان گشود.
تا اخذ دیپلم در دارالفنون مشغول بود.
پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. در دادگستری شروع به کار کرد و به گواه مراجعینش در زمره خوشنام ترین قضات دادگستری وقت قرار داشت. به باور راوندی، تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشته اند و می باید کتاب هایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. حاصل قریب به نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش برداری و نگارش کتابهایی درباره تاریخ گذشته ایران، ده جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود "کم نظیر" است.
این استاد فقید ایرانی به زبان های عربی و فرانسه تسلط داشت. حضور و نقش آفرینی مرتضی راوندی در عرصه پژوهش و تاریخ مکتوب ایران با وجود امواج بازدارنده بسیار که در فصول مختلفی راه را بر دگراندیشان آزادیخواه و عدالت طلب ایرانی سد می کرد، چنان پر رنگ بوده است که یاد این قاضی بازنشسته دیوان عالی کشور را همچنان در خاطره ها محفوظ نگاه داشته است و او را شاید بتوان "وجدان بیدار تاریخ مردم" نام داد.
محمد حسین تمدن، تکاپوی رفیق پنجاه ساله خود را در اوج مبارزات ضد سلطنتی به یاد می آورد: <<۹ ماه متوالی در سه زندان با هم بودیم و در پنج ماه آخر در زندان قصر هم اتاق بودیم.>> این همرزم راوندی روایت می کند که ده ها سال جمعه ها به همراه دوست مشترکشان علی اکبر بزرگ زاد، کوه پیمایی می کردند... حالا این "برق شور دامنه ها" است که خنکای قله را عطشان آزادی و عدالت اجتماعی می کند... حسن کیائیان، مدیر نشر چشمه می گوید که راوندی زمانی شروع به نوشتن تاریخ مردم این سرزمین کرد که خیلی ها همچنان بر این باور بودند که تاریخ جز شرح زندگی و جنگ های شاهان و امیران نیست و نوشتن از مردم، زندگی و مبارزات آنان، دردها و رنج هاشان و غم هایی که داشتند کاری نبود که موجبات خرسندی هیچ دست و دل به قدرت سپرده ای را فراهم آورد. <<و برای همین هم بود که در این پنجاه سال نه صدا و سیمایی به راغش رفت و نه کسی بر سینه کوچک این مرد بزرگ مدالی نشاند...>> در تکاپو برای دیگر کردن میهن است که در شهریورماه ۱٣۲۰، آن هنگام که ارتش های متفقین وارد خاک ایران شدند، مرتضی راوندی چون خیل دیگری از هم نسلانش به عضویت حزب توده ایران در آمد و در صفوف تحولخواهان به تکاپویی دیگر دست زد. درست همزمان با آغاز کار مستمر سیاسی است که راوندی "مستنطق دادسرای نظامی تهران" هم بوده است. وظیفه او در مقطع اشغال ایران و حکومت نظامی، تعقیب و بازجویی افراد و گروههایی بود که پای از دایره الزامات حاکم فراتر نهاده اند. محمد حسین خسرو پناه درباره این مقطع از زندگی استاد می گوید:<< از جمله آنانی که در این دوره گذرشان به دادسرای نظامی و نزد راوندی افتاد، یکی محمد مسعود، مدیر روزنامه "مرد امروز" بود. پس از کنگره اول حزب توده [ایران] (مرداد ۱٣۲٣)، راوندی از سوی رهبری حزب به همراه امین الله قریشی به اصفهان اعزام شد تا به تقویت کمیته ایالتی حزب بپردازند.
راوندی، افزون بر کار تشکیلاتی در مطبوعات توده ای اصفهان، از جمله "دنیای امروز" قلم می زد و در سال ۱٣۲۵ امتیاز هفته نامه "آهنگر" را گرفت که از مهرماه همان سال به عنوان ارگان غیررسمی سازمان جوانان حزب توده در اصفهان منتشر شد .>>

* دفاع از ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران *
دفتر نشریه در کلوپ سازمان جوانان حزب قرار داشته است، "آهنگر" اما پس از یک سال به ارگان کمیته ایالتی اصفهان حزب مبدل شده و عمر آن به یک سال قد نمی دهد. در این مقطع زمانی، رواندی به شغل وکالت در اصفهان مشغول بوده.
دفاع از دستگیر شدگان و اعضای تحت تعقیب حزب توده ایران و شورای اتحادیه های کارگری از وظایف اصلی او بوده است. تعمیق اختلاف نظرات در حزب در سیزدهم دی ماه ۱٣۲۶ به انشعاب خلیل ملکی و یارانش از حزب می انجامد، اما مرتضی راوندی با حمایت از سیاست رهبری حزب، این انشعاب را محکوم می کند. او در اردیبهشت ماه ۱٣۲۷ ضمن شرکت در کنگره دوم به عنوان عضو مشاور کمیته مرکزی انتخاب شده است. دکتر نورالدین کیانوری، تاکید می کند که راوندی در جناح بندی های درون حزب از جناح دکتر رادمنش حمایت کرده است. درست در مقطع تاریخی ملی شدن صنعت نفت ایران است که مرتضی راوندی به همراه محمد حسین تمدن، دیگر عضو مشاور کمیته مرکزی، به رغم موضع مخالف رهبری در قبال دکتر مصدق و طرح شعار ملی شدن نفت جنوب در برابر شعار ملی شدن نفت در سراسر ایران، چون برخی دیگر از اعضای برجسته حزب، قاطعانه از شعار ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و سیاست دکتر مصدق در این رابطه حمایت می کند. <<از تهمت ها و هتاکی ها نمی هراسید...>> به گفته مرتضی زربخت، در سال ۱٣٣۰، مرتضی راوندی، محمد حسین تمدن و جواد معینی را که در یک جلسه حزبی دستگیر شده بودند به زندان قصر آوردند. در این زمان، بحث روز داغ زندان، ملی شدن نفت و دولت دکتر مصدق بود. آمدن راوندی و تمدن، دو عضو مشاور کمیته مرکزی، به بحث و بررسی دامن زد و آن را گسترده تر کرد.>> آنگونه که در یادنامه مرتضی راوندی درج شده، در مدتی که او و رفیق دیگرش در "قصر" بودند آشکارا بر خلاف موضع رسمی حزب در آن زمان، از دولت ملی دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران حمایت می کردند. به گونه ای که موجب واکنش ها و موضع گیری های شدید از سوی عده ای علیه خود شده اند .

* وفادار به راه خود *
با این همه، پژوهشگر سفر کرده میهن در مقطع پس از کودتای بیست و هشتم مردادماه و تیرباران افسرانی از سازمان نظامی حزب، همچنان به راه و رسم خود وفادار ماند.
کیانوری می گوید که راوندی از جریان عمومی حزب برکنار بود و خسروپناه تاکید می کند <<با این حال، آن قدر نزد رهبران حزب که در مسکو بودند اعتبار داشت که بخواهند با مشارکت راوندی، مشایخی، شبرنگ و ۵ عضو هیات اجراییه مستقر در ایران پلنومی برگزار کنند و بر بحران ناشی از بی عملی رهبری حزب در کودتای بیست و هشتم مردادماه ٣۲ و اختلاف های عمیق درون هیات اجراییه غلبه کنند.>> اما بخت یار تحولخواهان میهن نشده و پلنوم مذکور برگزار نمی شود. در این فاصله مرتضی راوندی دستگیر و به زندان منتقل می گردد.
<<این پایان فعالیت سیاسی مرتضی راوندی بود.>> گرچه در روزگار پس از آزادی از زندان، ارتباط تشکیلاتی راوندی با حزب بسیار محدود شد اما تکاپوی او در حیطه پژوهش جای آن کم کاری را گرفت که حاصل سالها کار او در این عرصه کتاب "تاریخ اجتماعی ایران" است. کتابی که نخستین جلد آن در سال ۱٣۴۰ خورشیدی منتشر شد و آخرین جلد آن در سال ۱٣۷٣ در سوئد و ایالات متحده به بازار نشر عرضه شد .

* تاریخ اجتماعی ایران *
مرتضی راوندی، در این باره می گوید :<< با انتشار جلد دهم "تاریخ اجتماعی ایران"، کار سنگین و دشواری را که در حدود چهل سال پیش با علاقه فراوان گردآوری و مطلب و تالیف آن را بر عهده گرفتم پایان یافت و "تاریخ اجتماعی ایران" با تحمل مشکلات و موانع بسیار در ده جلد از منابع و ماخذ گوناگون جمع آوری و منتشر گردید. در هریک از این مجلدات، یکی از نمودها و مظاهر زندگی مردم این سرزمین بررسی و تحقیق شده است.>> مرتضی راوندی در گفتگو با "چیستا" پیرامون انگیزه های خود برای نگارش "تاریخ اجتماعی ایران" می گوید <<... این موضوع بر می گردد به بعد از شهریور ۱٣۲۰ و تشکیل حزب توده ایران... بله، نتیجه فعالیت های سیاسی من بود.
با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان برنامه منظمی هم داشتیم. انصافا آن طور که باید و شاید با ما سخت گبری نمی شد. که یک علت عمده آن این بود که هنوز پهلوی دوم، محکم بر تخت ننشسته بود... وجود انگیزه های آشکار و پنهان زیاد است، واقعیت این است که ما تاریخ ملی نداشتیم. تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود نداشت و تقریبا از قیل و بعد از اسلام، تاریخ، بر پایه قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود...>> استاد، پیرامون سانسور و نبود آزادی اندیشه و بیان در سیستم های آزادی کش و آزادی ستیز معتقد است که به طور کلی در هر مملکتی،هر رژیمی که حاکم باشد،آن رژیم علاقه مند است کتاب هایی منتشر شود که اساس آن رژیم را تایید کند. << کتابهای من از چهل پنجاه سال پیش منتشر شده. این کتاب ها، کتاب هایی نبوده که به سود رژیم ها باشد...>> راوندی بر نکته شگرفی انگشت گذارده.
او می گوید وقتی می گوییم ملت ایران، این نمودار خصوصیات مردم این مملکت نیست بلکه باید بدانیم که هر طبقه وضعیت خاصی دارد.
باید به این موضوع توجه داشت... در دوران پس از تبعید رضا شاه، مطبوعات عمدتا به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یک عده ای طرفدار سوسیالیسم و افکار اجتماعی بودند و عده ای طرفدار رژیم و رضا شاه و سلطنت. به هر حال گمان می کنم به واسطه تبلیغات موثر حزب توده، توجه به مردم و افکار عمومی بیشتر شد. گفتگو در زمینه های اجتماعی و مردمی و موضوع حقوق مردم بیشتر شد، کتاب ها نوشته شد، روزنامه ها دائر شد. مثل روزنامه "مردم"، "رهبر"، و گمان می کنم روزنامه "رزم" و روزنامه های دیگر ...>>

کتاب شناسی مرتضی راوندی :
ترجمه :
۱- اقتصاد بشری / رنه ساید
۲- زندگی مسلمانان در قرون وسطی / دکتر علی مظاهری

تالیفات :
۱- زندگی روزمره ایرانیان در خلال روزگاران
۲- سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا
٣- سیر قضا و تاریخ دادگستری در ایران و اروپا
۴- تاریخ اجتماعی ایران / ۱۰ جلد که جلد چهارم و هفتم آن هر کدام در دو کتاب منتشر شده است .
۵- تاریخ تحولات اجتماعی

بیست و سوم شهریور ماه ۱٣۷٨، مرتضی راوندی در سن ٨۶ سالگی در غربت وطنش در حالی خاموش شد که نه از مرثیه سرایی آنچنانی خبری بود و نه حتی از انبوهان آن خلق که عمری را در کارشان بود و به انگیزه بهروزی آنها قلم زد... مرتضی راوندی در گورستان بهشت زهرا، در آرامگاه هنرمندان و ادبا آرام گرفت .برگرفته از پایگاه انجمن ادبی شفق

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:55  توسط عبدالمجید ایدی  | 

  

 

سال 82 كتاب «تجدد بومی و باز اندیشی تاریخ» محمد توكلی طرقی در ایران منتشر شد. نظر به اهمیت این كتاب و مولف آن، متن گفت‌وگو با طرقی را در اینجا منتشر می‌كنیم. توكلی طرقی در این گفت‌وگو به شرح دیدگاهی می‌پردازد كه پیش از این در كتاب خود بیان كرده بود.

کتاب تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ، روش تازه‌ای را در نگاه به تاریخ ایران مطرح می‌کند که با روش سنتی نگاه به تاریخ که عمدتا براساس مراحل زمانی آمدن و رفتن سلسله‌های پادشاهی است تفاوت دارد. این روش تازه نگاه به تاریخ چیست و چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟
کتاب «تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ» سعی بر این داشته که نوع جدیدی به تجدد بنگرد و به‌جای اینکه فرض‌مان بر این باشد که تجدد ایرانی با انقلاب مشروطیت یا در دوره پهلوی به‌وجود آمده است، من دنبال زمینه‌های تاریخی و فرهنگی تجدد گشتم و بحث اساسی‌ای هم که دارم این است که جلوه‌های متفاوت این تجدد بومی که یک جنبه‌اش اندیشه تاریخی هست و اهمیت یافتن ایران پیش از اسلام که از دوره صفویه شروع می‌شود.
این روند آغازش در بین ایرانیان زرتشتی است که به هند رفته بودند و توجه بی‌نظیری کردند به ایران پیش از اسلام و همزمان با این توجهی که به ایران پیش از اسلام داشتند، کوششی هم آغاز شد برای پارسی‌نگاری و کنارگذاشتن واژگان عربی در زبان فارسی.
این اهمیت دادن به ایران پیش از اسلام و پارسی‌نگاری به شکلی می‌آید و زمینه فرهنگی انقلاب مشروطیت می‌شود و به نظر من بدون این آگاهی تاریخی و زبانی، انقلاب مشروطیت به شکلی که اتفاق افتاده است، اتفاق نمی‌افتاد.
تعریفی که عمدتا از مفهوم تجدد در ادبیات سیاسی ایران وجود دارد، مربوط به پدیده‌ای‌ است که از جامعه‌های مدرن برخاسته است و همیشه بحث بر سر چگونگی پذیرش این تجدد در ایران مطرح بوده است، درحالی که شما از تجدد بومی صحبت می‌کنید. تجدد بومی یعنی چه و چه ویژگی‌هایی دارد؟
تجدد همیشه بومی است. متاسفانه برداشتی که در بین همکاران ایرانی من بوده، این است که تجدد ایرانی یک تجدد عاریتی است و تجدد آن نهادهای فرهنگی و صنعتی است که ما از اروپا به عاریت گرفته‌ایم. به نظر من تجدد یک روند تاریخی جهانی‌ است که همزمان در سراسر جهان شروع می‌شود و در هر نقطه‌ای از جهان به شکلی و با ریتمی خاص به پیش می‌رود.
مثلا یکی از جلوه‌های نخستین همین تجدد در اروپا تشکیل کلیساهای ملی بوده که در ایران همزمان است با پیدایش حکومت شیعه در دوره صفوی. یا به شکلی اهمیت یافتن هویت‌های ملی در اروپا، مثل هویت انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و اسپانیایی که به شکلی اینها همه مهم بودند.
همزمان شما می‌بینید که همین جلوه‌ها هم در ایران به‌وجود می‌آید. تجدد را معمولا در ایران به شهرنشینی و صنعتی‌شدن خلاصه می‌کنند، در حالی‌که شهرنشینی و صنعتی‌شدن یکی از جلوه‌های تجدد است. ما تجدد فرهنگی داریم، تجدد زبانی داریم، تجدد سیاسی داریم، تجدد روزمره‌ داریم به شکلی که زندگی روزمره مردم، فضای زندگی‌شان، چه در داخل خانه و چه در بیرون عوض می‌شود. اینها همه جلوه‌های متفاوت تجدد است و همه‌شان یک کالای بسته‌بندی یک شکل نیستند.
در مورد هرکدام از این تجددها مثل تجدد فرهنگی، تجدد زبانی، تجدد زندگی روزمره‌ مثال‌هایی می‌توانید بزنید؟
تجدد زبانی به اصطلاح یکی از جلوه‌های مهم‌اش که من فکر می‌کنم از اواخر قرن شانزدهم شروع می‌شود، همین پارسی‌نگاری است که به شکلی یک هویت مشخص به ایرانی می‌دهد و زبان فارسی به‌عنوان زبان ایرانیان به شکلی پایه هویت ایرانی را می‌سازد.
توجهی که به ایران پیش از اسلام می‌شود، درباره نوعی تجدد تاریخ‌اندیشی‌ است؛ یعنی در تاریخی اندیشیدن و برداشت‌های ما از تاریخ، که در آن هم تجددی به‌وجود آمده است. به‌گونه‌ای، همان‌طور که شما نیز در آغاز توضیح دادید، برداشت ما از تاریخ بیشتر فراز و فرود سلسله‌های سلطنتی بوده، اینکه سلسله‌ای می‌آید، به پایان می‌رسد دوره‌اش و بعدا هم می‌رود.
در این‌گونه نگرش تاریخی حرکت تاریخ یک حرکت بالنده و پیشرو نیست. در صورتی که تجدد در اندیشه تاریخی شروع می‌کند به نگرش به تاریخ، به شکلی که یک حرکت در آن است.
آغاز تاریخ ایران با حال و آینده‌اش یک رابطه مشخص و منسجم دارد و شناختن این نوع طرز فکر که چطور به‌وجود آمد، و اینکه آگاهی به ایران پیش از اسلام و انحطاط ایران یا حال زار ایران ویران دوره پیش از مشروطیت، شوقی را به‌وجود می‌آورد برای ساختن یک ایران آینده‌‌ای که به عظمت ایران گذشته باشد؛ یعنی آیند‌ه‌سازی و گذشته‌شناسی یک رابطه خیلی نزدیکی با همدیگر پیدا می‌کنند. تجدد سیاسی هم دوباره از مسائل خیلی مهم تجدد است و تغییر و تحولاتی که در زبان سیاسی و در نهادهای سیاسی به‌وجود آمده است.
در یک زمانی دولت خلاصه می‌شد به دربار و اکثر کسانی هم که کارگزاران دولت بودند، وزرا یا نخست‌وزیر، وزارتخانه‌هایشان در خانه‌های خودشان بود؛ یعنی دولت یک نهاد خصوصی و اختصاصی و «خاصه» بود و متعلق به همگان نبود و تنها از طریق همین پیدایش تجدد دولتی و تجدد نهادهای سیاسی است که کم‌کم وزارتخانه‌ها مستقل می‌شوند. محل سکونت وزیر «وزارتخانه» دیگر نیست، وزارت دادگستری به‌وجود می‌آید که مستقل است.
اگر سیر تحول تجدد همزمان در همه جای جهان اتفاق می‌افتد، چگونه است که این پدیده در برخی جوامع باعث مدرن‌شدن و پیشرفت شده است، اما برخی جوامع دیگر همچنان سنتی باقی مانده‌اند؟
سنتی شدن هم یکی از همین جلوه‌های تجدد است. مثلا کشوری درمقابل همسایه‌هایش یا نیروهای خارجی‌ تصمیم می‌گیرد برای اینکه متفاوت باشد، سنت‌اش را قوی کند؛ یعنی به شکلی جهانی بودن تجدد باعث سنتی شدن جوامع و کشورها هم می‌شود، چون هر کشوری سعی بر این دارد که سنت خاص خودش را بسازد و خود را از کشورهای همسایه‌اش متمایز کند.
روند تجدد اولیه ایران هم که تجددی بود که به هم‌شکل‌شدن ایرانی‌ها با اروپایی‌ها انجامید و حتی فضای زندگی اجتماعی ایران مثل فضای همگانی اروپایی‌ شد، خیلی‌ها را بر این داشت که بروند و هویت ملی ایرانی‌ و سنت ایرانی را حفظ کنند. به این شکل می‌توانیم بگوییم که سنت‌گرایی یکی از پدیده‌های تجدد است.
اگر ما جامعه‌ ایران را در مقایسه با جوامع دیگر عقب‌افتاده فرض بکنیم، این عقب‌افتادگی از آن لحظه‌ای شروع شده که ما خواستیم متفاوت از دیگران باشیم؟
عقب‌افتادگی مفهومی نیست که من به کار ببرم. من می‌خواهم ببینم که این تفاوت‌ها چطور ساخته و پرداخته شده‌اند که معمولا تفاوت‌هایی خیلی آگاهانه هستند. در کشورهایی مثل کشور ایران نیروهای متفاوتی هستند. بعضی نیروها برای پیشبرد منافع خودشان بر این هستند که همسان دیگری بشوند و بعضی دیگر برای حفظ منافع خودشان می‌خواهند تفاوت‌ها را حفظ کنند.
نیروهای داخلی در ایران در مقابل همدیگر برداشت‌های چندگانه‌‌های از فرهنگ ایرانی دارند که این چالش ریتم فرهنگ و تغییر و تحولات را به‌وجود می‌آورد و به شکلی شاید یک‌سری از این تغییر و تحولات در ایران، در مقایسه با دیگر جامعه‌ها، خیلی آهسته‌تر و کندتر پیش رفته است. اما در واقع خود این تحولات که خیلی کند به نظر می‌رسند، شاید در درون خودشان تغییرات اساسی‌تری را داشته باشند.
مثلا من نظرم این است که اسلامی‌شدن حکومت در ایران پس از انقلاب اسلامی، باعث شده زندگی روزمره مردم مخصوصا در فضای خصوصی سکولار و دهری بشود؛ یعنی به شکلی حکومت دینی می‌شود و زندگی درون خانه‌ها دهری می‌شود که با زندگی پیش از انقلاب اسلامی که مردم در بیرون خیلی متجدد بودند و در درون خیلی سنتی، تفاوت دارد.
یکی دیگر ازمسائلی که شما در این کتاب به آن اشاره می‌کنید، نگاه‌های متفاوت از درون و بیرون به «زن ایرانی» و «زن فرنگی» است. با مطرح کردن این بحث به دنبال چه پدیده‌ای در تجدد بومی می‌گشتید؟
تجدد به شکلی یک روند بازپردازی و بازسازی خویشتن است، ولی خویشتن خویش را نمی‌شود مستقل از دیگرانی که در کنار آدم هستند و همسایه یک اجتماعی هستند، ساخت.
بنابراین توجه من در کتاب «تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ» بر این بوده است که از یک‌طرف، چگونه در این بازاندیشی و بازسازی هویت ایرانی در قرن نوزدهم در آستانه انقلاب مشروطیت، ایرانی‌ها رابطه خودشان را با کشورهای عربی عوض می‌کنند و چطور به شکلی تمام بدبختی‌های ایران دوره خودشان را تقصیر عرب‌ها می‌اندازند و بانی از دست رفتن عظمت ایران باستان را دوباره عرب‌ها می‌دانند؛ از طرف دیگر به علت اشاعه نظریه نژاد آریایی، ایرانی‌ها بر این بودند که تمام کشورهای اروپایی که در دوره قبل از انقلاب مشروطیت پیشرفته‌تر از ایران بودند، در اصل فرهنگ و سنت ایرانی آریایی را برده‌اند در اروپا و آنجا رشد دادند.
به شکلی ایرانیان آستانه انقلاب مشروطیت می‌خواستند خودشان را بیشتر و بیشتر مثل برادران و خواهران اروپایی‌شان بکنند؛ یعنی دو «دیگری» وجود دارد؛ یک «دیگری» که «عرب» است و مردم می‌خواستند خودشان را از او جدا و دور کنند، و یک «دیگر» اروپایی هست که در آستانه انقلاب مشروطیت مردم می‌خواستند خودشان را به او نزدیک کنند.
اما در انقلاب اسلامی عکس این صورت می‌گیرد که به شکلی دوری‌گزیدن از اروپا و نزدیک‌ شدن به هویت «اسلامی» و «عرب‌ ـ اسلامی» ایران است.
بحث دیگر مهم در کتاب شما، مسئله به‌وجودآمدن مفهوم «مام وطن» است. وطن از چه زمانی در ذهنیت سیاسی ایرانی‌ها شکل می‌گیرد و چه سیری را طی می‌کند؟
وقتی ایران تبدیل به یک کشور «مرزبندی شده» می‌شود، وطن به‌جای اینکه همچون گذشته محل تولد، محل سکونت و حتی منزل آدم باشد، می‌شود منزل ایرانی‌ها و خانه ایرانی‌ها.
در مرحله اول وطن‌پرستی و وطن‌خواهی در ایران، ایران به‌عنوان خانه‌ای قلمداد می‌شود که رهبری‌اش در دست پدر تاجدار است و در این نگرش پدر تاجدار، پدری‌ است که توانمند است و فرزندانش فرزندان صغیری هستند که باید از پدرشان اطاعت کنند. در آستانه انقلاب مشروطیت، ایران را به‌عنوان یک مادر شش‌هزارساله پا به مرگی جلوه می‌دهند که بعدا مشروطه‌خواهان به‌جای اینکه به انتقاد از پادشاه و حکومت قاجار بپردازند، شروع می‌کنند به ناله از بیماری «مادر وطن» و نجات «مادر وطن». به شکلی همان حرف‌هایی که در انتقاد سیاسی می‌توانستند به شاه بزنند، به‌جای اینکه به شاه بزنند، می‌گفتند که «ایران»، بیمار است؛ «ایران»، در حال مرگ است و بعد هم در جست‌وجوی این بودند که «ایران» را، «مادر وطن» را، چطور مداوا کنند. به نظر من انقلاب مشروطیت بدون این برداشت استعاری از ایران، به‌عنوان یک مادر بیمار پا به مرگ، که فرزندانش همه می‌بایست از او پرستاری می‌کردند، به‌وجود نمی‌آمد.
به نظر شما امروز ایرانیت و وطن چه معنایی دارد؟
ایرانی‌بودن به‌نظر من در 30 سال گذشته معنایش خیلی متفاوت شده و تغییر و تحولات عظیمی در آن به‌وجود آمده است. یکی اینکه برای اولین‌بار تعداد بسیار زیادی از ایرانیان به سراسر دنیا رفتند و همین که در سراسر دنیا در شهرهایی مثل تورنتو، لس‌آنجلس، لندن، پاریس و جاهای دیگر، انبوه ایرانیانی هستند که به زبان فارسی صحبت می‌کنند و نهادهای فرهنگی ایرانی دارند، به شکلی می‌شود گفت که از «هویت ایرانی» مرز زدایی شده است، بنابراین ایرانیت یک معنای جدیدی پیدا کرده است. یک مفهوم دیگر هم که خیلی مهم است، مفهوم زبان فارسی‌ است که زبان فارسی، همچنان که می‌دانید، در قرن‌های پیش از قرن نوزدهم، به‌ویژه قرن 16 و 17، زبان امپراتوری گورکانیان هند بود؛ زبان امپراتوری عثمانی بود؛ زبان ایرانیان و آسیای مرکزی بود. ولی در آستانه انقلاب مشروطیت ایرانیان به دلایل خیلی خوبی آن را تبدیل می‌کنند به زبان ملی ایران و بعدا یادشان می‌رود که مردم دیگر هم به زبان فارسی صحبت می‌کردند و به شکلی زبان فارسی تبدیل می‌شود به زبان ملی ایرانیان. بعدا با رشد یافتن هویت‌های قومی در ایران، مخصوصا در سال‌های قبل از انقلاب اسلامی و 10‌سالی بعد از انقلاب، کم‌کم زبان فارسی تبدیل می‌شود به زبان قوم فارس که به‌نظر من این خطر بزرگی است و ما باید جدا به آن آگاه باشیم که زبان فارسی هیچ‌گاه زبان یک قوم خاصی نبوده است و اتفاقا زبان محاوره‌، گفت‌وگو و تبادل فرهنگی بین اقوام ایرانی و اقوام غیرایرانی بوده است؛ یعنی یک «لینگوا فرانکا»(1) بوده و زبان قوم فارس نبوده است. و این کوششی هم که برخی از همکاران من می‌کنند که زبان فارسی را به زبان انگلیسی بگویند «پرشین»، به جای اینکه ایرانی‌هایی را که دارای قومیت‌های متفاوت هستند، به هم پیوند بدهد، زبان فارسی را تبدیل می‌کند به زبان قوم فارس. به نظر من ما باید برگردیم به برداشت تاریخی‌ای که از زبان فارسی بوده که زبان فارسی زبان محاوره‌، مکالمه و گفت‌وگو و رفتار و تبادل فرهنگی بین اقوام ایرانی و غیرایرانی، یا «ایرانی» و «انیرانی»، بوده است و این به‌نظر من به‌شکلی بیانگر جهانی‌منشی ایرانی ا‌ست و این را تبدیل کردن به یک زبان قومی، به نظر من کار چندان درستی نیست.
- The name “lingua franca” in Italian means “language of the Franks” (in the sense of ‘Roman Christians’). The generic description “lingua franca” has since become common for any language used by speakers of different languages to communicate with one another.

تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ
نویسنده: محمد توکلی طرقی
نشر تاریخ ایران
1382
2000 نسخه
2100 تومان

Top of Form

 

 

Bottom of Form

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 23:47  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

قیمت کتاب
28,000 ریال


 

درآمدي بر روش پژوهش تاريخ
نويسنده: عليرضا ملائي تواني
ناشر: نشر ني
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: 253
اندازه كتاب: رقعی - سال انتشار: 1386 - دوره چاپ: 1
کد کتاب: 58081

 

 

 


مروري بر كتاب
كتاب حاضر كوشيده است ، به سهم خود ، با طرح مقوله « روش تحقيق درتاريخ » از قلمروعلم تاريخ به وادي فلسفه علم تاريخ گام بردارد وحوزه هاي هستي شناسي ، معرفت شناسي و روش شناسي تاريخي را به هم پيوند دهد ؛

از مفاهيم ومباني روش و پژوهش درتاريخ سخن بگويد ؛ طرح تحقيق و مولفه هاي آن را به بحث بگذارد و با منبع شناسي تاريخي به عرصه روش هاي گردآوري داده هاي تاريخي گذر كند ؛

راه هاي پالايش و تصفيه داده هاي درست از نادرست را بشناساند ؛ عناصر و عوامل موثر در تحليل داده را به گفت و گو بگذارد و ازچگونگي نگارش متن تحقيق ( توليد فراورده علمي ) و نقد آن سخن براند .

 


فهرست
• مفاهيم و مباني پژوهش علمي درتاريخ
• روش شناسي تحقيقات تاريخي
• طرح تحقيق
• شناسايي منابع تحقيق : فيش برداري و تنظيم داده ها
• نقد ، تصفيه و پالايش داده ها
• تحليل داده ها و دشواري هاي بازآفريني تاريخ
و..


 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 23:41  توسط عبدالمجید ایدی  | 


زمانه، زندگی و کارنامه بیهقی
نوشته: مریلین والدمن
ناشر: تاریخ ایران
ترجمه: منصوره اتحادیه (نظام مافی)
شابک: 964-6082-01-7
تعداد صفحات: 310
شمارگان چاپ: 3000
اطلاعات چاپ: قطع وزیری
قیمت پشت جلد: 11000
 
:فهرست مطالب

پیش گفتار

یادداشتهای پیشگفتار

فصل اول، در باب شیوه نقد روایات...

خصوصیات تاریخ نگاریی اسلامی

به سوی یک روش نقد

یادداشت فصل 1

فصل دوم زمانه و زندگی ابوالفضل بیهقی

شرح حال بیهقی و منابع اطلاعاتی

یادداشتهای فصل 2

فصل سوم، روش دبیری مورخ، تحلیلی از...

ماحقات

یادداشتهای فصل 3

فصل چهارم، تحلیل مضمون های تاریخی بیهقی

تحلیل اولین خطبه

مسئولیت اخلاقی و منشا ء فساد

یادداشتهای فصل 4

فصل پنجم، تاریخ و زبان: سبک تاریخی بیهقی

یادداشتهای فصل 5

فصل ششم، مقام بیهقی در تاریخ فرهنگی

یادداشتهای فصل 6

فصل هفتم تاریخ بیهقی از نظر کلام رفتاری

یادداشتهای فصل 7

ضمیمه ب

فهرست اعلام

مطالعه این کتاب را که در زمینه روش تاریخنگاری بسیار مفید فایده است به تاریخدانان عزیز توصیه می کنیم. در همین راستا می توان به کتاب دیگری از مترجم همین کتاب اشاره کرد که البته به لحاظ سبک و زمان انتشار متقدم تر از کتاب پیشین است و آن کتاب شیوه تاریخنگاری به قلم ر.ج التون است.این کتاب نیز آن گونه که گفته شد به قلم خانم دکتر منصوره اتحادیه به فارسی برگردانده شده است.
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:18  توسط عبدالمجید ایدی  | 

دکتر محمدی ملایری

دکتر محمدی ملایری و سده های گمشده تاریخ ایران

بی تردید دکتر محمد محمدی ملایری یکی از چهرگان درخشان تحقیق و پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران است . بتازگی انتشارات توس مشهورترین اثر این استاد فرزانه را بدست چاپ و نشر سپرده است . استاد در مقدمه این مجموعه 6 جلدی می نویسند : « این کتاب بخشی است از یادداشت هایی که طیّ مدّتی بیش از چهل تدریس متناوب در دانشگاه های تهران و دولتی لبنان و امریکایی بیروت آغاز آن 1316 هـ . ش . در دانشگاه امریکایی بیروت و پایان آن 1358 در دانشگاه تهران بوده است و بیش از نیم قرن مطالعه تقریباً پی گیر در مسایل مشترک دو زبان فارسی و عربی و در تاریخ و فرهنگ به هم پیوسته ایران و اسلام فراهم آمده و همه آن ها مربوط به دورانی از تاریخ و فرهنگ ایران است که در پیوندگاه دو دوران ساسانی و اسلامی جای دارد ، و آن راگاه دوران فترت و گاه دوران انتقاع و گاه به نام هایی از این دست می خوانند ، نام هایی که همگی دلالت بر ناشناخته بودن آن دارند ؛ و همین دوران است که در این کتاب دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی خوانده شده است و این کتاب با تاریخ و فرهنگ آن سروکار دارد . »
استاد در تشریح انگیزه خود در مطالعه پیرامون دوران انتقال از عصر ساسانی به دوران اسلامی ،از نخستین پرسش هایی که در دوران دبستان در ذهن او جوانه زده یاد می کند و در فصلی از کتاب به گسیختگی تاریخ ادب و فرهنگ ایران اشاره نمود و می نویسند : « از همان ایامی که در مدرسه باد و درس از دروس آن ، یکی تاریخ و دیگری تاریخ ادبیات ایران آشنا شدم ، نخستین سؤالی که در ذهن میگذشت ، این بود که : چرا تاریخ ادبیات ایران بعد از اسلام ، با تاریخ آغاز تدوین شعر فارسی در قرن های سوم و چهارم شروع می شود ، ولی تاریخ ایران از زمان های خیلی کهن ، کهن تر از اسلام و حتی پیش از تاریخ مسیح و قبل از تاریخ اسکندر ، آغاز می گردد ؟ » به این ترتیب استاد محمدی ملایری پای در عرصه ای می گذارد که تنها از پهلوانی همچون او ، ساخته است . استاد در تشریح سده هایی که او از ان به عنوان دوران انتقال یاد می کند و این اثر 6 جلدی ، در راستای شرح و فهم آن خلق شده است ، می نویسد : « مراد از انتقال در این جا انتقال قدرت سیاسی و نظامی دولت ساسانی به دولت خلفا نیست که در مدتی کوتاه صورت گرفته ، بلکه انتقال تمدن و فرهنگ ملّت ایران است از عصری با ویژگی های خاص خود به عصر دیگری که در آن در اثر برخورد با عوامل دیگر ، و در مسیر تحّول تدریجی و تاریخی خود ، ویژگی های دیگری هم یافته و به مقتضای اوضاع و احوالی که بر آن گذشته به شکلی دیگر یا به زبانی دیگر هم درآمده ، و به همین سبب بسیاری از بخش های مهم و اساسی آن را پرده های ابهام ناشی از تعریب پوشانده ، و بخش های دیگری از آن هم در تاریکی های تاریخ باقی مانده است که همه ی آن ها برای شناخته شدن در انتظار پژوهشگران د انشمند و دل آگاهی هستند تا به پایمردی آنان پرده های ابهام کنار روند و از تاریکی های تاریخ به صحنه ی بحث و تحقیق درآیند و از آنجا به روشنایی های تاریخ گام نهند . »
استاد محمدی ملایری می افزایند : « معمولاً وقتی در تاریخ ایران از دوره ی پیش از اسلام و دوران اسلامی آن یاد می شود گویی از دوران هایی سخن می رود از هم گسسته و بی پیوند که دیواری آن دو را از هم جدا ساخته ، آنچه در آن سوی دیوار بوده نابود و منقرض گشته و آنچه در این سوی دیوار است نوظهور و نویافته است .این پنداری است نادرست و با واقعیات تاریخی ناسازگار . این از نوشته هایی بر می اید که تنها به یک سوی از تاریخ چشم گشوده و بر سوی دیگر آن چشم بسته اند ، زوال قدرت ساسانیان را نباید با زوال ملّت ایران ، به عنوان ملّتی کهن و قائم به فرهنگ و تمدّن خویش اشتباه کرد » .
« یکی از عوامل ابهام زائی که تاریخ و فرهنگ این دوران را در بر گرفته و تحقیق در آن را تاحدّی دشوار ساخته درهم آمیختگی مسائل ایران با عذب و اسلام است به گونه ای که نمی توان آنها را در محدوده همان مسائل به هم تنیده مورد بحث و بررسی قرار داد و به نتیجه ای صحیح رسید . ایرانیان و عربها دو ملت قدیم این منطقه و دو همسایه ای بوده و هستند که در طیّ تاریخ کهن خود تا امروز روابط آنها شکلهای مختلف یافته که باید در پرتو علل و عوامل حاکم بر آن روابط آنها شکلهای مختلف یافته که باید در پرتو علل و عوامل حاکم بر آن روابط مورد بررسی قرار گیرد . اسلام هم که در برهه ای از تاریخ آن دو ملّت هر دورا فرا گرفته از مقوله دیگری است خارج از محدوده ملتها و ملیتها که جزبا معیارهای خاص خود قابل مطالعه و بررسی نیست . و به هم پیوستن مسایل انها با یکدیگر و در هم آمیختن علل و عوامل آنها ، هم بر ابهام تاریخ این دوران می افزاید ، و هم چهره اسلام را کدر می نماید . » استاد می افزایند :
« شاید بهترین مثالی را که بتوان برای چنین در هم آمیختگی ابهام زا ذکر کرد ، موضوع حمله ی اعراب به ایران و در هم آمیختن آن با موضوع اسلام ایرانیان و توجیه یکی با علل و عوامل دیگری است به گونه ای که غالباً این دو رویداد متفاوت به صورت یک واقعه و یا به صورت دو رویداد ملازم یکدیگر ذکر می شوند . هرچند حمله ی اعراب به ایران مقّدمه و وسیله ای بود برای آشنایی سریع تر ساکنان این مرز و بوم با اسلام ، ولی این امر حادثه ای بود معلول یک رشته علّتها ، و گرایش اسلامی ایرانیان حادثه ی دیگری بود معلول علّتهای دیگر ، و در میان این دو حادثه هم وحدت زمانی به آن اندازه نبوده است که بتوان آن دو را یک واقعه پنداشت . استاد ملایری دو اثر دیگر نیز به زبان عربی با عناوین " الترجمه و النقل عن الفارسیه ، الجزء الاّول ( کتب التاج و الایین ) " و " الادَبُ الفارسی ، فی اهم ادواره و اشهر اعلامه " نگاشته و منتشر نموده اند . ناشر کتاب ، این اثر را چنین معرفی می نماید :" « تاریخ و فرهنگ ایران ( در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی ) ، حاصل نیم قرن غوررسی استاد دکتر محمد محمدی ملایری ، در زمینه ی مشترکات زبان های فارسی و عربی و تاریخ و فرهنگ منطقه است که می تواند چونان ابزاری ضرور ، گفت و گجوی تمدن ها را به شناخت فرهنگ و تمدن ملت ها تجهیز کند . مجلد نخست این مجموعه ی پژوهشی در یک مقدمه و ده گفتار به تبین پیوند گاهِ دو دوران ساسانی و اسلامی اختصاص دارد که در تداولِ فرهنگِ تاریخ ، دوران فترت یا دوره ی انقطاع نامیده شده ، که نه تنها نارسا ، که پر خطا نیز هست . گذار از ساسانیان به عهد اسلامی ، مشحون از کنش و واکنش های تاریخی و حاصل تعاطی تمدن و فرهنگی است که کم عنایتی به وجوه مختلف آن منشأ زیان های فراوانی بوده است . استاد محمدی با استناد بر مدارک و شواهد استوار بر این باور است که اعراب با تسخیر مدائن – پایتخت دولت ساسانی – و چیرگی بر عراق – که استان مرکزی ایران بود و دل ایرانشهر خوانده می شد – خود را در قالب دیوان خراج با یک سازمان منظم و به نسبت پیچیده ی نظام مالی روبه رو یافتند که دستاورد رنج دراز دامن فرزانگان و برخی از وزیران فرهیخته ی عهد ساسانی بود که نه تنها تصرف در آن نظام به مصلحت خویش دانستند . در کنار این آمیزگاری ، تأثیر پذیری فرهنگ و زبان عربی و اسلامی از تمدن و زبان فارسی نیز گستره ای دارد که روشنی بخشیدن به آن لازمه ی شناخت این دوران و دوره های پسین و وابسته به آن است . در دوره ی شش مجلدی تاریخ و فرهنگ ایران ، هم چنین بر نقش ایرانیان فرهیخته و نیز اسیران جنگی – که از دانش کشورداری و سپاهگیری و دیوان سالاری و هنر و ادب بهره های دیرین داشتند – بر تکوین و تکمیل نظام حکومتی اعراب تأکید عالمانه شده و نگاه یک سویه ی برخی پژوهندگان تاریخ بر تأثیرگیری صرفِ ایرانیان از اعراب مردود شمرده است . »
ما قویاً مطالعه مجموعه « تاریخ فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی » را به عنوان یک اثر شگفت انگیز و ماندگار ، به تمامی ایرانیان اهل علم و حکت ، توصیه می نماییم .
• ناشر : انتشارات توس- تهران ، خیابان دانشگاه شماره 1- تلفن : 66461007
Email .tus@safineh.net
منبع : کانون ایرانی حکمت و فلسفه

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:5  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

 

رساله‌ی تاریخ

جستاری در هرمنوتیک تاریخ                     رساله‌ی تاریخ/بابک احمدی

 

نشر مرکز، چ 1387

ص: 183؛ 3200 ت

 

فهرست:

1.دو معنای تاریخ

2. فلسفه‌ی تاریخ

3. تاریخ و روایت

.................. 

رساله‌ای هرمنوتیکی برای تاریخ 

مجید نصرآبادی 

هر آن‌چه که پیرامون ماست از دست‌آوردهای مادی تا معنوی بشر، تابعی از زمانند. هر شئی یا مفهومی در پشت‌سر خود تاریخچه‌ای را به یدک می‌کشد. البته تنها این دست‌آوردهای بشری نیستند که تابع زمان هستند، بلکه مفهوم هستی برای آدمی، خود تابعی از زمان است. برای آدمی، بنا به گفته‌ی قدیس آگوستینوس[1]، تنها زمان "اکنون" است که وجود دارد؛ در پشت‌سرمان انباشتی از زمان‌های "اکنون" سپری شده و در پیش‌رو با انباشتی احتمالی از زمان‌های "اکنون" نیامده مواجه هستیم. یاد و خاطره‌ی زمان "اکنون"‌ سپری شده و پاسداشت زمان "اکنون" نیامده از گذشته تا به امروز برای بشر قابل تعمق و بررسی بوده است.

بابک احمدی در کتاب «رساله‌ی تاریخ: جستاری در هرمنوتیک تاریخ» به واشکافی معنای تاریخ ودیدگاه‌های اندیشه‌ورزانه به کارکردهای تاریخ و وجه اشتراک تاریخ و روایتگری، از منظری هرمنوتیکال پرداخته است. نویسنده در فصل اول به اتیمولوژی واژه "تاریخ" در شاخه‌های زبان‌ لاتین، فارسی و عربی می‌پردازد و با بررسی متون کهن ایرانی در پی کشف معنای تاریخ است. در ابتدای این فصل، ذکر این نکته خالی از لطف نمی‌بود که اگر به معرب شده‌ی واژه historia یونانی در زبان عربی نیز اشاره‌ای می‌شد. اسطوره[2] (mythos) که معرب شده‌ی، هیستوریا است در قرن 19 میلادی معنایی مخالف لوگوس logos و حتی هیستوریا را یافت، که بیشتر با معانی چون fable;invention;fiction همخوانی بیشتری داشت.میتوس در نزد اصحاب عصر خردورزی بیشتر به داستان‌های دروغین و تخیلیی گفته می‌شد که برخلاف سرگذشت‌نامه‌های قدیسان ـ که واقعی و حقیقی پنداشته می‌شدُند ـ بودند.[3] اما همین واژه میتوس که برابر داستان‌های خدایان و ایزدان آغازین بود و در نگاه انسان غربی متاخر دروغی بیش نبود، در زبان عربی با واژه هیستوریا که این واژه در یونانی به معنای پژوهش، جستجو، آگاهی، علم، گزارش، تاریخ رویدادها و داستان است، تبادل معنایی کرده است. صورت واژه‌ هیستوریا (به زبان عربی، اسطوره)با معنای میتوس همخوان شد. موثوس (mthos)[4] در زبان عصر هومری به معنای محاوره، گفتگو و روایتگری بود، اما کمتر از آن در معنای داستان بکار گرفته می‌شد، ولی در دوره‌ی متاخرتر از آن در معنای داستان‌های دروغین نیز بکار گرفته شده است این پیوند میان واژه اسطوره (هیستوریا) و آن‌چه که در معنای میث در زبان عربی آمده است، بسیار در خور توجه و قابل تامل می‌باشد چرا که داستان‌های ایزدان را هم گونه‌ای از روایتگری داستانی می‌دانستند و هم آن را تحقیقی و گزارشی دانسته‌اند.از آن‌جایی که در قرآن نیز از "اساطیرالاولین" ذکری به میان می‌آید، پس می‌تواند میان واژه اسطوره و هیستوریا ـ با توجه به معانی یونانی آنان ـ پیوندی ارگانیک برقرار کرد.

فصل اول با این پیش‌فرض ادامه می‌یابد که برای تاریخ دو معنا قایل شود؛ یکی به معنای رویدادهایی که در زمان گذشته بالعینه اتفاق افتاده است و امری واقع شده است و در معنای دیگر تاریخ به معنای بازگویی یا باز نویسی رویدادهایی خاص توسط مورخ است. نویسنده سپس به برجسته کردن نقش سوژه در برابر ابژه می‌پردازد و آراء نویسندگانی را که در تکامل مفهوم هرمنوتیک نقش داشته‌اند را در مقابل مفهوم تاریخ مورد بررسی قرار می‌دهد. آن‌چه از گذشته برای ما مانده است، انبوهی از اسنادی می‌باشند که همگی در برابر ما خاموشی گزیده‌اند. «فقط وقتی ما از آن [اسناد] سئوال کنیم به ما پاسخ می‌دهد، در نتیجه [گرفتن پاسخ از اسناد] وابسته است به شیوه‌ی پرسش‌گری ما. به قول واتیمو هر سند در بیش‌تر موارد آن‌چه را که ما می‌خواهیم بشنویم، بیان می‌کند»[5] اما مسئله تنها به فاصله‌ی میان مورخ و اسناد و یا شیوه پرسشگری مورخ از اسناد، ختم نمی‌شود بلکه آن‌چه که مهمتر جلوه می‌کند، "خواست تاریخنگار" به عنوان سوژه‌ای فعال در امر تاویل و ادراک معنا می‌باشد. مورخ نه تنها در انتخاب رویدادها و پیرنگی که برای بیان رویدادها تنظیم می‌کند، کاملاً مختار است، بلکه شیوه فهم او از رویدادها نیز تابعی از "افق انتظارات زمانه" است و مورخ را می‌توان بنا به گفته فوکو در "اپیستمه‌ای تاریخی" و یا در "پارادایمی" از زمان نیز متصور شد. نویسنده سپس به بررسی ایده‌ی "سرشت لایتغییر" بشری می‌پردازد، که از دید گروهی از مورخین، از جمله هرودوت و توکودیدس یونانی مطرح می‌شود. حالات و کنش‌های انسان را "فراتاریخی" دانستن، دیگر امروزه در نگاه غالب فلاسفه جایگاهی ندارد.

فلسفه برای بیان خود فارغ از نگاه تاریخی نیست، هم‌چنان که تاریخ نیز برای اثبات خود، گریزی از بیان فلسفی ندارد. «کوشش در فهم علیّت تاریخی و کشف چرایی رویدادها و تلاش در بنیان نهادن قوانین تاریخی ما را در دل گفتمان فلسفه‌ی تاریخ جای می‌دهد... فلسفه‌ی تاریخ دو معنای به هم پیوسته دارد: 1) تعمق فلسفی درباره‌ی جریان رویدادهای تاریخی؛ 2) تعمق فلسفی درباره‌ی ماهیت و روش‌های شرح و توضیح رویدادهای تاریخی».[6] نویسنده در فصل دوم این کتاب به شرح آراء نویسندگانی چون کانت، هگل، مارکس و انگلس، هایدگر، دیلتای، پوپر، گادامر، بنیامین و فوکو پیرامون فلسفه‌ی تاریخ می‌پردازد. مهمترین نظریات فلسفی درباره تاریخ پس از قرن هجدهم ارایه گردید که نویسنده «رساله‌ی تاریخ» از دیدگاهی هرمنوتیکال، گروهی از مفسرین هرمنوتیک را انتخاب می‌کند و به واشکافی آراء آنان در باب فلسفه‌ی تاریخ و "تاریخ‌باوری" می‌پردازد. اما آن‌چه که در این فصل غیاب حضور آن به چشم می‌خورد، غفلت از بررسی دین‌شناسه در باب فلسفه‌ی تاریخ و تاریخ‌باوری است. ادیان بزرگ و بعضی نحله‌های فکری دینی در باب تاریخ و نگاه تاریخی به هستی نیز، آرایی دارند که در این فصل از کندوکاو در این باب، کلاً مغفول مانده است. بسیاری از صفحات این کتاب از نام نیچه سرشار است و نویسنده به عنوان یکی از پیش‌قراولان اندیشه‌ی مدرن بارها از او یاد می‌کند، اما آن‌چه که کمبودش در این رساله احساس می‌گردد، بررسی موشکافانه‌ی آراء نیچه درباب تاریخ است؛ اشاره‌ای مختصر به کتاب "سودمندی و ناسودمندی‌های تاریخ" نیچه، مکفی برای آراء نیچه درباب تاریخ نیست. ایده "بازگشت ادواری" نیچه در این اثر کلاً مغفول مانده است و از آراء اسوالد اشپینگلر، توین‌بی، ساموئل هانتینگتون و فوکو یاما نیز یادی نگردیده است.

اما فصل سوم کتاب که پیرامون مشترکات میان "روایتگری" و "تاریخ" می‌باشد، یکی از فصول جذاب کتاب است که در محافل علمی ما کمتر بدان پرداخته شده است. در این فصل آراء ارسطو و ساختارگرایانی چون بارت پیرامون تشابهات روایت در آثار داستانی و کاردکرد روایتی تاریخ بررسی می‌شود. «روایت تاریخی و روایت داستانی یک وجه مشترک آشکار دارند. این وجه مشترک به تعریف "باز بیان کردن کنش‌ها بر اساس یک پیرنگ" باز می‌گردد».[7]

کتاب «رساله‌ی تاریخ: جستاری در هرمنوتیک تاریخ» اثر بابک احمدی در عین مختصر بودن به بسیاری از مسائل و مفاهیم نظری تاریخ پرداخته است که در وجهی تا به امروز کمبود طرح این مسائل در محافل آکادمیک و غیر آکادمیک عیان بوده است؛ به خصوص مطرح کردن این مسائل از رویکردی هرمنوتیکال، فتح بابی نوین در نگاه به رویدادهای تاریخی است.

 



[1] . برای اطلاع بیشتر از آراء آگوستینوس درباره زمان به کتابهای، "زمان و حکایت"، پل ریکور، ترجمه: مهشید نونهالی، نشر گام نو، فصل اول؛ و یا به کتاب "اعترافات"، قدیس آگوستینوس، مراجعه کنید.

[2] . البته نجف دریابندری، پیشنهاد واژه "افسانه" را برای برابرنهاده mythos داده است.

[3] . الیاده، میرچا؛ چشم‌اندازهای اسطوره؛ ستاری، جلال؛ توس: چ 1362؛ ص: 9 – 10.

[4] .Cuddon.J.A; Dictionary of Literary Terms & Literay Theory; Penguin Books; 1999; p: 525.

[5] . رساله‌ی تاریخ، ص:27.

[6] . پیشین، ص:72 – 71.

[7] . پیشین، ص: 142.

مطالعه این کتاب را به تاریخ شناسان عزیز توصیه می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:47  توسط عبدالمجید ایدی  | 

چندی پیش در خبرها آمده بود ،کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس شرط حضور در دومین دوره بازی های همبستگی کشورهای اسلامی را حذف نام خلیج فارس  وبه کار بردن نام جعلی خلیج عربی یا خلیج -در جریان بازیها- بیان کرده اند.ناخود آگاه به یاد کتیبه های بر جای مانده از عصر هخامنشیان مانند کتیبه آبراهه سوئز و کتیبه بیستون و دیگر اسناد بر جای مانده از از دوران مختلف تاریخی افتادم. اسنادی که در حدود ۳۰۰۰ سال پیش نام جاودانه دریای پارس در آن ها آمده است.نامی که پیوند عمیقی با اولین امپراتوری جهان یعنی امپراتوری پارس دارد.بنابر پژوهش های صورت گرفته تا سال ۱۹۶۰ میلادی در بیش از ۳۰۰ کتاب تاریخی و جغرافیایی و سفرنامه هاو ۶۰۰۰نقشه بین المللی معتبر تنها نامی که در باره این آبها بکار رفته همان نام دریای پارس  یا خلیج فارس می باشد.مولف تمامی این کتاب ها و نقشه ها محققین ،جهانگردان و سیاستمداران به نامی بوده اند.اما به تاریخ ۱۹۶۰ میلادی بود که این تخم لق از جانب یکی از کارگزاران سیاسی انگلیس در خلیج فارس به قصد تضمین منافع کشور متبوعشدر دهان برخی از سرددمداران امارتک های حاشیه جنوبی خلیج فارس گذاشته شد.این در حالی است که از زمان نامیدن این دریا به نام دریای پارس در ۳۰۰۰ سال پیش ،این امارتک ها و اعراب بانی  آن ها محلی از اعراب نداشته اند.

به جاست در این باب ، ما ایرانیان به هیچ عنوان مسامحه نکنیم چرا کهقصور در این وادی ها موجبات ادعاهای بزرگتر کاذب بعدی خواهد شد.خرد جمعی و عرق ملی ایرانیان (فارغ از سلایق فکری گوناگون)در چنین مقاطع حساس تاریخی می تواند درسی باشد برای جاعلان تاریخ و کسانی که چشم ناپاک خود را به آب و خاک میهن ما دوخته اند.آب و خاکی که در درازای تاریخ جانهای بسیار در راه  پاسداری از آن فدا گردیده است.نمونه بارز آن دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که نشان دادیم حاضر به گذشتن از یک وجب از خاک این کهن بوم و بر نیستیم و جوانان بسیاری در راه این آرمان شهید گشته اند.و امروز به واسطه این جان فشانیهاست که خلیج فارس فارس مانده و تا ابد خواهد ماند. ایدون باد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:42  توسط عبدالمجید ایدی  | 

رقص دوماهي
درباره حسين مهياري

نويسنده: سيدعليرضا ميرعلي نقي

نماي مهر:
    حسين مهياري، طراح و بافنده فرش اصفهان - ۱۳۲۸‎/۸‎/۱۰
    فارغ التحصيل رشته تاريخ از دانشگاه اصفهان
    ۳۳ سال سابقه فرشبافي        

     
    هر هنرمندي، در هر رشته اي، براي شناساندن و متمايز كردن آثار خود از ديگران، مهر، امضا و يا «شناسه اي» دارد. شناسه فرش هاي چشم نواز استاد حسين مهياري، دو ماهي است كه به طور معمول درخلاف جهت همديگر حركت مي كنند. علامت برج حوت (اسفند)، كه البته تعبيرها و تفسيرهاي خاص خود را دارد، ولي استاد مهياري با اين تفسيرها بيگانه است. او با حركت دو حوت در جهات مخالف، پيوندي خودآگاه و عاشقانه دارد.
    به تقريب مي توان گفت هيچكدام از كارهاي دستبافت او، بويژه آنها كه براي دل خود، برآنها گره بسته، از اين حركت حوت ها خالي نيست.
    حسين مهياري يك «استادكار» حرفه اي و تمام عيار به مفهوم سنتي، ايراني و البته اصفهاني آن است.
    هنرمندي حساس با اراده اي پولادين و شخصيتي چندوجهي، كه روزي را بدون نوارهاي «ريل» قديمي اش شب نمي كند، و صلاة ظهري نيست كه براي اداي فريضه واجب در مسجد امام خميني(ره) اصفهان حاضر نباشد. او در ايام جواني از تحصيلات دانشگاهي نيز غافل نمانده و هنوز هم از اهالي مطالعه و كتاب است. مانند بيشتر اصفهاني هاي از طبقه اصيل و فرهيخته، حافظه اش سفينه شعر و غزل و بيت هاي زيباست و صداي رساي دلنشين او - كه موروثي است - از كودكي در تعزيه خواني هاي اصفهان، طنين انداز بوده است. استاد مهياري در تعزيه خواني نيز حكايتي است كه نقل آن فرصتي ديگر مي خواهد.
    
    
    


    برخلاف بسياري، بلكه بيشتر اهل هنر فرشبافي، حسين مهياري از كودكي در اين كار نبوده است.
    او در سنين بالاي بيست به فرش رو كرد و آن را به عنوان شغل، هنر و عشق برگزيد. البته خانواده مادري او با نام خانوادگي «حقيقي» بيش از يك قرن بود كه دست در گره و تار و پود داشتند و در اصفهان شناخته شده بودند. بزرگ خاندان آنان، زنده نام، حاج مهدي خان حقيقي بود كه سه پسرش: حاج نصرالله، حاج يدالله و حاج فيض الله، توليدكنندگان بنام فرش هاي زيبا در اصفهان هستند. از هنر حاج يدالله خان، تابلو فرشهاي ثارالله (به عشق سيدالشهدا(ع) و هفت شهر عشق در موزه آستان قدس، نگهداري مي شود. از هنر حاج نصرالله خان نيز تابلو فرش هاي در«مي خانه» و «بهار» معروف است و حاج فيض الله خان نيز چندبار برنده جايزه طاووس طلايي در كشور شده است.
    فرش هاي اختصاصي حسين مهياري نيز درغرفه اي ثابت كه آن را با نام «حقيقي» مي شناسند، نشان داده مي شود. او نزد اين سه برادر با راز و رمز هنر فرشبافي آشنا شده است: از سال ۱۳۵۴كه تازه وارد دانشگاه - رشته تاريخ - شده بود. او براي اتمام تحصيلات مي بايد طبق قانون، تعهد خدمت به دانشگاه را مي داد و بايد در آموزش و پرورش خدمت مي كرد.
    او مي گويد: «من به حرفه مقدس معلمي احترام مي گذاشتم و مي گذارم و به نظر من اين كار، فقط يك شغل نيست، بلكه عشق است. ولي با حقوق آن زمان نمي شد خانواده اي را ازطريق معلمي اداره كرد و من ديدم بايد شغل ديگري هم داشته باشم تا بتوانم سركلاس، فقط درس بدهم و فكر كم و كسري زندگي ام نباشم. دست روزگار خواست كه فرشبافي را انتخاب كنم. اول به خاطر نان بود كه دنبال آن رفتم و بعد ديدم كه نام نيك هم در آن هست و بعد متوجه شدم كه اين كار بقدري وسعت دارد كه مي شود يك عمر با آن عاشقي كرد. عمر آدم تمام مي شود و فرش بافي تمام نمي شود.»
    مهياري جوان به حدي شيفته دنياي فرش شد كه وظيفه اي سنگين را همزمان به عهده گرفت. هم شاگردي كرد و هم خودآموزي. هروقت كه از تدريس فارغ مي شد، كاغذ و قلم در دست، در بازار فرش اصفهان راه مي افتاد و با هزار زحمت، اسلوب رنگسازي و رنگ آميزي را از استادان پير و سالخورده؛ مي پرسيد و يادداشت مي كرد. سر و كار گرفتن با پيران گوشه نشين و محافظه كاري كه فوت و فن شغل شان را به كسي ياد نمي دادند، آسان نبود ولي عزم آهنين مهياري جوان بر مشكلات فائق مي شد. او هم اكنون با خنده اي تلخ مي گويد: «آن زمان شاگرد مشتاق، زياد بود و استاد سخن كم، اما حالا استادان از خود گذشته اي هستند كه شاگرد واقعي پيدا نمي كنند، يعني شاگردي كه دير نيايد و زود برود و مدام از اول فقط به فكر پول درآوردن باشد.» او از بازار به خانه برمي گشت و گاه تا پاسي از شب تا ۳ صبح بيدار مي ماند و محفوظاتش را مي نوشت و مرتب مي كرد و ساعت ۶ صبح هم به راه مي افتاد تا رأس ساعت ۷ در دبيرستان تدريس كند! پشتكار و تيزهوشي و ايمان قوي، استعداد او را بارور كرد و هم اكنون نام او به عنوان هنرمندي مبتكر و خلاق در اصفهان و در تمام ايران، شناخته شده است.
    آثار حسين مهياري را بايد به دو دسته تقسيم كرد: اول، آثاري كه طبق سنت مرسوم فرشبافي در اصفهان تهيه مي شود و از هنجارهاي متعارف پيروي مي كند، دوم، آثار اختصاصي او كه برآمده از دنياي دروني، ايده آل ها، احساسات و محفوظات ادبي و هنري اوست. استاد مهياري در هنر فرشبافي را بايد با اين آثار شناخت. او هنرمندي است كه معماري، طبيعت، نقاشي، ادبيات، موسيقي و شعر را وارد دنياي فرشبافي كرده است. طبيعي است كه با اين سليقه و با دوري گرفتن نسبي از بازار معمول فرش، تعداد آثار، قليل مي شود و بازاريابي هم منتفي مي شود. البته خريداران آثار مهياري، افراد ويژه و نخبه اي هستند كه هنر او را دوست دارند و براي كارش احترام قائلند.
    عنصر برجسته در آثار استاد حسين مهياري، گذشته از تنوع ايده ها و «موضوعي» بودن، محتواي بصري فرش هايش، عنصر «رنگ» در آنهاست. او با مطالعه و تجربه فراوان به رنگ هايي رسيد كه منحصر به خود اوست. منشأ همه اين رنگ ها، گياهي است، شيميايي و كارخانه اي. هنرشناسان اصفهاني مي گويند فرش هاي حسين مهياري در ايده، طرح، رنگ و نظارت، جزو آثار ممتاز است. او از اول هم نمي خواست يك فرشباف استاد ولي بدون خلاقيت و نوآوري باشد. نياز به متمايز بودن هميشه در او وجود داشت. تفرجي در گلستان هنر او، گواه صدق اين سخن است.
    در بيشتر بافته هاي استاد مهياري، نقش حوت (ماهي) است. او مي گويد: «حوت نماد حركت است. در زندگي هم همين طور است. با حركت صحيح، انسان روبه اوج و زيبايي مي رود ولي با حركت غلط، زشتي و ذلت مي آيد. از طرفي، شكل بصري ماهي در تمام نقش هاي فرش نهفته است؛ «در اسليمي و سراسليمي» در نقش چنگ و شعله، در همه آنها حركت حوت را مي شود ديد. البته اين «مشق چشم» مي خواهد. يعني بايد درك بصري و نوع ديدن در فرد تربيت و تقويت بشود. چشم ها بايد به اصطلاح «مشق» كنند. آن وقت بصيرت به دست مي آيد. از طرف ديگر، ماجراي فرش بين اصفهاني ها به «هزارتو» معروف است. يعني درباره يك نقش فرش، هزار نفر هم كه نظر بدهند، هزارجور نظر متفاوت با هم داريم. ولي به هر حال، اساس كار بايد ريشه داشته باشد و بدون انديشه، ريشه اي هم در كار نيست.
    بنده هر روز صبح و ظهر كه براي فريضه نماز به مسجد امام خميني (ره) مي روم. در نقش ها و كاشي هاي آنجا دقيق مي شوم. بيشتر از سي سال است كه هر روز اين نقش ها رامي بينم و خداوند بزرگ شاهد است كه هر صبح و ظهر، نكته هايي ديده ام كه دوتاشان مثل هم نبوده اند. اين هنرها يك درياي با عظمتي است كه ما در آن ذره اي بيش نيستيم. من اين حرف را با قاطعيت مي گويم كه ما هنرمندان ايراني بويژه اصفهاني ها همه هستي و هنرمان را مديون هنرمندان بزرگ دوره صفويه هستيم.»
    استاد حسين مهياري در پاسخ به اين سؤال كه «هنرمند رشته فرش چه شرايطي بايد داشته باشد؟» با لطف و ظرافت مي گويد: «اول از همه و آخر از همه، بايد عاشق باشد. عاشق واقعي.
    
    
    آدمي نباشد كه فقط از روي نقشه اي گره ببندد و چرتكه بيندازد. بايد عاشق باشد و هنر و مملكتش را خوب بشناسد. نقاشي ايراني را بفهمد. طبيعت شناس باشد. در شعر و ادبيات كلاسيك ايراني غوطه بخورد. در هيچ شرايطي از كاركردن ابا نداشته باشد و هيچ وقت خودش را استاد كامل نداند. باقي حرف ها فرع است. اگر فوت و فن كار را خوب يادبگيري ولي از آن شرايط كه گفتم نصيبي نداشته باشي كارهايت قابل نخواهد بود. بخصوص اين پشتكار و از كار عار نداشتن بسيار اهميت دارد. خود من در اين سن و سال (۵۸ سالگي) گاهي وقت ها كرك لگد مي كنم. البته فرزندانم هم كمك حالم هستند. با پشتكار است كه آدم مي فهمد در واقع چقدر استعداد دارد. گاهي وقت ها قالي اي را كه تا نيمه دار بافته شده، پايين آورده ام و كار را از نو شروع كرده ام، زيرا موردپسندم نبوده است. دوستان مي گويند كمال گرايي با بازار جور نيست، ولي من همان كاري را مي كنم كه دلم مي گويد و تا به حال هم خداوند خير الرازقين بوده است.
    هر كس كه فكر كند تمام ميوه ها وقتي مي رسند كه توت فرنگي مي رسد، معلوم است كه از انگور چيزي نمي داند. اين جمله از پاراسلوس حكيم يوناني است. استاد حسين مهياري اين انديشه را با گره به تار و پود به تصوير كشيده است. ايده هاي او محدود به فرهنگ خاصي نيست و گستره وسيعي دارد. او همان قدر از اريك فروم متأثر است كه از سعدي شيرازي و دلباختگي او به نهادهاي فرهنگ شيعه ، حكايتي ديگر است. بايد يادي كرد از تابلوي امام علي(ع) حسين مهياري كه با عنوان «تجلي» نقاشي شده و هفت پلان دارد كه داستان برخورد حضرت مولاي متقيان را با يتيمان يك پيرزن بينوا، به تصوير مي كشد.
    گذشته از قالي هاي مبتني بر طرح سنتي و قالي هاي ابتكاري مهياري، گاه دست به تجربيات زيبايي مي زند. از جمله ابداعات آني در طرح نقشه و بافت فرش. گاه نيز شده است كه كاري را بدون نقشه ببافد و با وجود هشدارهاي سالخوردگان كه با حيرت مي گويند: «مگر مي شود؟» ثابت كرده كه اين كار شدني است. نوعي بداهه پردازي با گره و تار و پود بر قالي. او مي گويد: «وسواس من در طرح و عقيده اي كه به ابتكار دارم به قدري است كه نمي توانم قبل از تمام شدن درباره آن حرفي بزنم. گاهي اوقات پيش آمده كه موقع بافته شدن ، نقشه را تغييراتي داده ام و اگر تشخيص بدهم كه اين جاي كار بايد عوض شود، معطل نمي كنم.»
    استاد حسين مهياري، طراح و رنگ آميز است و بيشتر كارهاي مهم را در كارگاه نظارت مي كند و گاهي خودش انجام مي دهد. او رنگ ها را با گياه
    مي سازد. (رنگرزي مي كند)، بر رنگ آميزي نظارت دارد و براي از كار درآمدن رنگ مورد علاقه اش، مدتها وقت مي گذارد.
    پاي صحبت هاي شيرين او كه مي نشيني، مي بيني كه در عين آرامش،دغدغه هاي هنري خود را هم دارد! دغدغه براي از بين رفتن تعزيه هاي اصيل در اصفهان، فكر اين كه قدر و ارزش فرش ايران در جهان در جايي كه بايد و شايدمطرح نشود، احترام به موسيقي اصيل و موسيقيدانان هنرمند و دلسوخته اين سرزمين بويژه اصفهان كه شهر موسيقي هم هست و غمخواري براي افراد كارگاهش و خانواده هاي آنها. استاد حسين مهياري بر خلق و خوي جوانمردان اين خاك، هرگونه حمايت معنوي و مادي را براي آنها تدارك مي بيند و گو اين كه در اين كار بسيار ساكت و بي تظاهر است و شايد خوش نداشته باشد كه از سخاوت و نيكوكاري او حرفي به ميان بيايد، ولي بايد دانست كه او پيرو اقليم خويش است و ازاين كه انسان ها را با ديدگاه «ابزاري» نگاه كنند، متنفر است.
    استاد حسين مهياري در جواني شعر هم مي گفت. هنوز هم دامان شعر را رها نكرده است. هنوز هم خلوت نشيني با معاني دلخواه خود را به هر فعاليت دنيوي اي ترجيح مي دهد. معاشران او اعم از خطاط و موسيقيدان و نقاش و شاعر داستان نويس نيز چنين هستند و در بين آنها هست كه ايده هاي هنري براي آثار آينده اين طراح هنرمند، جرقه مي زند، شعله مي كشد و او را تسخير مي كند. حسين مهياري از نمادهاي زنده و بالنده شهر اصفهان است. بر اين هنرمندان مشكل بتوان عنوان «سنتي» يا «غيرسنتي» را اطلاق كرد زيرا آنها فرزندان تاريخ و هنرپيشينيان خود هستند و در عين حال نوآوري ها و جسارت هاي خاص خود را دارند. نوشتن درباره هنر استاد مهياري نيز دشوار است، زيرا حال و تأثيري كه رنگ ها و طرح هاي او دارد، قابل توصيف و بيان با نوشتن نيست و آنها را حتماً بايد با چشم باز و نگاه ورزيده مشاهده كرد.
    
    


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 20:47  توسط عبدالمجید ایدی  | 

شاید نادرست نباشد که گفته شود که سال های زندگی او در ایران فقط سیزده سال از عمر دراز او بوده است. نود و چند سال را بیرون از ایران زندگی کرد اما بیش از هر چیز دیگری در زندگی خود و بیشتر از هر کسی، یک ایرانی بود. او که تاریخ تولدش مجهول است و از اسرار مگو… ولی یقین دارد که تاریخ وفاتش روشن است و به گفته خودش، شاید نتیجه ی آشنایی اش با قلم و قرطاس همین باشد… . 

زندگی نامه محمد علی جمالزاده
به روایت ایرج افشار:

سید محمد علی جمالزاده در یکصد و شش سالگی درگذشت. زادنش به سال ۱۳۰۹ قمری در شهر اصفهان روی داد و مرگش روز هفدهم آبان ۱۳۷۶ در شهر ژنو – کنار دریاچه ی لمان – فرا رسید. پدرش سید جمال الدین واعظ اصفهانی نام داشت. محل اقامت او شهر اصفهان بود، ولی غالبا برای وعظ به شهرهای مختلف می رفت. در ده سالگی او، سید جمال اقامت در تهران را اختیار کرد و دو سه سالی بیش نگذشت که فرزند خود محمد علی را برای تحصیل به بیروت فرستاد(۱۹۰۸).جمالزاده در بیروت بود که اوضاع سیاسی ایران دگرگون شد. محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی خواهان دچار سرنوشتی شد.سید جمال نیز در شهر بروجرد طناب انداخته و مقتول شد. جمالزاده پس از چند سال متمایل به تحصیلات دانشگاهی اروپایی شد در سال ۱۹۱۰ قصد عزیمت به اروپا کرد. تا سال ۱۹۱۱ در سوئیس بود. در این سال به فرانسه آمد و دیپلم علم حقوق خود را در دانشگاه شهر دیژون گرفت. در سال ۱۹۱۵ به دعوت کمیته ی ملیون ایرانی، به برلن آمد و تا سال ۱۹۳۰ در این شهر زیست. جمالزاده پس از ورود به برلن، مدت درازی نگذشت که به ماموریت از جانب کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه اعزام شد بعد از شانزده ماه به برلن بازگشت و برای همکاری به مجله کاوه دعوت شد و تا تعطیلی آن با مجله کار می کرد. پس از آن مدت هشت سال سرپرست محصلین ایرانی بود و به خدمت محلی سفارت ایران در آمد. بعد به جامعه ملل پیوست و در سال ۱۹۵۳ بازنشسته شد و به ژنو مهاجرت کرد. وی در این دوران هفت بار به ایران سفر کرد ولی در هر یک از این سفر ها مدت کوتاهی در ایران بیش نماند. اما در سراسر این مدت با ایران می زیست. هر روز کتاب فارسی می خواند. هر چه تالیف و تحقیق کرد درباره ایران بود و اگر هم درباره ی ایران نبود به زبان فارسی و برای بیداری و گسترش معارف ایرانیان بود. لذت می برد از اینکه فارسی حرف بزند و خانه اش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان و ترمه و تافته و برنجینه های کرمان و اصفهان و یزد بود.جمالزاده در رشته حقوق درس خواند ولی در آن مباحث یک سطر هم به قلم نیاورد. باید قبول کرد که دانشگاه واقعی او دوره ی همکاریش با مجله کاوه در برلن بود. وی از هم سخنی با ایرانیان دانشمند و مستشرقان نامور، دریافت های سودمند کرد. استفاده از کتاب خانه خاص و بزرگ کاوه و شرکت در جلسات خطابه های علمی و تحقیقی، موجب بسط یافتن دامنه معرفت و بینش جمالزاده شد.
جمالزاده فعالیت فکری و نویسندگی را با پژهش آغاز کرد و پیش از آنکه در داستان نویسی آوازه بیابد، نویسنده ی مباحث تاریخی و اجتماعی و سیاسی به شمار می رفت.

نوشته های جمالزاده را در شش گروه می توان شناخت:

الف) نگارش های پژوهشی:

در این رسته مهم تر از همه گنج شایگان(۱۳۳۵) یا تاریخ اقتصادی ایران است.و هنوز هم واجد اعتبار و مرجع اصلی عموم کسانی است که به تحقیق در این زمینه می پردازند.تاریخ روابط ایران و روس تالیفی است که درباره آن نوشته اند:
راستی آقای جمالزاده عجب فاضل متقن با esprit اروپایی از آب در آمده است. هیچ کس گمان نمی کرد که این جوان کم و سن با این کوچکی جثه این قدر مملو و سرشار و لبریز از هوش و روح و نقادی به طرز اروپایی باشد.

فرهنگ لغات عامیانه کتابی است که شالوده ی آن از روزگار نگارش داستان های یکی بود و یکی نبود گذاشته شد که محتوی هفت هزار واژه و اصطلاح و ترکیب می باشد.

فهرست کتاب های تالیفی او در زمینه تاریخ و ادبیات چنین است:

گنج شایگان
تاریخ روابط روس با ایران
پند نامه سعدی یا گلستان نیک بخت
یقصه ی قصه هابانگ نای ( داستان های مثنوی مولانا)فرهنگ لغات عوامانه
طریقه نویسندگی و داستان سرایی
سرگذشت حاجی بابای اصفهانی
اندک آشنایی با حافظ

ب) نگارش های داستانی:

اکنون ناموری جهانی جمالزاده به مناسبت پیشگامی او در نوشتن داستان کوتاه به اسلوب اروپایی است. فارسی شکر است نخستین نوشته اوست که هفتاد و پنج سال پیش به چاپ رسید. کتاب یکی بود و یکی نبود وی موجب تحسین و تمجید همگان و نوشتن ستایش نامه هایی درباره آن شد.

از داستان های جمالزاده نمونه هایی به زبان های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، ایتالیایی و ژاپنی و …ترجمه شده است.
گر چه توفیق نوشته های بعدی او به مرز یکی بود و یکی نبود نرسید اما وی قطعات زیبا و ماندگاری را خلق کرده است. که شهرت جهانی یافته و در کشور های متعدد چاپ شده است. فهرست کتاب های او در این رشته به ترتیب نگارش چنین است:

یکی بود و یکی نبود
دار المجانین
عمو حسینعلی
صحرای محشر
قلتشن دیوانراه آب نامه
معصومه شیرازی
سر و ته یک کرباس
تلخ و شیرین
شاهکار (دو جلد)
کهنه و نو
غیر از خدا هیچ کس نبود
آسمان و ریسمان
قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار
قصه ما به سر رسید

ج) نگارش های اجتماعی- سیاسی

آنچه جمالزاده در مباحث سیاسی نوشت مقاله هایی است که به هنگام همکاری با مجله کاوه در راه مبارزه با نفوذ روس و انگلیس در مجله مذکور منتشر کرده و پس از ان، از نوشتن گفتار های سیاسی دست کشید. که به ترتیب نگارش چنین است:

آزادی و حیثیت انسانی
خاک و آدم
زمین،ارباب،دهقان
خلقیات ما ایرانیان
تصویر زن در فرهنگ ایران

د) نگارش های ترجمه ای:

ترجمه های جمالزاده دو نوع است. قسمتی آنهاست که پیروی از متن را الزامی دانسته مانند آثار مولیر و شیللر. قسمتی دیگر انهاست که برای مناسب ساختن متن با ذوق خواننده ایرانی در آنها دست برده و به آرایش زبانی و تعبیراتی آنها پرداخته. مانند کتاب قنبر علی جوانمرد شیراز اما به گفته خودش، چیزی از روح و مغز داستان نکاسته و فقط شاخ و برگ آن را افزوده است.

قهوه خانه سورات یا جنگ هفتاد و دو ملت (برناردن دو سن پیر)
ویلهلم تل ( شیللر)
داستان بشر (هندریک وان لون)
دون کارلوس (مولیر)
خسیس (مولیر)
داستان های برگزیده از چند نویسنده خارجی
دشمن ملت ( ایبسن)
داستان هفت کشور
بلای ترکمن در ایران قاجاریه
قنبر علی جوانمرد شیراز (آرتور کنت دوگوبینو)
سیر و سیاحت در ترکستان و ایران (هانری موزر)
جنگ ترکمن (آرتور کنت دوگوبینو)

هـ ) نوشته های خاطراتی:

نوشته های خاطراتی او دو گونه اند: قسمتی به سرگذشت دوستان و هم روزگارانش اختصاص دارد. مانند صادق هدایت، امیر مهدی بدیع، غلامحسین یوسفی و ….
قسمتی دیگر از نوشته های خاطراتی او عبارت است از آنچه مرتبط با سرگذشت پدرش و خودش می شود. که به صورت پراکنده در مجلات مختلف چاپ شده است.

و)نوشته های تفننی:

مقصود کتاب هایی است که بریده ها و چیده های مطالبی از کتاب ها و روزنامه های گوناگون و شنیده های افواهی را در آنها گرد آمده است.

هزار بیشه
کشکول جمالی(دو جلد)
صندوقچه ی اسرار(دو جلد)
یکی دو کتاب کوچک هم برای نوجوانان نوشت مانند اصفهان.

ز) انتقاد و معرفی کتاب:

جمالزاده تقریبا هر کتابی را که دریافت می کرد می خواند و در حاشیه آن یادداشت های ذوقی یا انتقادی می نوشت که برای مولف آن کتاب می فرستاد و یا به صورت مقاله در مجله ها چاپ می کرد. شاید نزدیک به هشتاد مقاله از این گونه داشته باشد که مهم ترین آنها در مجله راهنمای کتاب چاپ شده.
جمالزاده زمستان ۱۳۷۶ در ژنو درگذشت. او پنجاه و سه سال پیش از آن(خرداد ۱۳۲۳) در پایان کتاب سر و ته یک کرباس نوشت:
” در این آخر عمری تنها آرزویی که دارم این است که در همان جایی که نیم قرن پیش به خشت و خاک افتاده ام همان جا نیز به خاک بروم و پس از طی دوره ی پر نشیب و فراز عمر، خواب واپسین را در جوار زاینده رود دل نواز سر به دامان تخت فولاد مهمان نواز نهاده دیده از هستی پر غنج و دلال و پر رنج و ملال بربندم.”

اما ای بسا آرزو که خاک شده است. او به جای آرمیدن بر کناره ی زاینده رود کنار دریاچه ی لمان به خاک رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 18:48  توسط عبدالمجید ایدی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:17  توسط عبدالمجید ایدی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:13  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

كتايون مزداپور دخت دينيار و شيرين در اول فروردين 1322 خورشيدي در شهر يزد و در خانواده اي زرتشتي زاده شد. دوره هاي ابتدايي و متوسطه را در مدرسه هاي گيو و انوشيروان دادگر گذرانيد و ديپلم خود را در رشته ادبيات از دبيرستان همايون تهران گرفت. مزداپور  همواره از دانش آموزان ممتاز به شمار مي رفت بطوريكه پي در پي در سالنامه مدارس زرتشتيان از وي نام برده مي شد.

مزداپور دوره كارشناسي خود را در سال 1339 خورشيدي و در رشته علوم اجتماعي آغاز و در سال 1344 خورشيدي با ارايه پايان نامه ”لغتهاي اجتماعي سياستنامه“ به پايان رسانيد. وي مقطع كارشناسي ارشد را در رشته زبان شناسي همگاني و زبانهاي باستاني در سال 1349 آغازنمود . زنده ياد استاد مهرداد بهار و استاد علي اكبر جعفري كساني بودند كه راهنمايي وي را در اين دوره به عهده داشتند . عنوان پايان نامه دوره كارشناسي ارشد وي رساله تحقيقي با عنوان فريدون در شاهنامه بود. وي در ادامه موفقيتهاي خود در دكتراي رشته زبان شناسي همگاني و زبانهاي باستاني پذيرفته و در سال 1359 خورشيدي با پايان نامه تحقيقاتي گرشاسب فارغ التحصيل شد

دكتر كتايون مزداپور يكي از پژوهشگران برجسته ايران در رشته فرهنگ و زبانهاي باستاني است كه در مراكز مختلف، فعاليتهاي علمي گوناگوني را انجام مي دهد كه از آن جمله مي توان به مواردی همچون كارشناس پژوهش در وزارت كار و امور اجتماعي،  پژوهشگر در فرهنگستان زبان ايران، پژوهشگر در فرهنگستان ادب وهنر ايران، پژوهشگر در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، تدريس در دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتراي دانشگاه آزاد اسلامي و پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي اشاره نمود .

 وی با بیش از 70 مقاله كتاب، تاليفات و گزارشهاي تحقيقاتي شامل شايست ناشايست ، آوانويسي و ترجمه از متن پهلوي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ، 1369 - كتاب سال و برنده جايزه دانشگاه الزهرا تهران، گويش بهدينان شهر يزد ، تهران ، پژوهشگاه علوم انساني و مطاعات فرهنگي ، 1374 - برنده جايزه سال پژوهش فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سال 1375 خورشيدي، داستان گرشاسب، ترجمه از متن خوانده نشده پهلوي، دليله محتاله و مكر زنان ماديان هزار دادِستان، برگزيده شاهنامه آقاي سعيد بخارايي به كوشش ايشان، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، نمونه نخستين زايش و رشد قهرمان - طرح پيشنهادي در تحليل ساختاري شاهنامه زند فرگرد ونديداد ، ترجمه از متن پهلوي، زرتشتيان ، دفتر پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي را در کارنامه علمی خود دارد.


منبع : سایت میراث فرهنگی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:7  توسط عبدالمجید ایدی  | 

روزنامه‌ی   بـخـارای شــريـف

Bukharai-ye sharif روزنـامـه‌ی بخـارای شـريف، نخستين روزنـامـه‌ به زبان فـارسی (تـاجـيکی) در آسيـای‌ميـانـه بـود کـه در ۱۱ مارس ۱۹۱۲ در شهر تاريخی بـخـارا، مرکز علم و فرهنگ تـاجـيکان، آغاز بـه نشر کرد.

امارت بخارا که پايتخت آن بخارا بود همراه با شهر با اهميت آن سمرقند در پی لشکر کشی روس‌ها در ١٨٧٣ تحت‌الحمايه روسيه قرار گرفت. در پی حمله پيروزمندانه بلشويک‌ها در ١٩٢٠ به امارت بخارا، جمهوری خلق شوروی بخارا تآسيس شد. بعد از فـروپـاشی اتحـاد شوروی و سربرآوردن جمهوری مستقل تـاجـيکستان در ۱۹۹۱ سال‌روز تأسيس روزنـامـه‌ی بـخـارای شـريف، در ٥۱۹۹ بـه عنوان روز مطبـوعـات تـاجـيکستان اعلام شد و همه ساله از آن تجلـيل می‌شود.

روزنـامه‌ی بخـارای شـريف می‌نويسد:... به همت ملت‌پسندانه چند نفر معـارف‌پرور و ترقی‌خواهان روزنـامـه‌ی بخـارای شـريف بـه زبان رسمی بـخـارا کـه فـارسی است، تاسيس شـده ... برای ۹– ۱۰ ميليون نفر ... همين يک روزنـامـه است و فقط.

تـجـددگـرايان و نوانديشان بـخـارائی را فضای عمومی منطقه از يکسو و اوضاع و احوال سياسی نسبـتاً آرام قبل از جنگ جهانی اول از سوی ديگر واداشت کـه بـه منظور آگاه ساختن مردم بـخـارا از اوضاع جهان، منطقه و کشور و تحقق اصـلاحـات در امارت بـخـارا، بـه نشر و تبلـيغ منـظم ديـدگاه و انديشه‌هـای خود در ميان مردم بـپردازند. از اين رو آنها به تأسيس روزنامه دست يازيدند.

 

مجموعه تقريبا کامل روزنامه‌ی بـخـارای شـريف در بايکانی پژوهشکده بين‌المللی تاريخ اجتماعی نگهداری می شود و برای پژوهشگران و علاقمندان قابل دسترسی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 19:13  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 سیزده به  در جشن هم پيوستگی با طبيعت و نماياندن اين پيمان است.
جشن ِ به آب سپاری سبزه‌های نوروزی به آب روان، که نمايانگر ِ روان و همخوان شدن مردمان فرهنگ مند پشته ايران با آب و هوا و خاک و فروغ ِ جان بخش می باشد.
جشن پيوند و نو کردن پيمان ِ همه ساله با گل گياه و سبزه گره ‌زنی.

سيزده به در:
می گوييم نوشته ها و برجا مانده های ِ چندانی در دست نداريم که پيشينه سيزده به در را در دسترسِ مان بگذارد و شور بختانه اين درست است.
اما چرا در دست نداريم؟

 اما اينکه شايد اين جشن و سنت خوش آيند در پيش از اسلام نبوده است چندان پذيرفتنی نيست. چرا که اين جشن را به گونه های ديگری در جا به جای پشته يا فلات ايران می يابيم و می بينيم.
برای نمونه:

سيزده به در در افغانستان و تاجيکستان:

در جاهای ِ گوناگون ِ افغانستان و همچنين تاجيکستان از نخستين و تا گاه تا چهارمين هفته ی پس از نوروز را با همان چهره ای که ايرانيان امروزی سيزده به در را برگزار می کنند به دشت و هامون می روند و در کنار يکديگر و با همياری و همدلی و هماهنگی به جشن و شادی می پردازند و ... سبزه نيز گره می زنند.
در همه جای افغانستان به دنبال جشن چارشنبه سوری که در چهارشنبه ی پايانی سال برگزار می شود چارشنبه نخستين سال را به جشن می نشينند درست به مانند سيزده به در نزد ايرانيان امروزی، اگر جه نام آن سيزده به در نيست.
در جاهايی از افغانستان همچون کابل، اما تا چهار هفته پس از نوروز نيز به دشت و هامون و به گفته خودشان گل گشت رفتن دنبال می شود. اين چها بار در چهار هفته ی آغازين سال نو را شايد در گذشته چارشنبه بر گزار می کردند ولی در سال های ِ نزديک ِ گذشته در روز ِ آدينه يا جمعه، چرا که روز آسودگی و تعطيلی است و همه به آسانی می توانند به آن به پيوندند.
ناگفته نماند که آنان می گويند به سبزه گره زدن و يا اينکه به سبزه لگد کردن می رويم. (برداشتی ازپژوهش های دکتر اکرم عثمان).

بنا برآنچه خوانديد سيزده و يا به گل گشت رفتن آيينی کهن و ريشه دار در فرهنگِ کهن ِ پشته ايران می تواند باشد و نمی تواند آيينی تازه به شمار آيد.

نحسی شماره ی سيزده :

به شماره سيزده که هيچ شماره و آوايی در نزد مردمان پشته ايران بد و بدشگون و يا نحس نبوده است. اين نحسی چهارشنبه ها و يا شماره سيزده از فرهنگ ملل دیگروارد فرهنگ ایرانی شده  که اميد است اندک اندک از ميان باورهای مردم ما ناپديد گردد.
آورده اند که در يونان کهن، يک بار رود نيل بيش از پيش خروشيد و خانه و آبادی يونانيان آن زمان را از ميان برد. يونانيان بنا بر باورهاشان دست به قربانی زدند و خون ِ چه چهارپايان و انسان هايی را که برای خوشنودی خدايان نريختند. اما رود همچنان می خروشيد و ويرانی به بار می آورد. گروه دانايان و گردانندگان گفتند که اينک بايد خدايی را قربانی کرد. در آن هنگام برای هر خدايی يک نمودی انسانی نيز بر می گزيدند. به همين نيز هنگامی که گفتند خدايی بايد قربانی شود، يعنی نمود آن خدا بايد قربانی شود. برای اينکه خدای قربانی شونده را برگزينند گفتند نخستين خدايی که به درون بيايد خدای قربانی شونده است. چنان شد که خدای سيزدهم نخستين کسی بود که پا به درون گذاشت و ...
پس از آن رويداد، هيچ کس ديگر نمايندگی خدای سيزدهم را نپذيرفت و شماره سيزده نيز در نزد يونانيان بد شگون و نحس بر شمرده شد. (دکتر ونديداد گلشنی).
در دبی ديدم که در آسان سرهاشان (آسانسور) شماره 12 دارند و سپس 14. چرا که آنان 13 را نحس و بدشگون می دانند.
شنيدم که چينيان شماره 13 را دوست هم دارند و کوشش می کنند برای نمونه خانه ی 13 پنجره و ... داشته باشند.
ما ايرانيان بنا بر فرهنگ ِ پر باری که برايمان به ارمغان نهاده اند. هيچ شماره و آوايی را بد شگون و نحس بر نمی شماريم و اميدوارم که اين باور ِ به دور از خرد و انديشه از ميان باورهای مردمان ايران زمين و هر خردمندی رخت بر بندد.


برگزاری سيزده:

يکی دو روز به سيزده مانده، خانواده ها با ياری ِ يکديگر ناهار و خوراکی های روز سيزده را فراهم می آورند و پس از به آب سپردن سبزه هاشان که نمود پيوستن به طبيعت می باشد به جشن و شادی و بازی می پردازند.
دختران جوان سبزه گره می زنند و زير لب و يا با دوستانشان می خوانند:

سيزده بدر

 سال دگر

 بچه بغل
خونه شوور(شوهر)

پس از نيمروز و پس از خوردن کاهو و سکنجبين (سرکه انکبين سرکه انجبين) و يا شبدر و شنگ و گاه يونجه با سرکه، هم آوند های (ظرف های)، آش رشته پيش کشيده می شوند و مزه های خوش دهان هلا و بوهای نيکو هوا را پر می نمد.
بدين گونه 
جشن نوروز که دوازده روز به درازا می‌کشد. در سيزدهمين روز که خانواده‌ها گروه گروه به بيرون از شهر و ده می‌روند و در دشت و دمن به شادی و شادمانی و پايکوبی و دست‌افشانی می‌پردازند پايان می گيرد.
"
جشن پيوند و نو کردن پيمان ِ همه ساله با گل گياه و سبزه گره ‌زنی.
"



+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 15:19  توسط عبدالمجید ایدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:39  توسط عبدالمجید ایدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:27  توسط عبدالمجید ایدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:14  توسط عبدالمجید ایدی  | 

نكوداشت يكصدمين سال تولد مورخ شيعه ، دكتر جواد علي

دكتر جواد علي يكي از معدود اساتيد برجسته عراق در سده حاضر بود. وي كه در كاظميه عراق ديده به جهان گشود. بزودي و در بيست و هفت سالگي موفق به اتمام تحصيلات خود در مقطع دكتري از دانشگاه هامبورگ المان گرديد.(1935) متاسفانه دكتر جواد علي مجبور شد در تقيه و در سايه حكومت بعثي حيات خود را به پايان برد (1987).  آثار شيعي او از جمه پايان نامه دكتري اش كه به بررسي عصر غيبت صغري مي پرداخت پس از  وفاتش و به انتشار رسيد. گروه فرهنگ و تمدن اسلامي به منظور نكوداشت اين استاد برجسته، نشستي با حضور مديران پژوهشكده و همچنين پروفسور عبدالجبار ناجي، دكتر نصير عبدالحسين، دكتر صائب عبدالحميد و جمعي از محققان حوزوي تاريخ، در محل پژوهشكده تاريخ و سيره اهل بيت در روز چهار شنبه مورخ 27/6/87 برگزار نمود.يكي ديگر از آثار گرانبهاي وي تاريخ عرب قبل از اسلام است كه به فارسي هم ترجمه شده است.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 23:24  توسط عبدالمجید ایدی  | 

روش تحقیق در تاریخ

نویسنده:  ریچارد ماریوس و ملوین پیج

مترجم:  دکتر مرتضی نورائی

 

کتاب حاضر ضمن مرور روشهای تحقیق در متون تاریخی و نیز راههای بالا بردن مهارت در نوشتن درباره تاریخ، به خواننده می‌آموزد که چگونه مانند یک تاریخدان فکر کند و بنویسد و برای هر کسی که علاقمند به تحقیق درباره موضوعات تاریخی است قابل استفاده می‌باشد.

نویسندگان به کمک مثالهای فراوان و نقل قول از تاریخدانان برجسته مفاهیم مورد نظر خود را بسط داده اند. از مفیدترین بخشهای کتاب میتوان به چگونگی انتخاب و پیگیری یک موضوع و آشنایی با قواعد کلی نوشتن و  نیز فصل مربوط به منابع اینترنتی  اشاره کرد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:6  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 
  برگرفته از: ميراث خبر   
 
  همايش «صفويه در گستره تاريخ ايران زمين»،از ايده تا عمل

بسياري از تاريخ‌دانان عقيده دارند اگر صفويان نبودند، اعتقادات مذهبي در روزگار كنوني به اين شكل نبود،همان طور كه داشتن مرزهاي كنوني ايران نيز در آن صورت غير قابل تصور بود.صفويه نخستين حكومت قدرتمند شيعه در ايران است و نخستين حكومتي كه پس از ورود اعراب به ايران توانست اهالي نواحي جدا افتاده ايران را دوباره زير يك پرچم جمع كند.
به خاطر اهميت اين سلسله پادشاهي كه از سويي نيز آغازگر حضور فرنگيان در ايران است، مطالعات گسترده‌اي درباره آنها در خارج از ايران انجام مي‌شود تا آن جا كه شور و هيجان آنها، تاريخ‌دانان ايراني را نيز به وجد آورده و آنها را به پژوهش و برپايي همايش براي صفويان واداشته است.
سايه صفوي‌پژوهان فرنگي آنچنان بر تاريخ دانان ايراني گسترده است كه در نخستين همايش «صفويه در گستره تاريخ ايران زمين» در شهر تبريز، متصلان به حلقه جهاني صفوي پژوهي، همچون دكتر منصور صفت گل و دكتر غلامرضا وطن دوست، اجر بسياري داشتند و تمايل براي برقراري ارتباط با آنان بسيار بود. به گونه‌اي كه «مقصود علي صادقي»،دبير علمي همايش بارها از اينكه يكي از استادان ايراني (وطن دوست) اين امكان را برقرار كرده است كه توانستند با يكي از اين استادان آمريكايي ارتباط داشته باشند، ابراز خوشحالي كرد.
در مقابل اين علاقه، مهدي كيوان استاد بازنشسته دانشگاه اصفهان به صدا در آمد كه ما بايد خودمان تاريخمان را بشناسيم و براي خارجي‌ها تعريف كنيم نه آنكه بنشينيم و تاريخ خودمان را از زبان آنها بشنويم.
نخستين همايش تاريخ صفوي فرصتي براي بيان نظرات گوناگون درباره اين سلسله مهم تاريخ ايران بود كه از اين دست حرف و حديث‌ها بسيار داشت و از بيست و يكم تا بيست و سوم مهرماه در دانشگاه تبريز ادامه داشت.
جرقه‌هاي برپايي همايش صفويه در تبريز

استادان گروه تاريخ دانشگاه تبريز از يك سال پيش، فكر برپايي همايش تاريخ صفويه را در ذهن داشتند. صادقي استاد تاريخ دانشگاه تبريز، دبير علمي اين همايش بود و برنامه‌ريزي و كارهاي اين همايش را انجام داده است. او مي‌گويد كه صفويه اوضاع اجتماعي ايران را كاملا تحت تاثير قرار داد به‌طوري‌كه: «از زمان صفويان به بعد تشيع وارد حوزه سياست شد.» و اعتقاد دارد: «اگر صفويه نبود چه بسا انقلاب اسلامي و انقلاب مشروطه نيز به وقوع نمي‌پيوستند.»
تاثير صفويان در دوره معاصر، چندان در سخنراني‌هاي اين همايش گنجانده نشده بود چرا كه به گفته صادقي: «اين گونه از مطالب بايد در همايش‌هاي تاريخ معاصر بررسي شوند.» او درباره انتخاب مقالات گفت: «انتخاب مقالات بر اساس محورهايي بود كه هيات علمي تعيين كرده بود. آنها در نظر داشتند تا سخنراني‌ها پراكنده نباشد و از انسجام موضوعي برخوردار باشند.». به همين دليل مقالاتي كه داراي محورهاي عامي درباره صفويان بودند به اين همايش راه‌يافتند و با بررسي و تاييد شوراي علمي همايش، مقالات تاييد و نويسندگان آن براي شركت در همايش معرفي شدند.
ده نفر از هيات علمي دانشگاه‌هاي تهران، اصفهان، پيام نور، اصفهان و تبريز و پژوهشكده تاريخ در هيات علمي همايش مشغول به كار بودند. همچنين صادقي خبر داد كه مشروح مقالات برگزيده اين همايش در كتابي چاپ خواهد شد.
دشمنان صفويه

علي اكبر ولايتي دكتراي طب دارد و چندين و چند سال، وزير امور خارجه ايران بود. هم اكنون نيز مشاور مقام معظم رهبري در امور بين الملل است. اما حضور او در مراسم افتتاحيه همايش صفويه به خاطر مطالعات او درباره تاريخ ايران بود. او به همراه استاندار آذربايجان شرقي، دبير علمي همايش و رئيس دانشگاه تبريز سخنرانان افتتاحيه بودند. ولايتي در سخنان خود اهميت صفويه در تاريخ ايران زمين را به يك‌پارچگي ايران توسط اين سلسله، پس از حمله اعراب نسبت داد و گفت: «صفويه 800 سال پس از ورود اسلام به ايران هويت ايراني را احيا كرد.»
او همچنين صفويان را داراي دشمنان بسياري در ميان مورخان دانست و گفت: «صفويه در شمال با روس‌ها جنگيد و در جنوب پرتغالي‌ها را از ايران بيرون راند و ايران را يكپارچه كرد به همين دليل نمي‌توانست مورد قبول غربي‌ها باشد.». ولايتي كه سخنانش به خاطر قطع برق براي دقايقي متوقف ماند در ادامه ادوارد براون و احمد كسروي را «صفويه ستيز» ناميد و گفت: «حمله آنها نه به صفويه كه به هويت باز تعريف شده ايراني است. هويتي كه با هويت موهوم گذشته متفاوت بود.»
هرچند برخي از سخنان ولايتي از جمله نقش صفويان در يك پارچه كردن ايران در سخنان ديگر سخنرانان همايش نيز به نوعي بيان و تاييد شد، اما برخي از سخنرانان از جمله دكتر رضا شعباني ،استاد تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي، به روند كاري جلسه اعتراض كردند كه چرا سياسيون و صاحب منصبان براي تاريخ‌دانان صحبت مي‌كنند و سپس جلسه را ترك مي‌كنند. اعتراض او متوجه دولتمرداني بود كه پس از سخنراني خود جلسه را ترك كردند و ديگر براي شنيدن نظر كارشناسان بازنگشتند. در عوض يا مانند ولايتي نظرات راهبردي تاريخ شناسي دادند و يا مانند «محمد علي سبحان اللهي» ،استاندار آذربايجان شرقي، براي برپايي همايش‌هاي ديگر تاريخي نظر دادند.
شعباني در سخنان خود علاوه بر اين اعتراض به دانشگاهيان پيشنهاد داد تا به جاي اينكه برگزاركنندگان چنين همايش‌هايي، از دولتيان براي كمك‌هاي مالي به همايش استفاده كنند، از شركت‌كنندگان در همايش‌ بخواهند تا با پرداخت بخشي از هزينه‌هاي خود در برپايي همايش مشاركت كنند.
آغاز سخنراني‌ها

نخستين جلسه سخنراني همايش به خاطر طولاني شدن مراسم افتتاح با تاخير آغاز شد و اين تاخير در شروع سخنراني‌ها و مطول شدن‌ آنها مشكلي بود كه در شش نشست علمي و يك ميزگرد به چشم مي‌خورد.
دكتر احمد اقتداري، استاد تاريخ دانشگاه تهران از اعضاي هيات علمي نخستين نشست بود كه با اقتداري كامل سر بيست دقيقه به سخنرانان نامه «وقت شما تمام شده‌ است» را مي‌داد. مديريت او باعث شد كه كمتر سخنراني از وقت خود تجاوز كند اما در نشست‌هاي بعدي چنين مديريتي نشد و نتيجه آن شد كه برخي نتوانستند مقاله خود را ارائه دهند. هرچند خود اقتداري نيز در سخنراني‌اي كه درباره بازپس گيري جزاير هرمز از دست پرتغالي‌ها در زمان صفويه داشت مجبور به استفاده از وقت اضافه و در ادامه اعتراض به هيات رييسه شد.
اقتداري همچنين براي استاد بزرگ تاريخ كشورمان «غلامحسين نوايي» كه به تازگي در گذشته است، يك دقيقه سكوت و قرائت فاتحه‌اي اعلام كرد.
دكتر «احسان اشراقي»، دكتر «حسين ميرجعفري»، دكتر «نزهت احمدي» و دكتر «شعله كوئين» در اين بخش مقالاتي ارائه كردند. اشراقي خارج از بحثي كه در برنامه همايش چاپ شده بود، صحبت كرد و بيشتر به حواشي و اهميت صفوي پژوهي پرداخت. از اين دست سخنراني‌ها كه خارج از موضوع اعلام شده بود، در اين همايش كم نبودند.
ميرجعفري نيز موفق نشد بحث خود را پيرامون «شوريدگان شاه اسماعيل در آناتولي، در گذشته و حال» باز كند. مقدمه طولاني اين امكان را از او گرفت. او گزارش داد در مراسم مذهبي خانقاه‌هاي تركيه هنوز به اسم شاه اسماعيل صفوي كه مي‌رسند، سجده مي‌كنند. او پيشنهاد داد تا با اجماع دانشمندان ايراني و ترك رابطه تركان با حكومت صفوي روشن‌تر شود.
تاريخ در پيوند با علوم ديگر

دكتر نزهت احمدي كه از معدود زنان شركت كننده در اين همايش بود در مقاله خود به محله عباس آباد اصفهان پرداخت. او در مقاله خود به تبريزياني اشاره كرد كه براي زندگي به اين محله كوچانده شده‌اند. اما نتوانست دليلي براي اين كوچ ارائه دهد. چرا كه به گفته او اين امر در تاريخ ناگفته باقي مانده است. بعد از سخنراني، احمدي به ميراث خبر گفت كه در آغاز راه نمي‌دانسته اين قدر موضوع مورد بحث او وسيع است و اينكه قصد داشته اين مقاله را به پژوهشي بزرگ تبديل كند كه با راهنمايي دكتر نوايي انجام دهد.
او همچنين درباره مخلوط شدن نژاد تبريزي‌هاي مهاجر در ميان اصفهاني‌ها گفت كه قصد دارد با كمك يك زبان شناس، تاثير زباني تركان را در ميان اصفهاني‌ها بررسي كند. او گفت: «من به عنوان يك اصفهاني متوجه مي‌شوم كه دو حرف چ و ج به چند شكل مختلف در اصفهان تلفظ مي‌شود. برخي از اصفهاني‌ها اين دو حرف را مانند تبريزي‌ها تلفظ مي‌كنند.»
چنين پروژه‌هايي كه در آن بايد از دو علم استفاده كرد، لزوم تاسيس تخصص‌هاي بين رشته‌اي را روشن مي‌كنند كه دكتر احمدي درباره آن مي‌گويد: «اين كار يك ضرورت است.». او از دكتر «ولوي» ،مدير گروه تاريخ دانشگاه الزهرا، به عنوان فردي كه در ضمن تخصص در تاريخ با علوم اجتماعي آشنا است، نام مي‌برد و مي‌گويد: «بسياري از پايان‌نامه‌هاي ما با استفاده از علوم اجتماعي نوشته شده‌اند. اما ما به علوم ديگري هم در كنار تاريخ نياز داريم،مانند آمار.» او از احتمال تاسيس يك گرايش ميان رشته‌اي در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه الزهرا سخن مي‌گويد. علوم اجتماعي و هنر دو رشته‌اي هستند كه احمدي براي گرايش ميان رشته‌اي تاريخ پيشنهاد مي‌دهد.
لزوم تاسيس اين گونه از رشته‌ها را دكتر «محمد حسن رازنهان» نيز مطرح كرد. او كه پيش از سخنراني دكتر «سيروس شفقي» ،استاد جغرافياي دانشگاه اصفهان، سخن مي‌گفت، از اين رشته‌ها به عنوان رشته‌هايي كه به روشن‌ شدن علم تاريخ كمك مي‌كنند، نام برد.
وطن دوستان صفوي‌پژوه

دكتر شعله كوئين از طرف مادر ايراني و از طرف پدر آمريكايي است. او ساكن ايالات متحده آمريكا است و تا به حال به ايران نيامده است. با اين حال از محققاني است كه درباره تاريخ صفويه كار مي‌كند. مقاله او توسط دكتر وطن دوست از دانشگاه شيراز ترجمه و قرائت شد. گرچه مقاله او چندان اطلاعات نويي را در اختيار قرار نمي‌داد، اما تجليل مداومي كه برپا كنندگان همايش از او كردند، باعث شد تا دكتر كيوان در نوبت سخنراني‌ خود از اينكه نشسته‌ايم تا خارجي‌ها تاريخ ما را بنويسند، فغان مي‌كرد.
اين‌گونه اظهار نظرهاي ناسيوناليستي در اين همايش بسيار بود و اين گونه سخنراني‌ها و اظهار نظرها از سوي مخاطبان با تشويق بسياري هم روبه‌رو مي‌شد. دكتر اقتداري كه در ميان سخنان خود كشته شدن يك «وطن فروش» را«حق» او دانست، تا پايان همايش بارها كنار دانشجويان تاريخ ايستاد تا با آنها عكس يادگاري بياندازد و البته مجبور به بحث‌هاي طولاني با برخي كه عقايد پان تركيستي داشتند، نيز شد.
موضوع‌هاي خاص در همايش

به غير از سخنان وطن دوستانه، سخنراني‌هايي كه موضوع‌هاي خاص داشتند و دايره محدودتري را دربر مي‌گرفتند نيز با استقبال روبه‌رو شدند. اين دسته از سخنراني‌ها نه يك موضوع عام مربوط به صفويه كه موضوعي خاص و در محدوده‌اي كوچك را به عنوان هدف تحقيق، انتخاب كرده‌بودند.
تضادها و تعارض‌هاي ساختاري حكومت صفوي، طريقت صفوي و تصوف سياسي، روابط ايران و سيام در عصر صفوي، نخستين شهرك سازي عصر شاه عباس اول در اصفهان، نظريه لزوم تقليد از مجتهد زنده و تاثير آن در سازمان سياسي كشور ايران در دوره صفوي، تجارت ابريشم و تاثير آن بر روابط ايران و اروپا، شيعيان گيلان و خاندان صفوي، الگوهاي بلور شناسي در هنر صفوي و دارالانشا و آئين توسل در عهد صفوي از جمله موضوع‌هاي سخنراني بودند كه به خاطر موضوع خاص آنها مورد توجه قرار گرفتند.
خاص بودن و كوچك شدن حوزه تحقيق اين سخنراني‌ها فهم آنان را براي مخاطبان راحت‌ كرده‌بود و سخنران به جاي حاشيه رفتن مي‌توانست راحت‌تر به موضوع بحث بپردازد. البته برخي هم از اين امر مستثني بودند. مانند حجت الاسلام و المسلمين رسول جعفريان كه مي‌خواست درباره نظريه لزوم تقليد از مجتهد زنده و تاثير آن در سازمان سياسي ايران در عصر صفويه صحبت كند، اما به خاطر كم آوردن وقت نتوانست بخش دوم بحث را توضيح دهد. تنها توانست به اينجا برسد كه نظريه تقليد از مجتهد زنده باعث شده است كه شيعيان در شرايط مختلف بتوانند با شرايط خاص خود را وفق دهند.
ما و ترك‌ها و صفويان

صفويه با قزلباشان به قدرت رسيدند و قدرتشان در گرو قدرت قزلباشان كه از تركان آناتولي و آذربايجان بودند،بود. صفويان با مردم عثماني در تماس بودند و همان طور كه مير جعفري از ارادت تركان به شاه اسماعيل گفت، پژوهش درباره صفويان هنوز در اين كشور ادامه دارد.
دكتر «يحيي كلانتري» از دانشگاه تبريز در سخنراني خود از اسنادي سخن گفت كه در كتابخانه وزارت امور خارجه تركيه از دوره صفويه پيدا كرده است. او و دكتر احسان اشراقي از منابع بي‌شماري كه از سلسله صفويان به بعد راجع به ايران در اين كتابخانه وجود دارد، سخن گفتند و در كل همه استادان عقيده داشتند كه بايد درباره اين اسناد كاري كرد تا با آنها روابط و شرايط دوره صفويه مشخص شود.
كاري كه تركان تركيه درباره اين سلسله ايراني انجام مي‌دهند و شيفتگي كه آنها به صفويان دارند، نيز از مواردي بود كه دكتر كيوان را به اعتراض واداشت كه ما تاريخ خود را از دست مي‌دهيم: «من پيش از اين به مسولان هشدار داده بودم كه در صورت ادامه روند تجزيه تاريخ، براي مظاهر تاريخي ما مشتري پيدا شود.» او به شوخي و جدي گفت: «يك وقت چشم باز مي‌كنيم و مي‌بينيم كه ما مانده‌ايم و ناصرالدين شاه كه آنقدر بدنامش كرده‌ايم كه برايش مشتري پيدا نمي‌شود.»
يك كتاب ديريافته صفوي

هنوز مشتري ناصرالدين شاه پيدا نشده است، اما به تازگي كتاب تاريخي‌اي از يك نويسنده گمنام كرماني به نام «ملامحمد چترودي» پيدا شده است. اين كتاب كه «صحيفه الارشاد» نام دارد، درباره اواخر دوره حكومت صفويان است. موضوع مقاله دكتر «محمد ابراهيم باستاني پاريزي» در همايش، همين كتاب بود. او كه با حواشي بسياري سخنراني خود را كه بيش از يك ساعت به طول انجاميد، ارائه داد اين كتاب را به جهت داشتن اطلاعاتي از پايان دوره صفويه داراي اهميت توصيف كرد.
باستاني پاريزي كه با وجود كهولت سن در تمام سخنراني‌ها حاضر بود، از ضعف‌هاي اين كتاب به القاب فراوان و تعارفات بسيار در آن اشاره كرد.
اين كتاب هرچند دير اما بالاخره پيدا شده است و مي‌تواند سند مهمي براي روشن شدن اواخر دوره صفويان باشد. ما در ايران هم از دوره صفويه اسناد بسياري داريم كه بايد پيدا و تصحيح شوند. از آن جمله مي‌توان به بيش از پنجاه هزار برگ سندي اشاره كرد كه از زمان صفويان در مركز اسناد آستان قدس رضوي مانده است.
ضرورت بررسي اين سندها را دكتر مير جعفري و دكتر اشراقي در صحبت‌هاي خود كه در ميزگرد علمي داشتند، بيان كردند. اشراقي جوانان را به تصحيح متون باقي مانده تشويق كرد با اين استدلال كه «اين اسناد تاريخ ما را روشن خواهند كرد.». مير جعفري به همكاري‌هاي بين‌المللي و استفاده از منابع موجود در كتابخانه‌‌هاي هند، پاكستان، تركيه و افغانستان در اين زمينه اشاره كرد.
در آن ميزگرد همچنين صفت گل و وطن دوست از حلقه صفويه شناسان سخن گفتند.
انجمن ملي تاريخ ايران

قطع نامه پاياني همايش علاوه بر جمع بندي همايش و ارائه راهكاري براي برپايي همايش‌هاي بعد، بر تاسيس «بنياد تاريخ ايران زمين» و تاسيس «انجمن ملي تاريخ ايران» تاكيد كرد.
در اين قطعنامه كه حاضران به پيشنهاد دكتر ناصر تكميل همايون با دست زدن موافقت خود را با مواد آن اعلام مي كردند، اعلام شد كه دوره هاي بعدي همايش «صفويه در گستره تاريخ ايران زمين» با همين نام در پايتخت هاي ديگر صفويان يعني قزوين، اصفهان و دو شهر اردبيل و چالدران برپا شود.
دائمي شدن دبيرخانه همايش و تشكيل كميته علمي آن از ديگر مفاد قطعنامه بود.اعضاي هيات علمي همايش بر تاسيس «بنياد تاريخ ايران زمين» تاكيد كردند و ضرورت، اهميت و فايده تاسيس انجمن ملي تاريخ ايران يا تاريخدانان ايران را برشمردند. آنها اين انجمن را محلي براي همكاري هاي صنفي، علمي و محلي تاريخ دانان ايراني و غير ايراني خواندند. در صورت تاسيس اين انجمن كه بارها ضرورت آن توسط سخنرانان در همايش خاطرنشان شد، همايش سالانه اي براي انجمن پيش بيني شده است كه هر سال در يك دانشگاه كشور برپا مي‌شود.
همچنين در صورت تاسيس انجمن قرار است براي شركت اعضا در همايش هاي ملي و بين المللي تلاش شود.
ايجاد پايگاه اطلاع رساني اينترنتي نيز از ديگر برنامه هاي پيش بيني شده براي اين انجمن است.
سامان دهي نشر آثار تاريخي ايرانيان از جمله اهداف انجمن تاريخ دانان ايران خواهد بود. تاكيد بر حفظ آثار و ابنيه تاريخي ايران از جمله اين اهداف است و در پايان به لزوم همكاري دانشگاهيان و دولت براي دسترسي به منابع خارج از كشور تاكيد شد.
سر انجام نخستين همايش« صفويه در گستره تاريخ ايران زمين» كه از روز سه‌شنبه 21 مهرماه در دانشگاه تبريز آغاز شده بود در بعد از ظهر روز پنج‌شنبه 23 مهرماه به كار خود پايان داد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:28  توسط عبدالمجید ایدی  | 

نخستین همایش دانشگاه‌ها در تاجیکستان برگزار می‌شود
نخستین همایش و نمایشگاه بین‌المللی دانشگاهها و مؤسسات آموزشی، فناوری، پژوهشی و فرهنگی در کشور تاجیکستان برگزار می شود.
به گزارش خبرگزاری مهر، بهزاد رادمنش، دبیر کل این همایش و نمایشگاه، ضمن بیان مطلب فوق افزود: اشتراکات فرهنگی و تاریخی ایران و تاجیکستان، سبب شده است پیوندهای عمیقی میان اقشار مختلف و به ویژه فرهیختگان و دانشگاهیان هر دو کشور شاهد باشیم.

وی افزود: این همایش و نمایشگاه با هدف ارایه آخرین دستاوردها و معرفی ظرفیتهای بالقوه در توسعه روابط علمی و فرهنگی ایران و تاجیکستان برگزار می‌شود.

رادمنش به هماهنگی‌های بعمل آمده میان وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فناوری و مراکز دانشگاهی دو کشور برای حضور فعال در این همایش و نمایشگاه اشاره کرد و ادامه داد: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ‌مسئولیت برگزاری نخستین همایش و نمایشگاه بین‌المللی دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی و پژوهشی در تاجیکستان را بر عهده دارد.

وی زمان برگزاری این همایش و نمایشگاه را 28 اردیبهشت ماه 88 اعلام کرد و افزود: دبیرخانه همایش و نمایشگاه از حدود 2 ماه پیش فعالیت های خود را آغاز کرده است.

گفتنی است دانشگاهها، ‌مراکز آموزشی،‌ فرهنگی و پژوهشی برای شرکت در این همایش و نمایشگاه می‌توانند به سایت اطلاع رسانی www.unex.ir مراجعه نمایند
.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:44  توسط عبدالمجید ایدی  | 

ساختماني كه در شأن اسناد ملي تاريخي اصفهان نيست

ساختماني كه در شأن اسناد ملي تاريخي اصفهان نيست

خبرگزاري موج - گروه استانها
كارشناس كتابداري و مديريت اسناد كتابخانه ملي اصفهان تصريح كرد: محل فعلي اداره اسناد تاريخي و كتاب خانه ملي اصفهان كه در خيابان استانداري واقع است، مناسب اين كاربري نيست.

بهاره پايروند درحاشيه چهارمين نمايشگاه بزرگ كتاب اصفهان در گفت : به هيچ وجه ايده آل و مناسب نيست و فضاي كافي را دراختيار ندارد.
وي ادامه داد: اين اداره كل، اين موضوع را بارها از طريق سازمان كتابخانه ملي كشور و استانداري اصفهان دنبال كرده است اما متأسفانه اين پيگيري ها، اثر بخش نبوده است.
اين كارشناس كتابخانه ملي اصفهان لزوم توجه و حمايت مسؤولان دراين خصوص را ياد آور شد و با اشاره به اهميت فراوان اين مركز درانجام پژوهش هاي ملي و مهم، بيان داشت: اسناد گردآوري شده اين مجموعه كه به صورت موزه اي است، در اختيار پژوهشگران تاريخي قرار مي گيرد تا بر اساس اسناد تاريخي موجود مطالعات خود را انجام دهند.
پايروندقشر اصلي مراجعه كننده به اين مركز را محققين و پژوهشگران تاريخي و بيشترين موارد مورد توجه را تاريخ معاصر ، سلسه قاجار و به خصوص پهلوي دانست و اضافه كرد: اين اسناد و كتاب ها نشان دهنده بازتابي ازتاريخ و فرهنگ كشور هستند، به علاوه سازمان اسناد ملي در راستاي اهداف خود هر ساله كتبي را در حوزه كتابخانه ها و استانداردهاي كتابخانه اي كشور منتشرمي كند.
وي طي اظهارنظري درخصوص وضعيت كتابخانه هاي كشور با اشاره به عدم به كارگيري نيروي متخصص در اين مجموعه ها يادآور شد، درحالي كه تحصيل كرده هاي اين رشته به خاطر نبود فرصت شغلي به فعاليت هاي ديگر روي مي آورند، بسياري از مشكلات، ناشي از به كارگيري و ورود نيرو هاي غير متخصص به اين حوزه است.
اين كارشناس كتابداري در اصفهان با تأكيد بر فضاي مناسب نمايشگاه و فرصت هايي كه براي آشنايي ناشرين با يك ديگر درحاشيه برگزاري آن رخ مي دهد، يادآور شد: هدف اداره كل اسناد و كتابخانه ملي اصفهان از شركت درنمايشگاه، ارتباط بيشتر با پژوهشگران و آشنايي مردم با اين سازمان بوده است.
پايروند بيان داشت: قطعاً اگر اطلاع رساني بيشتري در اين خصوص صورت گيرد، تعداد بيشتري از افرادي كه تمايل به استفاده از اين نمايشگاه را دارند، اين امكان را خواهند يافت.
مسؤول غرفه اداره كل اسناد تاريخي و كتابخانه ملي اصفهان درچهارمين نمايشگاه بزرگ كتاب اصفهان تأكيد كرد: فرهنگ مطالعه در كشور ما بايد بيش از پيش جا بيفتد، ارزش كتاب بيش از اين است.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:38  توسط عبدالمجید ایدی  | 

منبع : ایراس

 نوروز امروزه در جغرافياي وسيعي كه شامل ايران، تركيه، آسياي مركزي، قفقاز، افغانستان و بخش هايي از شبه قاره است به عنوان يك عيد بزرگ و سنتي جشن گرفته مي شود و همه اين كشورها و ملت ها تعلق خاصي به آن از خود نشان مي دهند. از اين جهت، نوروزيك وجه مشترك مهم در ميان چندين دولت و ملت است و جغرافياي وسيعي را مي تواند به هم پيوند دهد.

فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز, سال دوم, شماره 3, زمستان 1372سيد مهدي حسيني اسفيد واجاني در دوره اسلامي نوروز در بسياري از مناطق به منزله يك جشن مذهبي نيز بوده و اين نه تنها در منطقه ايران كنوني بلكه در ياي مركزي و به ويژه در تاجيكستان به عنوان يك جشن مذهبي تلقي مي گرديد. لذا نوروز در دوره غزنويان, سلجوقيان, اهيان و حتي در دوره پس از غارتگري و توحش مغولها, شيبانيان, اشترخانيان نيز جشن گرفته مي شد. يكي از جشن هاي بسيار با اهميت ايرانيان كه با آغاز فصل بهار در ميان تمام ايراني  نژادان كشورهاي مختلف جهان مورد توجه خاص قرار مي گيرد جشن نوروز است. اهميت اين روز باعث شد كه پس از تسلط اسلام بر سرزمين ايران با وجود تغييرات مختلفي كه در مراسم آن صورت گرفته؛ ولي كلا" به شكل يكسان در اين جوامع برقرار بماند. شايد علت ماندگاري اين جشن در دوره پس از تسلط اعراب ماهيت مذهبي جشن هاي زرتشتيان باشد. بدين معنا كه جشن در زبان پهلوي ساساني برگرفته از واژه Yazn  به معناي (ستاييدن) و (پرستيدن) است و ezism (س ص 13) به معناي (ستايش) و (پرستش) اسم مصدر آن كه با اندك تغييري به (جشن) تبديل مي يابد بر اين اساس كليه (جشن) هاي ايرانيان گذشته در واقع ستايش و نوعي مراسم مذهبي نيز تلقي مي گرديد. در تاجيكستان و بعضي از ديگر نقاط آسياي مركزي آن را (عيد سر سال) يا (عيد سال نو ) نيز مي نامند. در حدود سال 1927 در دوره شوروي عيد نوروز در شهر خجند از لحاظ اولويت به عنوان نخستين عيد اعلام گرديد. اما اين مسئله با انتقاد بعضي روحانيان و بعضي رهبران كمونيست اين ناحيه مواجه شد از ترس اينكه مبادا آنان را (ضد ملحد) بخوانند, به همين دليل تا سالهاي دهه 70 تنها مردم به طور خصوصي و شخصي در خانه ها و روستاهاي خود اين عيد را جشن  مي گرفتند. تاجيكان, مشابه ديگر ايراني نژادان مراسم و آداب خاصي در هنگام جشن نوروز انجام مي دهند. روز نوروز در تاجيكستان به حساب سال شمار دهقاني تاجيكي اول ماه حمل و به حساب ميلادي 21 يا 22 مارس شروع مي گردد. مع ذلك در بعضي نواحي از قبيل حصار شادمان جشن نوروز از اول ماه مارس شروع مي گردد. اكنون نظر به اهميت بعضي مراسم نوروز در ميان تاجيكان  نواحي مختلف تاجيكستان تعدادي از آنها را كه با سنتهاي كهن تاجيكي عجين شده و در فولكلور تاجيك نقش ويژه اي يافته توصيف مي نماييم:

الف) مراسم ماه حوت

 در گذشته پيش از نوروز مراسم متعددي داشتند كه با نزديك شدن بهار و كارهاي دهقاني بجا مي آورند. يكي از اين مراسم (حوت) نام داشت. حوت از نظر دهقانان آخرين ماه سال بود. تاجيكان از قديم الايام در اين ماه براي كشت و كار بهاري آمادگي مي ديدند و در اين خصوص سرود, نقل و روايت اشعار و ضرب المثل هاي  گوناگوني ايجاد نموده اند. در وادي خنگاب و بعضي محلهاي قراتگين از قبل براي انجام مراسم حوت خود را آماده مي نمودند. در اين مراسم مردم پس از حاضر نمودن مصالح بزم سه شب اول ماه حوت را در ميهماني ها گرد آمده, آتش افروخته در اطراف آن مي نشستند. موسيقي مي شنيدند و به رقص و بازي مشغول مي گشتند و طنزپردازان و شيرين  كاران  نمايش هاي  ملي  و مردمي  را  نمايش   مي دادند   مردم  نيز با  هم  سرود  زير را مي خواندند:

حوت گذشت, فصل زمستان به مقام دل ما

            ليك در حوث شده است شورش و غوغا برپا

            سردي  و گرمي, اين  بود  به  فرمان  خدا

            نيست كس را سخني گفته در اين چون و چرا

            حوت اگر حوت كند , كم پيره در قوطي كند

بعضي سال ها در آسياي مركزي علي الخصوص در تاجيكستان ماه حوت گرم مي شد و مردم علف , خاشاك و خوراك دام و ديگر ذخيره هايي را كه براي زمستان تهيه ديده بودند به دامهاي خود مي دادند. بعضاً پس از گرم شدن , آب و هوا تغيير يافته, برف مي باريد و درختان را سرما ميزد و ضرب المثل (حوت اگر حوتي كند) به همين مناسبت گفته شده است. حوت را از جهت اينكه در اين ماه آب و هوا به سرعت تغيير مي يابد به سه دوره تقسيم كرده اند كه از آن 17 شبانه روز حوت 7 شبانه روز عجوز و 3 شبانه روز آن عكس و نحس ناميده  مي شد. بعد از سه روز, نحس سال پايان يافته سال نو يا نوروز وارد مي گشت. درباره عجوز اين شعر را گفته اند:

            هجدهم حوت را عجوز شمار                               كه  بود اول  فصل  بهار

در تصور مردم آسياي مركزي عجوز مخلوق واهمه انگيزي بوده است و روزهاي عجوزي بسيار خطرناك شورده مي شد. در روزهاي عجوز كسي به سفر نمي رفت , جشن و بويژه عروسي  گرفته نمي شد. زنها ناخن نمي گرفتند  و سر نمي شستند. عجوز نه فقط به انسان بلكه به حيوانهاي خانگي نيز زيان مي رسانيد. اين عقيده از رباعي زير مشخص مي گردد:

فصل نوروز آمد و دلهاي مردم شاد شد                 جانداران از عجوز و عكس و نحس آزاد شد     

            مردم از ماه حمل كردند اميد خيريت                    سال نو آمد به دهقان  وقت كشت و كار شد

پيش از نوروز در روزهاي عجوز سردي و خنكي سختي عاجز مي شد كه در سخنان ذيل تجلي مي يابد: (از نوروز پيش هفت روز , سه و دو برف هر روز), (از نوروز پيش هفت روز , چل تايي كنده بسوز) يا (حوت و نوروز, چل كنده بسوز, خواه شب گردي, خواه روز). اين گونه كلمات قصار در دهه بيست در ميان اهالي منطقه يغناب استفاده مي شد.

يكي از فولكلور شناسان تاجيك به نام رحيم اف سلسله آثاري را كه در آنها درباره ماه حوت و آمادگي مردم براي عيد در سه هفته پيش از نوروز سخن رفته نشان داده است و چنين تحليل نموده كه آغاز ماه حوت در گذشته عيد ملي دهقاني بوده است. جشن حوت به مرور زمان اهميت پيشينه خود را از دست داده و در زندگي دهقانان, بعضي محلهاي آسياي مركزي از جمله تاجيكستان , وادي خنگاب و مناطق ديگر همچون عادت باقي مانده است.

ب) مراسم گل گرداني

يكي ديگر از مراسم مهم وابسته به نوروز و كارهاي دهقاني (( گل گرداني)) نام دارد. گل گرداني را مردم تاجيك از زمانهاي قديم به مناسبت بيداري طبيعت و آغاز شكوفه دهي گلها و درختان تشكيل مي نمايند. در گذشته وظيفه گل گرداني بر عهده بزرگسالان بود. اما اين مراسم اكنون در اكثر محل ها توسط بچه ها و جوانان انجام مي شود. گل گردانها از دره و تپه و دامنه كوهها گل چيده اهل ديه خود را از پايان يافتن زمستان و فرا رسيدن عروس سال و آغاز كشت و كار بهاري و آمدن نوروز مژده مي دهند. صاحبان خانه به گروه گل گردانها كه از پنج تا ده نفر  مي باشند  انعام مي دهند و گلها را به چشم و ابروان خود ماليده از صحت و سلامت و به بهار نو رسيدن خود اظهار شادي مي نمايند و اين عبارت را بر زبان جاري مي سازند: (سبكي هاي تو از ما و وزنيني هاي  ما  از تو)

گل بايچيچك و گل سياه گوش در نواحي شمالي همچنين در سمرقند و واديهاي زر افشان, فرغانه و قشقدر نشانه آغاز بهار بود. مراسم گل گرداني را (بايچيچك) يا (بايچيچك گويي) نيز مي نامند. اهالي بعضي ديه هاي قسمت شمالي رودخانه زر افشان, اين گل را (بايكندك) نيز مي نامند. مردم وادي حصار و تاجيكان ولايت سرخان درياي ازبكستان نيز آن را (گل گردك) مي گويند. در برخي محل ها نام (بهار نو مبارك باد) و (گل نوروزي) هم معمول است. گلهاي سيه گوش نوروزي و بايچيچك در هر موضع موافق شرايط طبيعي محيط جغرافيايي دير يا زود مي رويند و از اين رو مراسم گل گرداني در روزهاي گوناگوني بر پا م گردد. مع ذلك در اكثر محلات اين مراسم در اول ماه مارس صورت مي گيرد. سرودهاي گل گرداني بسيار بلند و با آهنگ مطنطن سراييده مي شود و آميخته با هزل و شوخي است. در اين سرودها پس از هر بند كه (سه مصرع) از طرف سر بيت خوان سروده مي شود واسطه العقد تكرار مي گردد. معمولاً واسطه العقد ابيات را كه همه اشتراك كنندگان مراسم مي خوانند, بدين ترتيب :

سر بيت خوان:   بهار آمد, بهار آمد

                       به دهقان وقت كار آمد

                       به دوستان گل قطار آمد

                       بهار نو مبارك باد

گروه:                گل گلها بايچيچك , بايچيچك

سر بيت خوان:   سنگ آمد و سنگ آمد

                      پيش بز لنگ آمد

                      مير بچه به جنگ آمد

                      بهار نو مبارك باد

گروه:               گل گلها بايچيچك , گل گلها بايچيچك

سر بيت خوان: مير بچه قاشاني

                     قلپاق سر پيشاني                 قدر گله ميداني؟

گروه:              گل گلها بايچيچك , گل گلها بايچيچك

سر بيت خوان: بچه ها آمدن لوچك

                     ميتي , نمي تي پول پولچك

گروه:              گل گلها بايچيچك, گل گلها بايچيچك

     اين قبيل ترانه ها معمولا منعكس كننده زيبايي زمين, روستاها , دره هاي گل پوش, رودخانه ها, نواي بلبلان, كبكهاي خوش خرام و عموماً زيبايي هاي زندگي و طبيعت هستند.

يكي ديگر از اين سرودها چنين است:

          بهاران ابر غران شد                      اي بوي مشك گردان شد

          كه بلبل سخت گريان شد              بهار نو مبارك باد

          بهار آمد, بهار آمد                         به دهقان وقت كار امد

          به چوپان طول ماه آمد                   بهار نو مبارك باد

در بخارا اين مراسم را (بلبل خواني) مي ناميدند. بلبل خواني بخارا ماهيتاً با (گل گرداني) يكي مي باشد و در بعضي موارد تفاوتهايي نيز دارد. گل گردانها در محل هاي ديگر گلها را دسته دسته كرده و يا در نوك چوبي بسته در كنار در خانه هاي اهل ديه يا شهر در خاك فرو مي كردند و سرود مي خواندند. در بخارا صاحبان خانه, گل گردانها را به خانه نيز دعوت مي نمودند. بعد از اين بچه ها شروع به سرودن مي كردند. متن سرودهاي بخارا از جهت نداشتن واسطه العقد و ساخت و وزن, فرقهايي دارد. وزن اين اشعار ساده بود و با يك يا دو بار شنيدن, آن را حفظ مي كردند. سرود بلبل خواني را همه اشتراك كنندگان مراسم از آغاز تا انتهايش مي خواندند. اين سرود كه مضمون  آميخته داشته به چند موضوع مي پردازد و با وجود سبكي وزنش بچه گانه نيست. اين سرور سر مستي انسان را از بهار و ديدار يار نشان مي دهد:

                                    آن كه باشد

                   فصل بهاران                    به همه ياران

                   جانب گل زار                   فارغ اغيار

                   گشت گلستان               مجمع خوبان

                                  از پي ايشان

                   سر خوش و سرمست     قاموز بر دست

                   هيهيه هويي                 قيله كدويي

                   بر لب جويي                  از همه سويي

                                     بزم نكويي

                   گه ز اسيران                  سوزي گدازي

                   صحن چمنها                  غنچه گلها

                   شرشر آبي                   سيخ كبابي

                   كوتل و ليلاق                 كاسه قيماق

                   دلبر مهوش                   باده به هم كش

جغرافياي مراسم گل گرداني خيلي وسيع است. در دهكده ها و شهر هاي ايران نيز 15 تا 20 روز پيش از نوروز گردش نموده و از آمدن بهار به مردم مژده مي رسانند و انعام مي گيرند . در بعضي دهات مازندران مردم در آغاز جشن در تكاپوي خانه تكاني و ترتيب دادن كوچه هاي شهر و ديه مشغول مي گردند و دسته ها و گروه هاي مختلف جوانان گردش نموده مانند  گل گردانهاي تاجيكي ترانه و سرود و شعر مي خوانند. صاحبان خانه نيز به آنها انعام مي دهند. اين گونه ترانه هاي ايراني شباهتهايي به ترانه هاي تاجيكي دارد . در دماوند ايران نيز گل گردانها مانند گل گردانهاي تاجيك خانه به خانه گردش نموده ترانه ذيل را مي خوانند و مردم را به مناسبت فرا رسيدن بهار و نوروز مژده مي رسانند و تبريك و تهنيت مي گويند. يكي از اين سرودها چنين است:

          باد بهاران آمده                     نوروز سلطان آمده

          مژده دهيد اي دوستان          اين سال نو باز آمده

          اين نو بهار مبارك باد              اين لاله زار مبارك باد

مراسم گل گرداني شهر اوراتپه واقع در شمال تاجيكستان بسيار جالب توجه بوده است. در اينجا نيز مانند بخارا و سمرقند و لنين آباد و شهر سبز بايچيچك گويي مي كردند و بچه ها تا 12 نفر دسته جمعي سرود خواني مي نمودند. نويسنده و فولكلور شناس معروف تاجيك رجب امانوف خاطره خود را راجع به مراسم مذكور در اين شهر باستاني چنين بيان نموده است: (( ... ما با شوق سرود زير را مي خوانديم:

          بايچيچك اووري                   ميدان باوام جووري

          بايچيچك , بايچيچك             مي تيو نمي تي پول پوچك...

يكي از پيرزنها تا تمام شدن اشوله, به تماشاي ما مشغول شده و بعد بايچيچك را از دست دوست من گرفته به چشمهايش ماليده و پس از آن بوسه زده به افراد ديگر مي داد تا همين عمل را تكرار كنند). صدر الدين عيني در اثر با ارزش خود (يادداشتها ) جشني به نام جشن (گل سرخ) را مورد توجه قرار داده است. وي در چند قسمت از اين اثر سنتهاي مربوط به  مراسم اين جشن را صميمانه بيان نموده است. نخستين غزل مشهور عيني به نام (گل سرخ) نيز محصول همان دوره است. در يكي از بابهاي كتاب مذكور وي چنين مي گويد:(در بخارا آن وقتها نوروز را كه عيد بهار عموم فارسي زبانان است بسيار حرمت مي كردند) اكنون رسم گل سرخ تنها در شكل (گل گرداني) باقي مانده است. با توجه به وضعيت هوا, مراسم گل گرداني در آخر ماه فوريه يا اول ماه مارس آغاز مي يافت. در ناحيه حصار جوانان از صحرا گل سيه گوش يا نوروزي را با ريشه اش كنده به خانه مي آورند و آن را در باغچه خانه خود مي كاشتند. وقتي گل مي شكفت مراسم گل گرداني آغاز مي يافت و جوانان گل در دست خانه به خانه مي گشتند. براي آنكه گل سيه گوش مشخص تر نمايد آن را نوك چوبهاي دراز با پارچه رنگارنگ بسته و در دهات اطراف شهر حصار گل گرداني مي كردند. كد خدا نيز به شركت كنندگان مراسم گل گرداني  غذا , پول يا چيزهاي ديگر را تحفه مي كرد. دانش آموزان هديه ها را در بازار حصار فروخته غذاي مورد علاقه خود را خريده و روزهاي عيد نوروز به دوستان خود ميهماني مي دادند.

در مراسم گل گرداني خواندن سرود بايچيچك كه جزو مهمترين فولكلورهاي نوروزي  تاجيك است براي كودكان داراي جذابيت خاصي است. بچه ها معمولاً با در دست گرفتن گل بايچيچك  خانه به خانه در دهان مي گشتند و اين سرود نوروزي را به همه مي رساندند:

 بايچيچك , بايچيچك                  دسته دسته گل چيچك

 ميان باريك خيمچك                  تماشا  كن  كلينچك       

                        بايچيچك گل دستي                 ميان  خود را  بستي

                         چي الم در دل داري                در كوه و دشت  نشستي

دختر بچه ها نيز سكه هاي طلا رنگ را رشته وار به هم متصل نموده و به سرشان مي بستند. گاهي بزرگسالان  بچه ها را جمع كرده و آنها را وادار  به كشتي گرفتن مي كنند و به برندگان آنها جوايزي مي دهند. در روز نوروز به كودكان اجازه مي دهند كه يك يا چند نهال ميوه دار را بكارند و هر كس مسئول رسيدگي  به نهال خود است تا به باروري برسد. بچه ها معمولاً با اين درختها بزرگ مي شدند و نسبت به آنها انس و الفت خاصي مي گرفتند.

ج) مراسم جفت براران

يكي ديگر از مراسمي كه در گذشته پيش از كاشت و كار دهقانان و چند روز قبل از نوروز با آرزوي پر بركت شدن محصولات برگزار مي گرديد مراسم (جفت براران ) است. جهت براران در اكثر محل ها در اواخر ماه حوت تشكيل مي‌شد. وقت كاشت و كار را دهقانان كهنسال و با تجربه معين مي كردند. اين اشخاص را در وادي خنگاب (شوگوني) مي‌ناميدند. هر دهقان هنگام دشواري و گرفتاري از (شگوني ) مدد و مشورت مي گرفت. مردم روستاهاي واديهاي حصار, كولاب و غرم مراسم جفت براري را تقريبا" به يك شكل انجام مي دادند. در مراسم همه اهل خانواده شركت مي كردند. دهقانان نيز پلو , نان فطير و يا طعام مربوط به مراسم را تهيه نموده و 15 تا 20 نفر از كهنسالان را دعوت  مي نمودند و بعد از طعام نيز اين عبارات را مي گفتند: (مزيد نعمت, زياده دولت, برار كار, صحت و سلامتي خرد و كلان, رسد به باباي دهقان, خوش آمديد ميهمانان). سپس صاحب خانه روغن زير پلو را با دست گرفته و به گردن گاوان شخم زن مي ماليد. شاخ گاوها را نيز روغن مالي مي كردند. بعد از آن گاوان را بهد گاو آهن مي بستند و به كشت بهاري شروع مي نمودند. دهقانان مراسم جفت براري را با اين نيت انجام مي دادند كه كشت دهقاني با بركت شود و مردم و حيوانات ايمن باشند و آرامش و خوشبختي نصيبشان گردد.

مردم ديه هاي آب كنده عاشقان و ورگانزه در وادي قشقدر هنگام مراسم جفت براري داستاني را مي خواندند كه در آن تاريخ دهقانان به طور اساطيري ذكر شده است. پس از خوانده شدن داستان, پيرمردها اين عبارت را مي گفتند (به كسب و كارتان بركت دهد, باباي دهان تربيت كند)و سپس در حق صاحبان خانه نيز با ذكر (جفت بر آورده ايد, مبارك باشد) يكديگر را تبريك مي گفتند. صاحبان خانه نيز با (خير مبارك كند, باباي دهقان يار شود) پاسخ مي دادند. مراسم جفت براران در بين دهقانان سمرقند , بخارا , لنين آباد و وادي فرغانه نيز به همين ترتيب انجام مي گيرد.

د) مراسم سومنك پزي

رسم ديگري كه به مناسبت آغاز فصل بهار صورت مي گيرد (سومنك پزي) است. تاجيكان و ديگر ايراني نژادان پيش از نوروز در ظرفهاي مخصوصي سبزه مي روياندند و از شيره آنها سومنك تهيه مي كردند كه اين از زمانهاي قديم مرسوم بوده است. سومنك از طعامهاي نوروزي بوده و در خانه دهقانها در طول سال نو وجود دارد آن را دسته جمعي تهيه مي كنند. معمولا" در آخر ماه حوت در آغاز جشن نوروز پيرزنان تصميم به انجام اين كار مي گيرند. گندم را پاك مي كنند و چندين بار مي شويند و سه روز آن را نم دار مي سازند. سپس وقتي گندم نيش زد روي تخته چوب و يا سيني بر بام خانه قرار مي دهند. آب باران كه به گندم خورد پس از مدت 5يا 6 روز سبز شده تدريجاً ًشيره مي گيرد. سبزه گندم را سپس با كارد مي برند و در ظرفي مي كوبند و در آن آب داخل مي كنند و شيره اش را مي گيرند. همسايه ها نيز آرد جمع كرده و با شيره مزبور در ديگ مي پزند, ولي پيش از آميختن شيره با آرد روغن زغير را داغ كرده و (چلپك مي پزند) پس از جوشيدن سومنك دايره مي زنند و رقص و پايكوبي مي كنند و اين سرود را مي خوانند:

                                  سو منك در جوشه               ما كفچه زنيم

                                 ديگران در خوابه                   ما دفچه زنيم

به هنگام مراسم مردم تا صبح نمي خوابند و اگر كسي بخوابد  بر روي و ابروان او سياهي ديگ يا سومنك را  مي مالند. در طول مراسم سومنك پزي سفره مي اندازند و طعامهايي را به مناسبت بزم سومنك پزي به همراه سومنك  پخته شده بر سفره قرار مي دهند . پيش از صبح اجاق را خاموش كرده بالاي آن را با پارچه نو يا سرپوش مي پوشانند. صبح روز بعد خانمها ديگ سومنك را گشاده در ظرفها و طبقها مي نهند و نزد ميهمانها  مي برند. مردم سومنك را مي چشند و مي گويند:

                                بوي بهار است سومنك                          برار كار است سومنك

 سپس با خواندن سرود شادي مي كنند و آرزو مي نمايد كه سال نو و بهار بعد را نيز با سلامت و صحت ببينند. در بعضي محلها از جمله ولايت سرخان درياي ازبكستان مراسم سومنك پزي با شكوه بسياري بر پا مي گردد. زنان و دختران در اطراف ديگ سومنك فرش انداخته و تا پختن آن موسيقي مي نوازند و رقص مي كنند. در گذشته در وادي(راميت) و ديگر محلهاي كوهستان حصار سومنك تنوري مي پختند. شيره سبزه گندم را مي گرفتند و به تنور مي چسباندند تا هنگام پختن روغنش بر آيد. كودكان براي ديدن سومنك در اطراف تنور بازي كرده و اين سرود را مي خواندند:

سومنك در جوشه                               روغنش در روشه                                         مردم در بوشه

در بخارا نيز فروش سومنك مرسوم بوده است . فروشنده ها در بازار و محله چنين فرياد مي زدند:

بوي بهار است سومنك                        خوردن به باب است سومنك                           آتش نهار است سومنك

در افغانستان اين طعام را سومنك و در ايران (سمنو) مي گويند. در بعضي دهات شرق ايران با سومنك خمير درست كرده و مانند چپاتي تاجيكي نان نازك مي پزند.

 رسم سومنك پزي در منطقه حصار شادمان بدين ترتيب است كه گندم بهاري سفيد و تاشكندي را در طبقهاي بزرگ چوبين به نام (لنگري) مي ريزند. گندم كه نيش زد در روي تخته يا سيني هاي بزرگ پهن كرده روي بام ميگذاشتند و باران باعث رشد رشد گندم مي گرديد.  پيش از سومنك پزي پيرزني آيتي از قرآن را  مي خواند. تهيه سومنك وقت زيادي مي گرفت و مراقبت و دقت مداومي را طلب مي كرد. سومنك را به طور پيوسته با كفچه به هم مي زدند و براي آنكه خواب غلبه نكند دايره زني و سرود خواني نموده و شعر معروف سومنك پزي را كه قبلا" ذكر آن رفت مي خواندند. آماده كردن اين طعام كه چند شب و روز به طور دسته جمعي صورت مي گرفت خود به خود بزمي  در مي آمد و اين عادت قديم تا امروز در دهات كوهستان هاي تاجيكستان با قي مانده است. در بسياري از مواضع مختلف وادي حصار غير از سومنك ديگي كه معمول است  سومنك تنوري نيز آماده مي سازد. عموماً حصاري ها چند چند نوع سومنك به نامهاي برياني ديگ داني و اتالگي مي پزند. تنها از آرد گندم براي آرايش سفره نوروزي 20 نوع طعام آماده مي كنند از قبيل: نان تنك, نان فطير_خمير, نان كنجدي, نان شيرمال, فطير بي روغن, كلوچه, قتلمه, قدمال فطير قد _قد ,گندو كلوچه, چگلدك, حلوا, اتالي كاچي, اتالي سفيدك, گندم بريان. 

 ﻫ) مراسم چهارشنبه سوري يا آتش افروز

مردم تاجيكستان جنوبي و مركزي هفته آخر ماه صفر نيز مراسمي داشتند كه آن را (چهارشنبه آخران) با (چهارشنبه آخرون) مي ناميدند. درباره ماه صفر چنين عقيده داشتند كه خداوند در تمام سال به بنده هاي گنه كارش دوازده هزار آفت و بلا مي فرستد كه نه هزار آن به ماه صفر تعلق دارد. بنابراين مردم براي خلاصي از گناه ها در هفته آخر ماه صفر هنگام عصر تا غروب آفتاب آتش افروخته, خرد و كلان به نوبت از بالاي آن مي جهيدند. هنگام پريدن از روي آتش آرزو مي نمودند كه هميشه مثل همين آتش, سرخ يعني با صحت و سلامت باشند و از آنها غم و اندوه و عذاب و مشقت دور باشد, كشت و كار دهقانان پر محصول باشد. اين رسم در ميان تاجيكان منطقه شمالي نيز معمول است. مردم در اين مراسم كه آن را (علو پرك) (علو به معني آتش) نيز مي نامند به هنگام جهيدن از روي آتش اين شعر را مي خواندند:

          زردي و رنجوري من از تو        سرخي و خرمي تو از من

مردم وادي حصار, قراتگين و كولاب  عصر چهارشنبه آخر سال هنگام غروب آفتاب در چهار راهها كه محل عبور و مرور مردم است و يا كنار خانه ها آتش افروخته, خرد و كلان از بالاي آن سه بار مي جهند. سپس يك ظرف سفالي را برروي آتش مي انداختند و مي كاشتند و هنگام بازگشت به خانه نيز به پشت خود نگاه نمي كردند. در بعضي محلات تاجيك نشين آسياي مركزي مردم مراسم آتش افروزي تشكيل مي دادند و بدين واسطه با زمستان خداحافظي مي نمودند. اين مراسم بيشتر به نمايشهاي روي صحنه شباهت داشت زيرا دلقكها لباس مخصوصي پوشيده در اطراف آتش  رقصهاي خنده آور مي كردند. ديگران نيز كف زنان ترانه زير را مي خواندند:

          آتش افروز آمده                    سالي يك روز آمده

          آتش افروز صغيرم                سالي يك روز فقيرم

          روده و پوده آمده                  هر چي نبوده آمده

در بعضي نقاط بعد از آتش افروزي خاكستر آن را دختران در كنار ديواري مي ريختند و سپس نزد دروازه خانه خود آمده در را مي كوفتند. از درون خانه صدا مي آمد كه:

در را كي مي زند؟

دختر پاسخ مي داد: منم

باز مي پرسيدند از كجا آمده اي؟

دختر جواب مي داد: از عروسي

دوباره مي پرسيدند: با خود چي آوردي؟

دختر پاسخ ميداد تندرستي. پس از اين مردم خود را پيشواز گر نوروز به حساب مي آوردند.

در بخارا, سمرقند و بعضي محلهاي ديگر پيش از نوروز براي دختران مراسمي تشكيل مي دادند كه (بخت گشايي)نام داشت. شب چهارشنبه دختراني كه آرزوي تشكيل خانواده را داشتند قفلي به گردن  مي آويختند و وقت غروب آفتاب به سر چهار راه مي آمدند و از رهگذرها خواهش مي كردند كه قفل را بگشايند. در بخارا دختري كه (بختش بسته) بود روز نماز جمعه به مسجد مي رفت و قفل را از  گردن دختر مي گشايد. شب چهارشنبه  آخرين و يا چهارشنبه ماه صفر دختران كليد دو دندانه دار را به زمين گذاشته از عقب در خانه همسايه گوش مي كردند . اگر صحبت همسايه ها موافق نيتشان باشد به فال نيك مي گرفتند و اگر بر خلاف خواهششان  باشد گمان مي كردند كه بخت به آنها ر و نمي آورد يعني بختشان باز نمي گردد. در بخارا، سمرقند، خجند، كولاب، حصار، بدخشان، واديهاي قراتگين، درواز و ديگر جايها مردم در آغاز نوروز موافق سنت و آداب و رسوم همه اهل خانواده به خانه يكديگر آمده و جمع مي شدند. عقيده هاي بود مبني بر اينكه اگر كسي در اطراف خانه نباشد، تمام سال مسافر و آواره شده، عذاب و فلاكت مي بيند. در روز اول سال آداب و رسوم خاصي وجود داشت. در اين روز هيچ چيز سياهي را به خانه نمي آورند. اشياي سياه علامت بدي (اهريمن) و اشياي سفيد نشانه خشنودي و خوبي ( هرمزد )به حساب مي آمد. در روزهاي نوروز در ورودي خانه گوسفند و خروسهاي سفيد مي بستند. مردم به مناسبت نوروز خانه هايشان را با گل و سبزي و شمعهاي رنگين زينت مي دادند، آب باران را جمع كرده  كمي مي نوشيدند و با آن خود را شسته تا به اين واسطه از تن خود خر گونه درد و رنج زمستان را دور كنند. در شهرهاي اصلي آسياي مركزي در روزهاي نوروز سير گشت هاي گوناگون برپا مي كردند. صدرالدين عيني سير گشت مردم شهر بخارا و اطراف آن را در(يادداشتها)ي خود به خوبي تصوير نموده است. وي در قسمتهاي دوم و چهارم (يادداشتها) درباره نوروز سخن گفته و مردمي بودن اين جشن را ذكر نموده است.وي مي گويد: در بخارا در آن وقت ( يعني در اواخر قرن 19 و اول قرن 20 ) نوروز را كه عيد بهاري عموم فارسي زبانان است بسيار حرمت مي كردند. كلان تر ين اين سيرهاي خلقي در فيض آباد تشكيل مي يافت. در اين سير كه در ماه حوت (از 20 فوريه تا 20 مارس )  بر پا مي شد مردم در روز جمعه به فيض آباد رفته سير مي كردند). اهل سمرقند در محله به سير و گشت مي رفتند. در آنجا به مناسبت نوروز دكانهاي گوناگون شيره فروشي, چايخانه و قهوه خانه بر پا مي نمودند. در بازارها دار مي بستند. بازيهاي گوناگون از جمله اسپك و چرخ و فلك انجام مي يافت. نوازندگان و خوانندگان مشهور در جاهاي مخصوص مسكن گرفته از سرود و ترانه و آهنگهاي دوست داشتني مردمي صوت و شهناز , نوروز عجم , عشاق , زمزمه و راگ و غيره را اجرا مي نمودند. رقاصان نيز هنر نمايي مي نمودند. ساكنان خجند و اطراف آن نيز نوروز را در جايهاي خوش آب و هوا با شكوه خاصي   مي گذراندند. براي مثال در لنين آباد , ساحل (( سير دريا )) عيد گاه مردم بود. اهل لنين آباد نوروز را نسبت به جايهاي ديگر چند روز پيشتر و در وقت شخم زني عيد مي كردند. با نيت با بركت شدن زمين شاخ گاوان را روغن مالي مي كردند و روز نوروز به شخم زمين مشغول مي گشتند و با ترانه هاي نوروزي كه (سال نو مبارك باد) واسطه العقد آن مي باشد به يكديگر تبريك گفته و سلامتي و حاصلخيزي و بخت و اقبال را طلب مي كردند. در بدخشان نوروز آداب و رسوم خود را  داشت. مردم اين منطقه , نوروز را در طول سي روز عيد مي كردند. در (رشت قلعه)و جايهاي ديگر پامير, پس از غروب آفتاب به يك محل گرد مي آمدند. آنها مشورت نموده و يك نفر را به عنوان رئيس انتخاب مي كردند. پس از غروب 5 يا 6 نفر روي بام مي رفتند و از داخل سوراخ بام به خانه مي نگريستند و ميگفتند: شاگون بهار مبارك

صاحب خانه جواب مي داد: به روي شما هم مبارك

سپس بچه ها اين سرود نوروزي را مي خواندند:

          روز نوروز است و فصل نو بهار        ميوه ها در گل و گلها لاله زار

اين سرود كه به آخر رسيد ترانه زير را مي خواندند:

          كلا غوز غوز  بهار آمد                   با يوغ و سپار آمد

          اي لك لك سرگردان                     پيش آمده از ميدان

          دنياي نوروز خوش تر است            شاگون بهار مبارك

پس از سرود صاحب خانه به بچه ها مي گفت كه چيزي را در خواست كنند و رئيس انتخابي نيز روسري به ريسمان بسته از روزن بام به پائين آويزان مي كرد. سپس صاحبخانه چيزي به آن مي بست و مي داد. در پامير روز سوم عيد نوروز از پول مسابقات كشتي, گوسفند و گندم نيم كوفته طعامي تهيه مي كردند. بعد از آماده شدن طعام صاحب خانه بيرون مي آمد و پس از چند دقيقه در را مي كوفت. زن خانه از وي مي پرسيد: كيست؟

مرد جواب مي داد : منم , اشتر به قطار

زن مي گفت بار اشترت چيست؟

مرد پاسخ مي داد : بركت زيبك و اشكاتم

سپس مرد داخل خانه مي شد و مي گفت : (( شاگون بهار مبارك )) اهل خانه نيز به وي تبريك مي گفتند. سپس زن يك مشت آرد گرفته به كتف راست شوهرش مي پاشيد و پس از آن به خوردن طعامها مشغول مي گشتند. مانند همين مراسم با عنوان (( شال اندازي )) در ايران معمول مي باشد. در منطقه هاي شمال غربي ايران علي الخصوص در كردستان شبهاي نوروز جوانان بر بام  همسايگان و خويشاوندان رفته و از پنجره يا روزن بام خانه روسريي را به ريسمان بسته و به درون خانه آويزان مي كنند و سرود مي خوانند و ...

مراسم عيد نوروز در محلهاي مختلف تاجيكستان به كيفيتهاي مختلفي برگزار مي گردد.

بدين منظور نيز سرودها و گونه هاي گوناگوني به مناسبت فرا رسيدن فصل بهار و جشن نوروز در فولكلور تاجيكي وارد شده است. در پايان اين مقاله تعدادي از اين اشعار را نقل مي نماييم:

گل سيه گوش

سر بيت خوان:   گل سيه گوش سي قوشه

                ميا گندم و غوزه                                   دلش بر ما نمي سوزد

          گروه : بهار نو مبارك باد

سر بيت خوان:   گل سيه گوش قاشگردان

                توق پر كن و دست گردن                      بتي بر دست گل گردان

گروه : بهار نو مبارك باد

سر بيت خوان : گل آوردم به ميهماني

                        تو قدر گل نمي داني                       اگر داني نمي خواني   

          گروه : بهار نو مبارك باد

سر بيت خوان:  چه لشكر با حصار آمد

                      به هر شاخ چنار آمد                        زمستان بود بهار آمد

      گروه: بهار نو مبارك باد

سر بيت خوان:  گل سيه گوش هفت رنگه اي

                          ميان خار و هم سنگه اي             از اين دلها خرسنده اي

                        رباعي نوروزي

    نوروز و نو بهاران                        خوش موسم گل آمد

    در شاخ گل نشسته                 فرياد بلبل آمد

رباعي نوروزي

   عيد آمد و من شادم                  از درد و غم آزادم

    بابا بتي دو تنگه                       دست پرور استادم

رباعي نوروزي

    چو ليلك از هوا آمد                     بپرسين از كجا آمد

    به دهقان وقت كار آمد                بهار رفته باز آمد

رباعي نوروزي

    خروش آمد خروش آمد               زمينها سبزه پوش آمد

    برفت دوزخ بهشت آمد               بهار رفته باز آمد

شعر نوروزي

    نوروز و نو بهاران                       به بلبلان مبارك

    سير گل و گلستان                   به عاشقان مبارك

    نوروز و نو بهاران                      به دهقانان مبارك  

    حاصل گيرند فراوان                  خرسندي شان مبارك

    نوروز و نو بهاران                     به كاسبان مبارك

    خريد فروش آنان                     بازارشان مبارك 

منابع و ماخذ به زبان فارسي تاجيكي

1-     احمداف, روزي , نوروز عالم افروز, نشريات عرفان , دوشنبه , 1978

2-     اسراري , واحد , ژانرهاي خرد فالكلور تاجيك , نشريات معارف , دوشنبه , 1990

3-     امانوف, رجب , افسانه هاي خلقي تاجيكي , نشريات عرفان, دوشنبه , 1975

4-     امانوف , رجب و اسراري , واحد , ايجاديات دخنكي خلق تاجيك , نشريات معارف , دوشنبه, 1980.

5-     امانوف, رجب , دستور العمل عايد به جمع كردن ايجاديات دهنكي خلق, انستيتوي زبان و ادبيات آكادمي علوم تاجيكستان.

6-     امانوف, رجب و شكوراف , محمد , نمونه فالكلور ديار رودكي, نشريات دولتي تاجيكستان , استالين آباد , 1958.

7-     چليشف , ساعت , فالكلور واسع , نشريات اديب , دوشنبه, 1990.

8-     شكوراف و ديگران , فرهنگ زبان تاجيكي , 2 جلد , نشريات (( ساوتسكايا يا انسيكلوپيدبا)) مسكو , 1969.

9-     عبدالله اف و ديگران , در جستجوي فرهنگ وادي حصار , دوشنبه , 1992.

10-  عزيز قل اف , انسيكلوپيدياي خواجگي قشلاق تاجيكستان, 2 جلد , دوشنبه , 1989 , 1991.

11-  عيني , صدر الدين , كليات صدر الدين عيني , 13 جلد , نشريات عرفان , دوشنبه , از 1958  تا 1977.

12-  مير رحيم , مير بابا , جشن نوروز و جهان شناسي , نشريات عرفان , دوشنبه , 1992.


عيد نوروز در ترکمنستان

نويسنده: چاري مرادف

اگر نگاهي به تاريخ برگزاري عيد نوروز بياندازيم، مي بينيم که ريشه آن به قرنهاي پيش بر مي گردد. يعني در قبل از اسلام نيز اين عيد وجود داشته است، اما با آمدن اسلام و تاثيري که اين دين بر تکامل انسانها داشته، عيد نوروز کاملتر و رواج پيدا کرده است.    

در کشور ترکمنستان طبق رسم قديم و جديد دوبار در سال جشن نو گرفته مي‌شود. يکي از اين جشن‌ها با استناد به تقويم ميلادي که به تاييد سازمان ملل رسيده به عنوان جشن بين المللي (سال نو) شناخته مي‌شود و ديگري برگزاري عيد نوروز به نشانهٔ احياي دوبارهٔ آداب و رسوم ديرينه مردم ترکمنستان است. نوروز در ترکمنستان در مقايسه با کشورهاي ديگر ترکزبان منطقه آسياي مرکزي بطور گسترده تر تجليل مي گردد.

دولت ترکمنستان روزهاي 20، 21 و 22 مارس را به عنوان تجليل از نوروز يا به اصطلاح « نوروز بايرامي» اعلام کرده است.

به عقيده صاحبنظران ترکمنستاني، با استناد به نوشته عالم و دانشمند بزرگ شرق «ابو ريحان بيروني» (973 – 1048)ميلادي» که در مقاله «يادگارهاي بجاي مانده از صدها سال پيش» در خصوص نوروز بطور جداگانه ياد آور شده و پيدايش جشن نوروز را به زمان «جمشيد شاه» مربوط مي سازند. چنين آمده است که در زمان جمشيد شاه و پادشاهان پس از او، عيد نوروز را چندين روز متوالي جشن مي گرفته اند.

جمشيد به عنوان چهارمين پادشاه پيشداديان،  تخت سلطنتي را براي خود درست نمود و روزي که بر تخت نشست «نوروز» ناميدند و به افتخار ايشان چندين روز متوالي جشن گرفته شده است.  مردم ترکمنستان در اين ايام با پختن غذاهاي معروف نوروزي مانند : نوروز کجه، نوروز بامه، سمني (سمنو) و اجراي بازي هاي مختلف توسط جوانان ترکمن حال و هواي ديگري به اين جشن و شادي مي دهند.

در ايام نوروز مسابقات مختلفي در ترکمنستان برگزار مي شود که مي توان به مسابقات اسب دواني، کشتي، پرش براي گرفتن دستمال از بلندي، خروس جنگي، شاخ زني ميش ها، شطرنج بازي، مهره بازي، تاب بازي اشاره کرد. ديد و بازديد در ايام نوروز در ميان مردم ترکمن نيز از جايگاه و منزلت خاصي برخوردار است.

در کنار آراستن سفره نوروزي، برگزاري مسابقه چاوندازي يا بزکشي، از ويژگيهاي جشن نوروز ترکمنستان محسوب مي شود. جشن  نوروز با فرمان رييس جمهور سابق (مرحوم صفرمراد نيازف) ترکمنستان شکل ديگري يافته است، روزگاري مردم ترکمنستان نيز همانند تمام مردم ساکن در اين منطقه وسيع، همزمان با جوانه زدن درختان، شکفتن گلها، روييدن چمنها، نغمه سرايي بلبلان و جست و خيز تذوران، به جشن و شادي مي پرداختند، غذاي خوب مي پختند، لباس نو مي دوختند، شيريني فراهم مي کردند، به ديدار هم مي شتافتند، به زيارتگاه ها مي رفتند، به ورزش و کشتي مشغول مي شدند، و مجلس و جشن و طرب بر پا مي کردند. 

دلشان با تازگي و طراوت طبيعت تازگي مي يافت، فرصت مي يافتند که چند روزي دست از کار بکشند و به مبارکي پايان يافتن دوران سرما و خشکي و رسيدن هواي روح بخش بهاري به جشن و شادماني بپردازند: اما مدتي بود که مردم ترکمنستان در تحت سلطه حکومت شوروي از آداب و رسوم خود دور نگه داشته شده بودند و در دوران شوروي حکومت وقت کمونيست تجليل رسمي از نوروز را در اين کشور ممنوع اعلام کرده بود. اگرچه اين سياست نتوانسته بود خاطرات نوروزي را از صحنه زندگي بزدايد بلکه همچنان مردم ساکن در اين ديار، نوروز را گرامي مي داشتند و مراسم آن را بر پا مي کردند. به دنبال فروپاشي شوروي پيشين و استقلال جمهوري ترکمنستان در اواخر دهه 1991 جشن نوروز در اين کشور احيا گرديد. مثلا در منطقه قارّي قلا در نوروز به زيارتگاه « قيز بي بي جان»  مي رفتند. اهميت بعضي از اعياد و روزها در بين مردم ترکمنستان امروز آنقدر زياد است که اگر خداوند در آن روز به ايشان فرزند پسري اعطا کند، معمولا وي را به نام همان روز مي نامند و به همين دليل امروز افراد زيادي در ترکمنستان هستند که نامشان «نوروز» است. عيد نوروز که بر اساس علم نجومي استوار است، اتمام فصل زمستان و شروع بهار را نويد مي دهد. همچنين ضرب المثلي در بين ترکمنها وجود دارد که مي گويند «يلينگ گلني نوروزدان بلي» يعني نوروز فرا رسيدن سال نو را نويد مي دهد. استفاده عامه مردم ترکمن از اين ضرب المثل، حاکي از درجه بالاي اهميت به اين عيد ملي مي باشد.

ترکمنستان پانزده سال است که به استقلال دست يافته و زنده کردن سنن و آداب ملي را وجهه ملي خويش قرار داده است و از همان سال نخستين استقلال، روز اول نوروز را تعطيل و جشن رسمي اعلام کرده است و همه ساله به اين مناسبت در تالارهاي رسمي و مراکز تفريحي و مردمي ترکمنستان، مجالس و مراسم جشن و شادي بر پا مي شود.

از سال 1382 ﻫ. ش/ 2003 ميلادي، نوروز در ترکمنستان رنگ ديگري يافته است، چرا که رييس جمهور سابق (مرحوم صفرمراد نيازف ) اين کشور که به آداب و سنن مردم سخت پايبند بود و به احياي آنها جداً اعتقاد داشت، لذا فرمان بسيار شايسته اي را صادر کرده بود و تعطيلات عيد نوروز را به سه روز افزايش داده بود و حتي اعلان کرده بود روز زن که پيش از اين تاريخ 8 مارس جشن گرفته مي شد، از اين پس در روز اول نوروز جشن گرفته شود.

با همزمان کردن جشنهاي روز زن، عيد نوروز و جشن ملي بهار، روزهاي20، 21، 22 مارس هر سال، جشن بهار در ترکمنستان اعلام گردد و آن روز ها به عنوان روز تعطيل (رسمي) به ثبت برسد.

با اين وصف، از اين پس کشور ترکمنستان در ايام نوروز زيبايي و نشاط ديگري خواهد يافت. گفتني است که تا کنون تعطيلات سه روزه در ترکمنستان فقط منحصر به عيد قربان بوده است که از اين پس نوروز هم سه روز تعطيل خواهد بود.

نوروز در ترکمنستان آداب و تشريفات خاصي دارد، برگزاري جشنها و کنسرت رسمي در تالار «روحيت» شهر عشق آباد و برگزاري جشنهاي رسمي و جشنهايي که در دانشکاه ها ، مدرسه ها و حتي مهد کودکها برگزار مي شود، حضور مردم در «پارک استقلال» ترکمنستان بسيار چشمگير است. ديدن دختران و پسران و کودکان و جوانان و نوجوانان و پيران و ميانسالان با لباسهاي نو و رنگارنگ در اين پارک، زيبايي مسحور کننده اي به اين اجتماعات مي بخشد، گروه هاي مردم و دانش آموزان به صورت گروه هاي شادي بخش و هنرآفرين در پارک حاضر مي شوند، بعضي از آنان لباسهايي دربردارند که روزگار گذشته و چگونگي مراسم نوروز را در آن ايام فرا ياد مي آورد. پيران سرخپوشي که نويدبخش فرا رسيدن نوروز هستند، هنرمنداني که با لباسهاي زرين خود نمايش مجالس امرا و حکام در مراسم نوروزي و سلام عيد هستند، جواناني که به مناسبت نوروز به رقص و پايکوبي مي پردازند، خادماني که طبقهاي شيريني و شکلات، انواع بخورها و سبزيها و ميوه ها و هداياي نوروز را در دست دارند، اينها همه گروه هاي نمايشي و هنري تمرين کرده اي هستند که ياد مراسم نوروز را در گذشته فرا يادها مي آورند. ازدحام اين گروه ها و دسته ها به حدي است که گاهي هر گروه بايد مدتي منتظر بماند تا نوبت هنرنمايي به آن برسد. در اين روز خوانندگان و نوازنگان مشهور نيز در «پارک استقلال» و ساير مراکز شهر بين مردم حضور مي يابند و برنامه هاي موسيقي دلنشيني را اجرا مي کنند. لاله خواني و رقص «کوشت دپدي» که صورت ديگري از همان رقص آييني مشهور به رقص خنجر است، از ديگر مراسمي است که در اين روز به اجرا در مي آيد.

شهر عشق آباد از تردد انسانهايي که لباسهاي رنگارنگ سنتي پوشيده اند و در خيابانها مشغول قدم زدن و جولان دادن هستند، رنگارنگ و زيبا مي شود، آلاچيقهايي که در کنار خيابانها و پارکها بر پا شده و از مردم شيريني و شربت پذيرايي مي کنند، از مظاهر ديگري است که در گوشه و کنار شهر به چشم مي خورد. پاره اي از رسم و رسوم عيد نوروز که خاص ترکمنها مي باشد به اين جشن حالت ملي مي دهد. مردم ترکمنستان براي نوروز غذاهاي خاصي مي پزند که مهمترين و مشهورترين آنها همان سمنو است. پختن پلو در شب نوروز از يادگار هايي است که هنوز مردم ترکمنستان آن را فراموش نکرده اند. تاب بازي، اسب دواني، کشتي، شطرنج بازي، مهره بازي، برگزاري مسابقه خروس جنگي ها و شاخ زني ميشها از جمله بازيها و ورزشهايي است که در اين روز مردم را به خود مشغول مي دارد.

سبک و شيوه شاعرانه و فلکلوريک رايج بين ترکمنها به نام «مُنجوق آتدي» نيز اساساً در ارتباط با نوروز مي باشد. اين سبک نه فقط يک بازي است بلکه يک نوع فالگيري هم محسوب مي شود. روش اين بازي بدين گونه است که دختران دور هم جمع مي شوند و يکي از ايشان کاسه اي را در دست مي گيرد و آن را نزد دخترها مي برد، سپس هر دختر در دل نيتي مي کند و يک منجوق را که نشانه اي دارد که مشخص مي کند منجوق متعلق به او است (مثلا قرمز رنگ)، در کاسه مي اندازد، آنگاه يکي از دختران به ترتيب يک بيت از شعر بلند منجوق آتدي را مي خواند، آنگاه آن فردي که کاسه را در دست دارد بدون آنکه نگاه کند، يکي از منجوقها را از کاسه بيرون مي آورد، آن منجوق متعلق به هر کس باشد، بيتي که در آن نوبت خوانده شده مربوط به اوست، يعني وي مطابق بيت خوانده شده، خواسته و نيت خويش را تفسير مي کند، برخي از بندهاي شعر منجوق آتدي به شرح زير است :

نوروز گلدي، ياز گلدي                         قارقا گلدي، غاز گلدي

اوتوران          آداملارا                          بيلبيلدن آواز گلدي

نوروز آمد،      بهار آمد                         زاغ  آمد   و   غاز  آمد

به    مردم      نشسته                        ز  بلبل    آواز      آمد

********************************************

نوروز گلدي بو گيجه                           قيزلر    آتارلار    بيجه

کيمينگ بيجه سي چيقسا                  بير  کرسن  "نوروز کجه"

امشب نوروز فرا رسيد                        دخترها طالع آزمايي مي کنند

طالع هر کسي در آيد                        نصيبش يک ملاقه "کاشه نوروزي"

********************************************

قاينادارلار       سمني                       توربا    دورتديم    تمني

بيلديم   آيراليق   اکن                        همّه     درتدن      ياماني

مي جوشانند     سمنو                      سوزن  در  توبره فرو کردم

فهميدم    که    جدايي                      از همه دردها بدتر است      

*********************************************

نوروز گلدي، ياز گلدي                        قارقا   گيتدي،   غاز گلدي

جمله  جهان   لاله زار                        آيديم  گلدي،  ساز  گلدي

نوروز  آمد،  بهار  آمد                         پرستو  رفت  و  غاز   آمد

کل   جهان   لاله زار                          آواز    آمد،    ساز     آمد



مردم منطقه قارّي قلا (يکي از بخشهاي شهر قزل آروات سابق يا «سردار» امروزي) اعتقادات خاصي درباره زيارتگاه هاي آن منطقه به نام «بولاماکلي اوليا» و «قيز بي بي جان» دارند که تقدس اين زيارتگاه ها را به نوروز مرتبط مي سازد. اينان معتقدند در گذشته هاي دور، دختري به نام «بي بي جان» که يکي از حاکمان عاشق وي بوده، در روز نوروز در اين محل در حال تهيه «سمنو» بوده است که حاکم مذکور قصد مي کند به زور به او دست يابد، بي بي جان به درگاه خداوند دست نياز بلند مي کند و گريه کنان از او مي خواهد که وي را از دست حاکم نجات دهد، در آن هنگام در وسط زميني که بين بي بي جان و حاکم قرار داشته، شکاف عميقي ايجاد مي شود و ديگ سمنو نيز وارونه مي شود و مي ريزد. به همين دليل اين زيارتگاه را «بولاماکلي اوليا» (بولاماک در زبان ترکمني به معني آغشته و آميخته کردن است، يعني هر غذايي با ترکيبات مختلف درست شده و بصورت مايع باشد بولاماک مي نامند) نام نهاده اند. خود او نيز احتمالا در همانجا مدفون شده است. به همين دليل اين مکان را مقدس مي شمارند و در ايام نوروز بدانجا مي شتابند و قرباني کردن گوسفند، پختن غذا صدقه مي دهند و از خداوند طلب باران و فراواني نعمت مي کنند.

تهيه «سمنو» نيز داراي روش مخصوصي مي باشد، به اين طريق که خوشه گندم را خرد کرده و روي آن آب و آرد مي ريزند و ديگ را مي جوشانند و از شب تا صبح در ديگ را باز نمي کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:58  توسط عبدالمجید ایدی  | 

نوروز در جمهوري آذربايجان

 منبع: ایراس
نوروز كه يكي از اعياد كهن و از آداب سنتي ايران بزرگ فرهنگي است و در گستره جغرافيايي ميهن عزيز ما و تعدادي از كشورها و جمهوري هاي همسايه بعنوان يك جشن بزرگ گرامي داشته مي شود، پس از فروپاشي شوروي و استقلال جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز وارد مرحله جديدي از حيات خود شد.

اين جمهوري ها در زمان اتحاد جماهير شوروي از برپايي جشن نوروز و برنامه هاي مربوط به آن محروم بودند و حكمرانان كرملين گرامي داشت چنين مناسبت ها يي را كه خاستگاه ايراني - سنتي دارد ممنوع كرده بودند. فروپاشي شوروي، در كنار ساير فرصت هاي تاريخي و سياسي كه براي مردمان اين جمهوري ها به ارمغان آورد، اين فرصت را هم پيش آورد كه  آنان رسم تعطيل شده و به تاريخ پيوسته نوروز را دوباره احياء كرده و با اقبال مردمي هر چه بيشتر به برگزاري آن همت گمارند.

آذربايجان از جمله جمهوري هاي جدا شده از كشور شورا ها در اين منطقه است كه پس از كسب استقلال در سال 1991 م با شور و شوق فراوان و حتي با نوعي حرص و ولع وصف ناپذير، نوروز را دوباره در آغوش گرفت و با اشتياق تمام به زنده كردن مجدد و برپايي آن در سرآغاز بهار همت گماشت.

اول بهار يا همان نوروز، كه در تقويم ميلادي اغلب برابر با 21 ماه مارس است، در جمهوري آذربايجان تعطيل رسمي اعلام شد و حتي اخيرا ( يكي دو ماه پيش ) با مصوبه مجلس ملي اين كشور، تعطيلي نوروز به 5 روز افزايش يافت بطوري كه در حال حاضر در ميان تعطيلات و مناسبت هاي ملي و مردمي در آذربايجان، عيد نوروز هم از نظر اهميت و هم از نظر تعداد روز هاي تعطيل، جايگاه اول را دارد.

آداب و رسوم مربوط به عيد نوروز و برنامه هايي كه به اين مناسبت  اجرا مي گردد، تا حدود زيادي شبيه برنامه هايي است كه امروزه در نقاط مختلف كشور ما بر پا  داشته مي شود. مردم در قالب برنامه ها و آداب و رسوم سنتي مختلف به استقبال عيد نوروز مي روند. چله بزرگ و كوچك، خيدير، چهارشنبه سوري و .... از جمله برنامه هاي مقدماتي است كه خانواده ها با انجام دادن آنها خود را براي آمدن عيد نوروز مهيا مي كنند.

شب دهم فوريه برابر با بيست بهمن ماه در برخي از نقاط جمهوري آذربايجان به " عيد خيد ير " معروف است. در اين شب، رسم شال اندازي معمول است و بچه ها با رفتن به در خانه ( قبلا پشت بام ) همسايه ها و فاميل به انداختن شال مبادرت مي ورزند و تخم مرغ، تنقلات و يا پول دريافت مي كنند. علاوه بر اين، مادرها در اين شب تنقلات مختلفي نظير مغز بادام، كنجد، گندم و.....را در آتش تفت داده و در يك شب نشيني خاطره انگيز و با دور هم جمع شدن تمامي اعضاء خانواده، به خوردن تنقلات، صحبت كردن و بازگويي خاطرات شيرين گذشته مي پردازند.

واژه " خيدير " معرب كلمه " خضر " پيامبر است و مردم بر اساس يك روايت تاريخي عاميانه معتقدند كه عيد خيدير از ماجراي ديدار حضرت خضر با حضرت الياس در يك شب چهارشنبه بر جاي مانده و سرآغاز اين مناسبت و عادت سنتي شده است.

چهارشنبه سوري از ديگر عادات و رسوم اصلي و مهم استقبال از نوروز است كه مردم به مدت چهار هفته در شبهاي چهارشنبه آخر سال( البته بر مبناي سال شمسي ) نسبت به پايي گسترده آن اقدام مي كنند. در اين چهارشب، كه معمولا چهارشبنه سوري آخر از همه مهمتر است،مردم در حيات خانه هاي خود، كوچه ها، برخي از ميادين و اماكن عمومي و حتي در تپه ها و قله هاي مشرف به شهر ها و روستاها به روشن كردن آتش اقدام مي كنند.

حجم آتش بازي در چهارشنبه سوري ها بويژه آخرين چهارشنبه سوري در شهرها و روستا هاي جمهوري آذربايجان آنقدر وسيع و گسترده است كه از موقع غروب تا نيمه هاي شب، صدا و نور افشاني انواع ترقه ها، فشفشه ها و ساير لوازم آتش بازي همه جا را فرا مي گيرد.

بر اساس يك رسم سنتي و عمومي ديرينه، مردم خصوصا جوانان از روي آتش مي پرند و هنگام پريدن از آتش اشعار و سرود هاي فولكولريك مخصوص به اين آئين كهن ( از جمله : آتيل ماتيل چرشنبه -  بختيم آچيل چرشنبه ) را زمزمه مي كنند.

در برخي از مناطق ‍جمهوري آذربايجان از جمله نخجوان، آتش سوزي در شب هاي چهارشنبه  بر اساس فرهنگ عاميانه و ادبيات شفاهي موجود در ميان مردم، به قيام تاريخي يا خروج مختار ثقفي بر عليه قاتلان امام حسين (ع) نسبت داده مي شود و آنان بر اين اعتقاد هستند كه اين رسم از آن زمان به يادگار مانده است.

از ديگر عادت هاي شب هاي چهار شنبه سوري نظير آنچه در شب عيد «خيدير» انجام مي شود شب نشيني و دور هم جمع شدن به همراه خوردن انواع تنقلات است.

در كنار اينها، از كارهاي ديگري  كه خانواده ها در ايام قبل از عيد نوروز معمولا بدان مبادرت مي ورزند، سبز كردن گندم و يا عدس است. اين كار كه از يكي دو هفته مانده به عيد آغاز مي شود به نشانه تجديد حيات در طبيعت و آمدن بهار صورت مي گيرد.

پس از اين مقدمات، مردم شهر ها و مناطق مختلف آذربايجان، آماده مي شوند تا در شب و روز عيد نوروز ( 21 ماه مارس ميلادي) اوج شادي ها و برنامه هاي جشن و پايكوبي را به نمايش بگذارند.

در شب عيد نوروز نيز مثل شب «خيدير» سنت شال اندازي اجرا مي شود. البته برپايي اين رسم سنتي در همه جاي جمهوري آذربايجان معمول نيست. در برخي از مناطق اين جمهوري، رسم شال اندازي تنها در شب خيدير انجام مي پذيرد ولي در برخي نقاط ديگر، هم در شب خيدير و هم در شب عيد نوروز به اجرا در مي آيد.

از صبح روز عيد، مردم و خانواده ها چند برنامه سنتي ثابت دارند كه با شور و شوق خاصي آنها را بجا مي آورند. پوشيدن لباس نو و آرايش ظاهري اولين كاري است كه همه بدان دقت و توجه خاص دارند و آنرا انجام مي دهند. چيدن سفره هفت سين ( به تعبير آذري ها يدي لوين ) از مهمترين كارها است كه در هر خانه اي اعضاء خانواده براي راه انداختن آن رغبت فراوان دارند و آنرا در الويت قرار مي دهند.. بر سر سفره هفت سين علاوه بر آن هفت عنصر اصلي و ثابت (سكه، سيب، سركه، سمنو و...) انواع و اقسام شيريني جات و ميوه ها براي استفاده ميهمانان گذاشته مي شود.

در روز عيد، تخم مرغ بازي (بازي با تخم مرغ) از عادت هاي مرسوم قديمي است و مردم خصوصا بچه ها و جوانان در كوچه و بازار مشغول اين كار مي شوند.

ديد و بازديد هاي نوروزي در همه جاي جمهوري آذربايجان از امور مهم و جاري در نوروز و چند روز پس از آن است. اعضاي خانواده ها ابتدا به ديدار بزرگان فاميل و خويشاوندان بزرگتر از خود مي روند و آمدن نوروز و آغاز فصل زيبا و دوست داشتني بهار را به آنان تبريك مي گويند. پس از ديدار از فاميل و بستگان نسبي و سببي، بازديد از همسايگان و هم محله اي ها صورت مي گيرد.

در اين ديد و بازديد ها، دادن عيدي از طرف بزرگتر ها به كوچكتر ها رسم شيرين رايج است و بزرگان علاوه بر دادن عيدي مرسوم كه بيشتر پول است، به دادن تخم مرغ رنگ آميزي شده براي كودكان نيز اقدام مي كنند.

جشن هاي مختلف عيد نوروز چند سالي است كه در جمهوري آذربايجان در عاليترين سطح و با حضور رئيس جمهور و ساير مقامات دولتي در ميان مردم بر پا داشته مي شود به طوري كه هيچ مراسم يا مناسبت ملي و سنتي تا اين اندازه گسترده جشن گرفته نمي شود.

در باكو مركز جمهوري آذربايجان، محل اصلي اجتماع مردم در روز عيد، ايچري شهر(محله قديمي و تاريخي شهر) و اطراف قلعه دختر است كه تقريبا از ساعات اوليه صبح، جمعيت زيادي در آنجا جمع و نظاره گر اجراي برنامه هاي مختلف و متنوع مي شوند. رئيس جمهور همه ساله (قبلا حيدر عليف و در حال حاضر الهام عليف) روز عيد در همين مكان حضور مي يابد و با مردم و جمعيت حاضر ديدار مي كند. وي در اين اجتماع با چند تن از حاضران به تخم مرغ بازي مي پردازد و در برخي ديگر از برنامه مشاركت مي كند.

گروههاي مختلف هنري و نمايشي در اين مكان به اجراي رقص هاي مختلف محلي خصوصا «يالي» مي پردازند. مغنيان ( آواز خوانان) با خواندن سروده ها و ترانه هاي محلي همراه با طنين سازها و آلات موسيقي جمعيت حاضر را به وجد مي آورند. در گوشه اي ديگر، جوانان در قالب حركت ها و نمايش هاي رزمي و ورزشي بويژه با گرفتن كشتي شركت كنندگان را متوجه هنر نمايي هاي خود مي كنند و در قسمتي ديگر از محل اجتماع، هنرمندان رشته هاي مختلف به راه انداختن نمايشگاهي از آثار هنري خود از جمله تابلوهاي نقاشي، صنايع دستي، انواع بافتني ها و .... مشغول مي شوند.

مشابه اين اجتماعات و برنامه ها تقريبا در تمام شهرها و مناطق جمهوري آذربايجان شكل مي گيرد و در اين روز سراسر كشور به ميدان جشن و شادماني تبديل مي شود كه نظير آن را در هيچكدام از روز ها و مناسبت ها (البته در بين اعياد و مراسم ملي و سنتي) نمي توان مشاهده كرد.

لازم به اضافه است، آنچه در باره خاستگاه و قدمت تاريخي نوروز در فرهنگ عاميانه و ادبيات شفاهي مردم آذربايجان بيان مي شود، با توجه به قرابت ها و اشتراكات فرهنگي، بيشترهمان است كه امروزه در فرهنگ و ادبيات مردمي ما وجود دارد. در آنجا نيز قدمت نوروز به زمان جمشيد، پادشاه اساطيري ايران قديم بر مي گردد و در خصوص چگونگي پيدايش آن، تا حدود زيادي، مطالبي كه در متون و منابع ما هست، مورد نقل و استناد قرار مي گيرد. اين نكته هم كاملا طبيعي است چرا كه جمهوري آذربايجان تا قبل از انعقاد عهد نامه هاي گلستان و تركمنچاي بخشي از ايران بود و هر آنچه در باره قدمت و خاستگاه تاريخي و آداب و رسوم رايج مربوط به نوروز وجود دارد، قاعدتا نبايد چندان تفاوت يا مغايرتي با هم داشته ياشد.

در خاتمه اين نوشتار مختصر، لازم است به چند نكته قابل توجه ديگر نيز پيرامون گرامي داشت نوروز در جمهوري آذربايجان اشاره شود:

• پس از فروپاشي شوروي و استقلال باكو، دولت مردان اين جمهوري تازه پا به عرصه وجود سياسي نهاده، رويكرد بازگشت به سنت ها و آداب و رسوم كهن سرزمين خويش را در پيش گرفتند تا هويت فرهنگي و تاريخي مستقلي از خود به نمايش بگذارند و وانمود كنند كه از سيطره حكومت شوراها خارج شده اند. پرداختن به نوروز و دادن بهاي هر چه بيشتر به آن در بالاترين سطح مردمي و دولتي، در اين راستا قابل ارزيابي است.

• با توجه به اينكه نوروز آئين و سنتي ايراني است و با سابقه چند هزار ساله در كشور ما جشن گرفته مي شود، احياء مجدد آن در جمهوري آذربايجان كه امروزه همسايه نزديك ما به حساب مي آيد، افزوده شدن حلقه اي ديگر بر حلقات متعدد رشته اشتراكات تاريخي و فرهنگي ميان دو كشور است و مي تواند سهم و نقش خود را در نزديكي دو ملت و ارتقاء سطح روابط و مناسبات دوجانبه به خوبي ايفاء نمايد
.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:50  توسط عبدالمجید ایدی  | 



چیدن سفره هفت سین از آئین‌های نوروزی است.

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.

عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.

پیشینه نوروز

به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره‌وشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می‎دارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام می‌‌گذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا می‌شود.

در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.

آیین‌های نوروزی

از جشن‌های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن‌های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

خانه تکانی

خانه تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.

چنان زوایای خانه را می‌‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

کارت شادباش

کاری که پس از شکل گیری روش‌های جدید ارتباطی مانند نامه‌نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه‌های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت‌های شادباش فرا می‌رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می‌کنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می‌کنند.

دید و بازدید

دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می‌‌روند.

روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می‌‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌‌گیرند.

مسافرت نوروزی

از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می‌آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می‌کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می‌‌روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می‌کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد می‌‌روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می‌‌گردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:40  توسط عبدالمجید ایدی  | 


جغرافیای جشن نوروز

جشن ایرانی نوروز امروزه در کشورهای گوناگون به عنوان جشن رسمی برگزار می شود. در برخی دیگر کشورها، نوروز با وجود رسمی نبودن هر ساله شمار فراوانی از مردم آن ها اقدام به برگزاری این جشن ایرانی می کنند. همانند سوریه که جشن نوروز نزد کرد های ساکن سوریه از اعتبار و احترام ویژه ای برخوردار است.

نوروز در تاجیکستان

عید نوروز برای مردم تاجیکستان بویژه بدخشانیان تاجیکستان عید ملی نیاکان است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می‌کنند و به نام خیدیر ایام یعنی عید بزرگ معروف است. مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی می‌کنند، همچنین ظروف خانه را کاملا" شسته و تمیز می‌کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده‌اند و تا جشن نوروز نگاه داشته‌اند در جلوی خانه راست می‌‌گذارند. چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده‌ای می‌‌کوشد هر چه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یک پارچه قرمز را بالای سردر ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال را در داخل خانه مرتب چیده و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت و شادی است وارد خانه نماید. در این سرزمین پختن شیرینی ویژه و غذاهای متنوع جزء رسم و رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل، تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن می‌‌افزاید و یکی از غذاهای معروف این ایام باج نام دارد در این غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و دیگران را با آن مهمان می‌کنند.

نوروز در افغانستان

نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برکزار می‌شود. در روزهای اول سال همه دشت‌های بلخ ودیوار و پشت بام‌های گلی آن پر از گل سرخ می‌شود گویی بلخ سبدی از گل سرخ است یا به عبارتی مانند اجاق بزرگی که در آن لاله می‌‌سوزد این گل فقط در بلخ به وفور و کثرت می‌‌روید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار می‌رود. در اولین روز عید نوروز علم امام علی با مراسم خاص و با شکوهی در صبح آن روز برافراشته می‌شود. با افراشته شدن آن جشن نوروز نیز رسما" آغاز می‌شود و تا چهل شبانه روز ادامه می‌‌یابد و در این چهل شبانه روز حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله می‌‌نشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته اند. مردم این سرزمین بر این باورند که اگر بر افراشته شدن علم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون است. از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می‌توان به شستشوی فرش‌های خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود. نوروز در ترکیه عثمانیان یا مردم ترکیه امروز عید نوروز را به عنوان یکی از معدود ایام جشن می‌‌گرفتند. در این روز حکیم باشی معجون مخصوصی که (نوروزیه) نامیده می‌‌شد جهت پادشاهان و درباریان تهیه می‌‌نمود که گفته شده است این معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهیه می‌‌شده است که شفابخش بسیاری از بیماری‌ها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی می‌‌شده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را زادروز امام علی و تعیین ایشان به خلافت و سالروز ازدواج ایشان با فاطمه دانسته اند.

مردم شهر کابل و حومه آن‌، در روز نوروز عمدتاً در زیارت سخی‌، شهدای صالحین‌، عاشقان و عارفان‌، خواجه صفا، باغ بابرشاه و زیارت ملا بزرگ جمع می‌شوند. در این روز در کابل دو رویداد هیجان‌انگیز صورت می‌گیرد; یکی بلند کردن جهنده (بیرق‌) زیارت سخی و دیگری بالا کردن توغ (علم‌) مندوی‌. برافراشتن بیرق سخی در کابل‌: معتقدان و اخلاص‌مندان علی شیرخدا، چند روز پیش از نوروز به خاطر آمادگی از تجلیل روز تولد شاه اولیا و پوش جدید علم مبارک و برافراشتن علم ترتیبات می‌گیرند. شب نوروز همان جا در زیارتگاه سخی شب را با منقبت‌خوانی در صفات امام علی و دعاخوانی به پایان می‌رسانند و روز نوروز که نخستین روز سال نو خورشیدی است، به ساعت 9 صبح در حالی که شهردار کابل و والی کابل و تعدادی از روحانیون و جمع غفیری از اهالی کابل حاضر هستند، علم سخی‌، شاه اولیا، توسط معتقدان و اخلاص مندان سرسپرده‌اش در میان شور و هلهله و هیجانات مردم بلند می‌گردد. در حین بلند شدن علم‌، ارکستر شهرداری کابل موزیک احترام می‌نوازد و از هر سو صداهای هیجان‌آمیز «یا علی یا علی‌» و صدای کف‌زدنهای هیجان‌انگیز به گوش می‌رسد. به خاطر این مراسم عنعنوی و دینی‌، رئیس شهرداری کابل و یکی از روحانیان برجسته‌، بیانیه‌هایی ایراد می‌نمایند و ورود سال نو و این رویداد بزرگ را به همه شادباش می‌گویند. بعد دعاییه‌ای خوانده می‌شود و از خداوند التجا می‌گردد که در کشور صلح و امن برقرار بوده‌، خیر برکت‌، صحت و سعادت دارین نصیب مردم گردد. مردم را اعتقاد بر این است هرگاه بیرق سخی به سهولت بلند شود، آن سال یک سال نیکو و پربرکت بوده و اگر بیرق به مشکل بلند گردد، شگون آن سال خوب نیست‌. بعد از این که بیرق بلند شد، کف ‌زدنهای ممتد شادی‌آمیز ادامه می‌یابد و هر یک به همدیگر این رویداد با شکوه و نیکو را شادباش می‌گویند و سپس هجوم زیارت کنندگان به سوی علم آغاز می‌شود. هزاران نفر تلاش می‌ورزند تا دستشان به چوب علم تماس نماید و بدین‌گونه از ثواب زیارت کردن برخوردار شوند. زنان دستمالهای ابریشمین و سایر تکه‌های قیمتی را به خاطر برآورده شدن مرادشان به پایة بیرق سخی می‌پیچند و هرکس تلاش می‌ورزد که اگر بتواند توته‌ای را از پوش جنده برای تبریک برکند. معتقدان و اخلاص‌مندان مخصوص‌، در میان این گیرودار و کش‌ومکش تلاش می‌ورزند تا نظم را حفظ نموده و گذرگاهی برای زیارت ‌کنندگان باز نمایند. در جریان این مراسم و هجوم سیل زیارت کنندگان‌، گاهی حادثه‌های ناگواری هم رخ می‌دهد و بعضیها زیر پا گردیده صدمه‌هایی برمی‌دارند. پیش از ورود نوروز و بالا شدن بیرق‌، بعضی از مریضان لاعلاج و یا صعب‌العلاج می‌آیند و در پای علم جا می‌گیرند، به امید این‌که سخی شاه اولیا موجب شفایابی آنان بشود. بلند کردن توغ مندوی در کابل‌: مندوی کابل‌، جای انبار و فروش مواد غذایی و ضرورتهای گوناگون زندگی مردم است‌. دکانداران و مردم را عقیده بر این است که پوش کردن جدید توغ مندوی و برافراشتن مجدد آن‌، هر ساله به روز نوروز و اعطای خیرات و نذر در این روز اول سال‌، باعث خیر و برکت مندوی می‌شود و مندوی در جریان سال خالی نمی‌ماند. در صبح روز نوروز به ساعت 8 صبح‌، شهردار کابل از دفتر خویش با سایر ارکان رسمی عالی رتبه بلدیة کابل در طی یک مراسم رسمی در حالی که موترش توسط پلیسهای موتورسوار اسکورت می‌شود، به منظور برافراشتن توغ مندوی و بیرق زیارت سخی حرکت می‌نماید. او نخست به مندوی رفته توغ مندوی را بلند می‌کند و بعد از آن به زیارت سخی رفته در برافراشتن بیرق سخی سهم می‌گیرد. در مندوی همة علافان و سایر دکانداران و جمع غفیری از اهالی شهر کابل به منظور اشتراک در مراسم برافراشتن توغ مندوی‌، در مارکیت اساسی مندوی جایی که بر بالای دروازة ورودی آن بیرق بالا می‌شود گرد می‌آیند. توغ مندوی با یک تکه سبز پوش جدید گردیده‌، در میان شور و هلهله جمع انبوهی از حضار برافراشته می‌شود و رئیس شهرداری کابل بدین مناسبت خجسته بیانیه‌ای ایراد می‌نماید و بعد توسط یک روحانی معمر دعای شکرگزاری به آرزوی خیر و برکت‌، صلح و امنیت ادا می‌شود و بعد کلچه‌های نوروزی و شیرچای و شیرینی نوروزی صرف می‌گردد.

نوروز در مناطق کردنشین ترکیه

نوروز تا نخستین سال‌های تشکیل جمهوری ترکیه در میان ترکان ترکیه پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و تنها در مناطق کردنشین و در پاره‌ای از مناطق شمال رسم وآیین نوروز موجودیت خود را حفظ کرده است.

کردهای ترکیه سال‌ها برای به رسمیت شناخته شدن نوروز در این کشور تلاش کردند. اکنون نوروز در ترکیه تعطیل رسمی به‌شمار می‌رود.

نوروز در جمهوری آذربایجان

یکی از جشن‌های بزرگ مردم اران (جمهوری آذربایجان) نوروز است. در جمهوری آذربایجان درباره پیدایش جشن نوروز اسطوره‌ها و افسانه‌های گوناگونی نقل شده است. مثلا" در روایتی آمده است، سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر می‌کند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می‌کند و حتی دخترش را به عقد وی در می‌‌آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می‌کند. ولی دشمنان که از این امر ناخرسند بوده‌اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می‌گیرد و پس از کشته شدن سیاوش دستور می‌دهد جنازه‌اش را روی کنگره‌های دیوار بخارا قرار دهند. زرتشتیان جسد وی را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقی دفن می‌کنند و مرثیه‌های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش سرودند به طوری که این مرثیه‌ها بین مردم گسترش یافت و در همین سیاوش مرثیه‌ها روز دفن سیاوش را زرتشتیان نوروز نامیدند.

مردم اران به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژه‌ای می‌بینند. از قبیل: سرودن ترانه‌ها پیش از نوروز، تدارک بساط شادی ایام نوروز، تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز، تهیه چیستان‌های نوروزی، ستایش و نفرین‌های نوروزی، پند و امثال نوروزی، اعتقادات نوروزی، عادات نوروزی، تماشای نوروزی،آزردنی‌های نوروزی و انجام آیین و مراسم نوروزی.

درمیان مردم اران رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده به خانه و حیاط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می‌روند، در رابطه با عید نوروز جای مهمی به اعتقادات و فال‌ها داده می‌شود به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب و موافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی می‌شنیدند نیتشان عملی نمی‌گشته است. بنابر این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می‌جویند.

در میان عادات نوروزی مراسم خاطره انگیزی همچون ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها، آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در این سرزمین موسوم است.

نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری می‌‌دانند و بر این باورند که در این روز ستاره‌های آسمانی به نقطه ابتدایی می‌‌رسند و همه جا تازه می‌شود و روی زمین شادمانی بر قرارمی‌شود. همچنین قزاق‌ها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی دربارهٔ نوروز وجود دارد. نوروز روزی است که یک سال منتظرش بوده‌اند نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب می‌شود:

در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می‌کند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق باور بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می‌شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان دارند و آن را هر ساله رعایت می‌کنند.

در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که سوقیم نام دارد غذایی به نام اویقی آشار همراه با آویز می‌‌پزند و از جوان‌هایی که دوستشان دارند پذیرایی می‌کنند. آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عظر هدیه می‌کنند که آن را سلت اتکیتر می‌‌نامند و به معنی علاقه آور می‌‌باشد.

در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگوله‌ای به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریف مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می‌کند.

نوروز برای قزاق‌ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می‌کنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانه‌ها به یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز می‌‌باشد، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه (کوژه = آش) که تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه می‌شود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین می‌‌باشد.

مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می‌شود که از مهم‌ترین آنان می‌توان به (قول توزاق) اشاره نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار می‌شود. اگر برنده زن‌ها باشند قزاق‌ها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می‌توان به کوکپار برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود.

در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز می‌شود که مسابقه شعر و شاعری است.

نوروز در ترکمنستان

در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته می‌شود. یکی از این جشن‌ها با استناد به تقویم میلادی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی (سال نو) شناخته می‌شود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانهٔ احیای دوبارهٔ آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است.

مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند.

مردم ترکمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند: نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازی‌های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می‌‌دهند.

در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار می‌شود که می‌توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی، تاب بازی اشاره نمود.

دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار می‌‌باشد.

نوروز در قرقیزستان

عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می‌شود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوهتر از سال قبل برگزار می‌شود.

مراسم جشن این روز را در شهرها دولت تدارک می‌بیند و در روستاها بزرگان و ریش سفیدان در برگزاری آن دخالت دارند. در شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابان‌های اطراف این جشن برگزار می‌شود.

در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل (بش بارماق) مانته برسک و کاتما مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن پخش می‌شود.

در قرقیزستان در این روز افزون بر جشن برگزاری یکسری مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به گونه چشمگیری در این روز مسابقات دنبال می‌شود و جوایز ارزنده‌ای به نفرات برتر داده می‌شود.

== افسانه غذای عید قرقیزهااما == «کوجه سومولوک» افسانه خاص خود را دارد: سال‌ها و سال‌ها پیش در میان کوه‌ها روستای کوچکی بود. در این روستا زن بیوه‌ای زندگی می‌کرد که به زحمت از عهده سیر کردن شکم بچه‌هایش بر می‌آمد. یک روز که در خانه چیزی برای خوردن نمانده بود و بچه‌ها از شدت گرسنگی به گریه افتاده بودند، زن برای آرام کردن بچه‌ها وانمود کرد قصد پختن غذا را دارد و به همین دلیل دور از چشم بچه‌ها چند قلوه سنگ را توی دیگ پر از آب قرار داد و دیگ را هم روی اجاق گذاشت: «گریه نکنید، غذا رو بار گذاشتم؛ پختنش زیاد طول نمی کشه». بچه‌ها که این حرف مادر ساکت‌شان کرده بود تا شب به انتظار غذا نشستند، اما آنقدر از غذا خبری نشد که آخر سر خواب شان برد. شکم خالی اجازه تا صبح خوابیدن را به بچه‌ها نداد. آنها قبل از طلوع آفتاب بیدار شده و سراغ غذا را گرفتند. مادر که گیج شده بود، از سر ناچاری رفت سر اجاق و در دیگ را برداشت که یکهو دید سنگ‌ها بدل به غذای خوشبویی شده‌اند که با محصولات زراعی مختلف درست می‌شود.... زن و بچه‌ها که سر سفره نشستند، این احساس به آنها دست داد که سر سفره عید نشسته اند... و از آن روز سومولوک به غذای نوروزی قرقیزها بدل شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:35  توسط عبدالمجید ایدی  | 



رودكي:

گل دگـر ره به گلسـتان  آمد   واره(1)باغ و بوستان آمد

دار(2)آذر گذشت و شعله آن   شعـله لاله را زمان آمــد

          ******

آمد اين نوبهار توبه شكن                پرنيان‌گشت‌باغ‌وبرزن و‌كوي

فرخي:

نوبهـار آمد و بشكفت به يكـباره جهان  برسرافكند زمين هرچه‌گهر‌داشت‌نهان

تا‌زخواب‌خوش بگشاد گل‌سوري چشم  لاله سرخ ببندد همـي از خنده دهـان

پرنيـانها و پرند است كشـيده همه بـاغ   عاشقان‌گاه بر‌اين سايه دوان گاه بر آن

اندر‌آن هفته كه بگذشت جهان پير نمود  وندرين هفته جوانست كـران تا بكران

من شـنيدم  كـه به ايام جـوان پير شـود  نشنـيدم كه به يك هفته شود پير جوان

من نگويم كه مي سرخ حلالست و مباح  گر بود ورنه، من اين لفظ نيارم به زبان

گويـم از هر كه بخواهـي برو امروز بخر   كه دگـر باره بدين دور  رسيـدن نتوان

خـيز تا بر گل نو كوز گـكي باده خوريم  پيش تا از گل ما كوزه كند دست زمان

منوچهري:

روزي بس خرم است مي گير از بامداد  هيچ بهـانه نماند ايزد كـام تو داد...

آمد نوروز ماه، مـي ‌خور و مي ده  پگاه  هر روز تا شامگاه، هر شب تا بامداد

بارد  در خـوشاب، از  آسـتين سحـاب  ور دم حـوت آفتاب روي ببـالا نهاد

بر جه تا برجـهيم، جام به كف بر نـهيم  تن بمي اندر‌دهيم، كاري‌سخت اوفتاد

مرغ دل انگيز گشت،باد سمن بيز گشت  بلبل شب خيز‌گشت،‌كبك‌گلو برگشاد

بنشين خورشيدوار، مي‌خور جمشيد وار  فـرخ  و اميـدوار چـون پسـر كـيقباد

خيام:

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست   برخيز و بجـام باده كن عـزم درست

كين سبزه كه امروزتماشا گه تست     فردا همه از خاك تو برخواهد رست

                                                    ******

ساقي‌گل‌و‌سبزه بس طربناك‌شدست  دريـاب كه هـفته دگـر خاك شدست

مي‌نوش و گلي بچين كه تا در نگري  گل‌خاك شدست‌و‌سبزه‌هم‌پاك‌شدست

                                                    ******

اكنـون ز صبا دامـن گل چاك شده              بلـبل ز جمال گـل طربنـاك شده

در سايه گل نشين كه بسيار اين گل   در خاك فرو ريزد و ما خاك شده 

                                                    ******

باباطاهر:

بهار‌آمد به صحرا و‌در و دشت   جواني هم بهاري بود و بگذشت

سـر قـبر جـوانان  لالـه رويـه   دمي كه مهوشان آين به گلگشت

نظامي:

چـو پيـر سبز پوش آسـماني   ز سـبزه بر كـشد بيخ جواني

جـوانان را و پيران را دگر بار               به‌سرسبزي‌ درآرد ‌سرخ گلزار

گل از گل تخت كاوسي برآرد   بنفشـه  پـر  طاوسـي  بـرآرد

بسا مرغـا كه عشق آوازه گردد   بسا عشق‌كهن كان تازه گردد...

بنفشه‌تاب‌زلف افكنده بر دوش   گشـاده باد نسرين را بناگوش

عروسان رياحين دست بر روي   شگرفان شكوفه شانه در‌موي...

غـزال شيـر مسـت از دلـنوازي   بگـرد  سـبزه با  مـادر ببـازي

ز هـر شاخـي شكفته نو بهاري   گرفـته هر گـلي بر كف نثاري

نــواي   بلـبل   و  آواي  دراج   شكـيب عاشـقان را داده تاراج

چنين فصلي بدين عاشق نوازي   خطـا باشد، خطا بي عشق بازي

سعدي:

برخـيز كه ميـرود زمسـتان               بگشـاي در سـراي بسـتان

نارنـج و بنفشـه بر طبـق نه   منقـل بگـذار در شبسـتان...

برخـيز كه باد صـبح نوروز               درباغـچه ميكـند گل افشان

خــاموشي بلـبلان مشـتاق   در‌ موسم گـل ندارد امكان...

بــوي گـل بامـداد نـوروز               و آواز خـوش هـزار دسـتان

بس‌جامه‌فروخته‌است‌و‌دستار   بس‌خانه‌كه‌سوخته‌است‌و‌دكان

حافظ:

بهار‌و‌گل‌طرب انگيز‌گشت و توبه افكن  بشـادي رخ گـل بيـخ غم زدل بركن

رسـيد باد صبا،  غـنچه در هـوا  داري  زخود برون شد‌و برخود دريد پيراهن...

ز دسـتبرد صـبا گـرد گـل كـلاله نـگر              شكنج گيسوي سنبل ببين بروي سمن...

صـفير  بلـبل شـوريده و  نفـير  هـزار              بـراي وصل گل آمد برون ز بين حزن

حديث صحـبت خوبان و جام باده بگو              بقـول حافظ و فتـوي پير صـاحب فن

صائب:

فصـل بهـار كرد مصـور  بهـشت را               پر حور ساخت عالم خاكي سرشت را

هرموج سبزه صيقل زنگ كدورتست              از كف‌در‌اين‌دو‌هفته مده طرف‌كشت ‌را

هر‌شاخ‌خشك ميدهد‌از‌جوي شير ياد  نقـد از شكـوفه كرد بهـاران بهشت را

شـبنم نكـرد داغ دل لالـه را  عـلاج               نتوان به گريه شست خط سرنوشت را

از بـاده مي‌پرست ندارد نظر به ظرف  صائب چسان ز كعبه شناسد كنشت را

ملك الشعرا بهار:

هنگام فروردين كه رساند ز ما درود              بر مرغـزار ديلـم و طرف سپيد رود

كز سبزه و بنفشه و گلهاي رنگ‌رنگ              گويي بهشـت آمده از آسمان فرود...

جـاي دگـر بنفشه يكي دسته بدروند  وين جايگه‌بنفشه بخرمن‌توان درود...

از تيـغ كـوه قالـب دريـا كشـيده‌اند              فرشي‌كش‌از‌بنفشه‌و‌سبزه‌است‌تاروپود

سـاري نشـيد خـواند بر شـاخه بلند              بلبل بشاخ كوته خواند همي سرود...

يك جا‌ به شاخسار،‌خروشان تذرو نر              يك سو تذرو ماده بهمراه زاد‌و رود...

بر طرف رود چون بوزد باد بر درخت              آيـد بگـوش ناله‌ نـاي و صـفير رود

آن شـاخه‌هاي نارنج انـدر ميـان ميـغ  چـون پاره‌هاي اخـگر اندر ميان دود

پروين اعتصامي:

سـپيده دم نسـيمي روح پـرور   وزيد و كرد گـيتي را معـنبر

تو پنداري ز فروردين و خرداد   به بـاغ و راغ بـد پيغـام آور

برخـسار و بتـن مشـاطه كردار    عروسان‌چمن‌را بست زيور...

ز  گـوهر  ريـزي  ابـر  بهـاري   بسيـط خـاك شد پر لولو تر

مبـارك باد گـويان، در فكـندند   درختان‌را به‌تارك، سبز چادر

نماند‌اندر‌چمن يك شاخ كان را    نپوشـاندند رنگين حله در بر

ز بس بشكفت گوناگون شكوفه    هوا گـرديد مشكـين و معطر

شهريار:

صـبا بشـوق در ايـوان  شهـريار  آمـد  كه خيز و سر بدر از دخمه كن، بهار آمد

ززلف زركش خورشيد بند سيم سه تار  كه پـرده‌هـاي شـب تيـره  تـارومار آمـد

بشـهر چند نشـيني شكسته دل، برخـيز  كه بـاغ و بيشـه شمـران شـكوفه زار آمد

بسـان دخـتر  چـادرنشـين صـحرايـي  عــروس  لالـه  بدامـان  كـوهسـار آمـد

فكند زمزمه «گل پونه‌يي» به برزن و كو  ببـام   كـلبه   پرسـتوي   زرنگـار  آمــد

گشـود پيـر در خـم و باغـبان در  بـاغ              شـراب و شهـد ببـازار  و گـل ببـار آمـد

خجـسته بـاد به ايـران باسـتان  نـوروز  كه  يادگــار  ز  جمشـيد  كامكـار   آمـد

به پاي سـاز صـبا شعر شهريار اي ترك  بخـوان  كـه عـيدي عشـاق  بي‌قـرار آمـد

آينده:

نـوروز نيست خاطـرش آسـوده   بر لب تبسـميش هويـدا نيسـت

از كـومـه‌اش  نـرفته  ببـالا دود   گويا نشاط در دلش اصلا نيست

                                                     ******

شـبنم بـروي گونه چه مي‌داري   نــوروز !   اي الـهه شـادي هـا

برجاي مانده‌اي ز چه رو، نوروز   خـاموش در ميـانه اين غـوغـا؟

                                                     ******

راه   دراز   سـال  نـورديـديـم   يك لحظه هم درنگ نه با ما بود

هــولي بـراه مـا هـمه مي‌پايـيد    كـز ما  بتـرس بـود و نـه بيجـا

                                                    ******

آسـان شدند يكـسره مشكل ها   اينـك  در  آسـتانه  نـوروزيـم

بشكف‌چو‌فروردين‌من‌اي نوروز      سـاقي!  بريز بـاده كه پيـروزيم


حسن هنرمندي:

اي‌زندگي!‌سرود‌تو در‌گوشم آشناست  بار دگـر بهـار دلاويـز مي‌رسـد

پر شد ز عطر غنچه دهان نسيم و باز   ياد لبش چه وسوسه انگيز است

                                                    ******

از  لاي   ميلـه‌هاي  بلـند  كتـابهـا              تا چند‌درتو‌خيره‌شود‌ديدگان من

بانگ سرود دختركان ميرسد بگوش               اي‌زندگي‌درنگ‌تو‌فرسود‌جان‌من

                                                    ******

ديوار چـاه من به فلـك بركـشيده سر  برق نگاه اختر شب زنده‌دار كو؟

فريـاد من بگـوش خدا هم نمي‌رسـد  بانگ سرود‌دلكش صبح بهار كو؟

يك شب‌زلاي ميله‌گريزان شوم‌چودود  آن‌سان‌كه‌چشم‌كس‌نشناسد‌غبار‌من

تا سـر  برآرم از  دل شـاد جـوانه‌هـا              بار دگـر شكـوفه برآرد بهـار متن

ه.ا. سايه:

بهارا تلخ منشين خيز و پيش آي   گره واكن ز ابرو چهره بگشاي

بهـارا! خـيز و زان ابر سـبك رو   بـزن  آبـي  به روي سـبزه نـو

سرو رويي به‌سرو و ياسمن بخش   نوايي نو به مرغان چمن بخـش

برآر از آسـتين دست گـل افشـان   گـلي بر دامـن اين سبزه بنشـان

گريبـان  چـاك شد از  ناشكـيبان   برون آور گـل از چـاك گريبان

نسـيم صبحـدم گـو نـرم برخـيز   گل از خواب زمستاني برانگيز...

بهـارا  از گل و مـي آتشـي سـاز   پلاس درد و غم در آتـش انداز

بهـارا  شـور عشـقم بيشـتر كـن   مرا با عشـق او شـير و شكر كن

گهـي چون جويبارم نغـمه آمـوز   گهي‌چون آذرخشم رخ برافروز...

بهـارا زنده مـاني زندگـي بخـش   به فروردين ما فرخندگي بخش...

بهـارا  شـاد بنشـين شـاد بخـرام   بده كـام گـل و بستان زگل كام

اگـر خود عمـر باشـد سربرآريـم   دل و جان در هواي هم گماريم...

دگـر بارت  چو بينـم شـاد  بينـم   سرت سـبز و  دلـت آبـاد بينـم

بنـوروز  دگــر  هنگـام   ديـدار   بـه آييـن دگـر  آيـي  پديـدار...

منبع :ایراس

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:18  توسط عبدالمجید ایدی  | 



منبع ایراس

نوروز یا سال نو را در نخستین روز فصل بهار برپا می کنیم و آن را یادگار روزگار باستان می شماریم و در تبریک نامه های متبادل با دوستان به جمشید داستانی نسبت می دهیم که در آثار و نوشته های دیرینه هنوز نشانی از وجود عینی او در عرصه پهناور کشور ایران به دست نیامده است تا چیزی را بدو بتوان نسبت داد.

در صورتی که برقراری و برگزاری مراسم این نوروز بهاری از هزار سال پیش جلوتر نمی رود و در طی سده چهارم هجری تصادفی نجومی آن را به ماه اول فصل بهار آورده و با مقتضیات جدیدی مواجه کرده بود که به طبیعت زمان مربوط می شد.

اگر بخواهیم این نوروز بهاری را به کسی نسبت دهیم که حق تنظیم دستگاه علمی ثبت کننده موقع برگردن آن دارد. باید آن را« نوروز خازنی» نام داد که به دستور سلطان جلالدین ملکشاه سلجوقی در سال 468 هجری به این صورت درآورد و قرار کبیسه چهار ساله و پنج ساله متداخل و متناوب را به نحوی گذارد که از 468 قمری مطابق با 450 یزذگردی تا سال 1400 هجری مطابق با 1349 یزدگردی هرگز ار آغاز فصل بهار جای خود را تغییر نداده است.

بنابراین باید به تصحیح این غلط عمومی پرداخت که خواص را هم تابع عوام کرده است و نوروز بهاری را در مقابل نوروز قدیم که پیش از سده پنجم هجری بود، جدید یا خازنی، جلالی و سلطانی و یا نوروز اسلامی نامید، زیرا تعیین و تجدید این موقع از سال برای آغاز سال شمسی بعد از کبیسه خازنی در 467 صورت گرفت که اینک 904 سال شمسی از آن می گذرد.

بنابراین این نوروز بهاری که سال شمسی رسمی در آن آغاز می شود و طول ایام ماه های دوازده گانه اش بر حساب طول ایام سیر ظاهری خورشید در دوازده برج منطقه البروج تقریبا تطبق می کند، نهادی تازه و اثری از ماثر علمی ایران هزار سال اخیر است.

مسلم است، پیش از این نوروز بهاری از جلوس یزدگرد سوم تا قتل دارا به دست مرزبان باختر، نوروز دیگری در این کشور برای آغاز سال، خراجی وجود داشت که از اول تابستان آغاز می شد و آغاز فروردین آن بر موقع نخستین روز از تیر ماه کنونی تطبیق می کرد که موافق اول برج سرطان است. در کتاب آثارالباقیه ابوریحان راجع به این نوروز باستانی به تفصیل سخن گفته و جای آن را در نقطه انقلاب صیفی یا اول تابستان نشان می دهد و آن را از کارهای پیامبر پارسیان دانسته و بدان نهادی مذهبی بخشیده است.

انتخاب این موقع برای آغاز سال امری طبیعی بوده، چه در این هنگام برداشت محصول کشاورزی که مبنای زندگانی روستاییان ایران بر آن نهاده بود، در گرمسیر و سردسیر به مرحله اجرا درآمده بود و کشاورز از دغدغه نیازمندی ها برای زندگانی روزمره و پرداخت خراج سالیانه بیرون آورده و قادر به اظهار شادی و رضایت کرده بود.

شرکت دیوان و عمالش از شاه تا خراجگیر یا کشاورزان برای بهره برداری از حاصل کار زراعت ایشان بود. نوروز خاصه یا دولتی و درباری 5 روز بعد از نوروز عامه یا توده مردم برگزار می شد. زرتشتیان ایران چون مدتی است از برگزاری مراسم نوروز سال یزدگردی دست برداشته و با برادران مسلمان خود در اقامه مراسم نوروز بهاری جدید شرکت جسته اند، به جای نوروز خاصه قدیم، روز ششم جشن فروردین بهاری را جشن می گیرند و همه تشریفات نوروزی را که مسلمانان ایران در شب و روز اول فروردین به کار می برند، آنان در روز ششم معمول می دارند.

نوروز قدیم ایران که منسوب به زرتشت، پیامبر پارسیان و در روزگار قبل از اسلام تا سده سوم و چهارم هجری معمول همه مردم ایران اعم از مسلمان و زرتشتی با آداب و رسومی مشابه بود، همان نوروز تابستانی بوده است و انصراف زرتشتیان ایران از اقامه آن در موقع دیرینه اش و پیروی از نوروز جلالی جدید یا خازنی مربوط به ترک کبیسه ای بوده که در روزگار قدیم معمول می گشت و در پایان هر 120 سالی که نوروز به اندازه یک ماه 30 روزه از موقع اصلی خود که آغاز تابستان بوده است، به سوی برج جوز یا ماه سوم بهار پیش آمده بود. این 30 روز اضافه شده یک ماه می گرفتند و به نام یکی از 12 ماه موسوم و بر سال صد و بیستم به صورت ماه سیزدهم می افزودند. در نتیجه نوروز سال صد و بیست و یکم دوباره به موقع خود که آغاز تابستان باشد، بر می گشت. آخرین کبیسه ای که در صدر اسلام به عمل آمد، مقارن جلوس یزدگرد سوم اتفاق افتاد که ماه سیزدهم کبیسه در پی ماه آبان به نام آبان کبیسه قرار گرفت، ولی بعد از مرگ یزدگرد و غلبه دولت اسلام کسی به این اصلاح زمانی نپرداخت و موضوع آغاز سال خراجی به واسطه نرسیدن غله در سده دوم و سوم دستخوش اشکال شد، تا آنکه معتضد عباسی به اصلاح امر پرداخت و آغاز سال خراجی را در آغاز تابستان مقرر داشت و در کنار سال جلالی، سال خراجی هجری را بنیاد نهاد که تا سده هشتم هجری هنوز معمول مستوفیان و عمال دیگر دیوان خراج کشور بود.

مردم کشور اعم از مسلمان و زرتتشتی از تغییرات معتضدی و بعدها از کبیسه ملکشاهی و تعدیل آل بویه تبعیت نمی کردند و در زندگانی عمومی خود همان سال ناقص شمسی یزدگردی را که هر سال قریب 6 ساعت کوتاه می شد، ملاک حساب نوروز و مهرجان و امور کشاورزی خود نگه داشتند؛ سالی که هر 4 سال یک روز کوتاه می شد و در مدت 120 سال تقریبا این کوتاهی به یک ماه می رسید و با این پیش آمد نوروز در طی ماه ها و فصل ها به تدریج رو به جلو آمده از آغاز بهار و زمستان و پاییز در طی نهصد و اندی سال گذشته، به درون تابستان پیش آمده تا کنون به پنجم برج اسد یا مرداد ماه رسمی رسیده است.

نوروز پارسی یا زرتشتی منسوب به یزدگرد سوم که به روزگار ساسانیان مورد نظر ایرانیان، اعم از حاکم و محکوم بوده است، در اثر ترک کبیسه و تغییر موقع زمانی اینک 267 روز از موقع اصلی خود که در پایان دوره ساسانی بود،  جلو آمده و 98 روز بعد از نوروز بهاری جدید جلالی قرار دارد.

این نوروز تا نیم قرن قبل مورد قبول و معمول زرتشتیان یزد و کرمان بود، ولی از سال 1304 مرحوم« میرزا عبدالغفار خان منجم» با اختیار اسامی ماه های فارسی تاریخ جلالی به جای اسامی بروج دوازده گانه، از طرف مجلس شورای ملی رسمی اعلام گشت و زرتشتیان تهران، از این ترتیب که هیچ چیز آن جز نام ماه ها از تاریخ یزدگردی تبعیت نمی کند، پیروی کردند.

ولی در ایران دو دسته از سکنه کشور باقی ماندند که از همان حساب یزدگردی سیار پیروی می کنند. نخست کشاورزان مازندران هستند که مرداد رسمی کشور با نوروز ایشان موافق است و دسته دوم صایبیان خوزستان هستند که عید بزرگ دینی اینان موسوم به پنجه یا پروانه از پنجم فروردین 1359 آغاز و به روز هشتم انجام می پذیرد.

در نتیجه این مرور نظری مجمل معلوم می شود که نوروز قدیم و جدید ایران چه پیش از اسلام و چه در دوره اسلام عیدی طبیعی و نجومی بوده که مردم بر اساس ضوابط علمی برای گاه شماری علمی خود برگزیده بودند و انتساب آن به جمشید اساطیری است و ارتباط آن به یزدگرد و ملکشاه از آن جا برخاسته که دوره حکمرانی آنها با آغاز تحول یا تکامل در وضع سال شماری ایران و موقع تازه یافتن نوروز بوده است. اگر به مقتضیات و مراسم و تغییرات موقعی نوروز بیندیشیم، نوروز ایران بعد از جلسه نیاز عمومی و مردمی بر مبنای دینی بیش از ملکی و دیوانی مبتنی بوده است. نوروز تابستانی، با تشریفات دین زرتشتی آغاز می گردید همان قسم که نوروز جدید بهاری که از زمان صفویه عید رسمی شیعه ایران بوده است با تشریفات مذهبی از طرف مردم استقبال می شده است.

منبع ایراس

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:11  توسط عبدالمجید ایدی  | 

فيلم هاي تاريخي



موتور جستجوگر گوگل مدتهاست  با همكاري آرشيو ملي آمريكا، فيلم‌هاي تاريخي را از طريق اينترنت در سراسر جهان به نمايش مي گذاردبه گزارش برخي خبرگزاري ها رييس آرشيو ملي آمريكا دراين رابطه اعلام كرده بود: فيلم‌هاي موجود در آرشيو به صورت رايگان در وب سايت www.archives.gov و وب سايت گوگل به آدرس www.video.google.com/nara.html قابل مشاهده خواهند بود. 

بدين ترتيب  فيلم‌هاي تاريخي آرشيو ملي آمريكا براي جهانيان از طريق اينترنت قابل دسترسي شده است.
بر اين اساس، دانشجويان و محققان چه در سانفراسيكو و چه در بنگلادش، مي‌توانند براي مثال داستان آپولو ‌١١ و يا جنگ جهاني دوم را تماشا كنند. آرشيو ملي آمريكا، آژانس مستقل فدرال است كه در سال ‌١٩٣٤ راه‌اندازي شد.



+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 23:11  توسط عبدالمجید ایدی  | 

جامعه شناسی جاهلیت قبل از اسلام

کتاب «جامعه‌شناسی دینی، جاهلیت قبل از اسلام» ترجمه و تحقیق دکتر یوسف فضایی از سوی نشر پویان فرنگار روانه بازار کتاب شد.

به گزارش ایبنا؛ این کتاب به کیفیت مقدسات و آمار بت‌های قبایل عرب جاهلی، معابد و مناسک دینی مشرکان که همان نهادهای اجتماعی ـ دینی آن‌ها بود، می‌پردازد.

هدف از ترجمه کتاب حاضر، این است که مطالب آن به‌ عنوان مرجع اصلی شناخت ادیان عرب، در اختیار علاقه‌مندان به تاریخ ادیان، به‌ویژه درباره شناخت ادیان عرب پیش از اسلام و عقاید، مناسک و مراسم دینی و عرب جاهلی قرار گیرد.

نوشتار حاضر با بیان شرح حالی از «ابن‌کلبی» آغاز می شود و در سه فصل به تشریح‌ شرایط کلی دین در عصر جاهلیت عرب می‌پردازد.

قسمت اول این کتاب ترجمه و تحلیلی از کتاب «الاصنام ابن‌کلبی» است که با افزودن مقدمه و تعلیقاتی به صورت حاضر درآمده است.

از آنجا که جامعه‌ عرب قبل از اسلام، مهد ظهور اسلام و محیط بعثت پیامبر بزرگوار اسلام(ص) است، درست شناختن ارزش‌های دین اسلام، بدون شناختن وضعیت دینی عرب جاهلی، کامل نمی‌شود.

گذشته از آن، درمحیط اجتماعی و دینی عربستان قبل از اسلام، انواع عقاید و آداب و مناسک رایج بود، بنابراین می‌توان چگونگی مراحل تحول دین را در آنجا مطالعه کرد.

رواج بت‌پرستی درمیان عرب، مناسک حج و عمره از آداب بت‌پرستان، چگونگی مناسک حج و عمره در جاهلیت، پرستش بت‌های مختلف، معبد عزی و پرستندگان آن، درجات عظمت بت‌های عرب، بت هبل، لشکرکشی ابرهه به مکه و عبادت بیت‌حورا، از جمله عناوین این کتاب را تشکیل می دهند.

همچنین در ادامه کتاب، مترجم یادداشت‌هایی تحقیقی بر کتاب‌ الاصنام با عناوین « اسماعیل بن‌ابراهیم، مکه، قوم عمالقه، خانه‌ کعبه، مناسک حج و عمره، دین ابراهیم و اسماعیل یا دین حنیف، قبایل اوس و خزرج، آئین ازلام یا استخاره در جاهلیت» نوشته است.

از دیگر عناوین آن می‌توان به « آئین جن‌پرستی در جاهلیت، پرستش خانه‌های مقدس در جاهلیت، منشا بت‌پرستی، داستان طوفان نوح، غسانیان، شهر حیره و حضرموت» اشاره کرد.

در پایان کتاب نیز متن اشعار عربی که در کتاب فارسی شده‌ ‌الاصنام وجود دارد، برای کسانی که می‌خواهند به اصل آنها رجوع کنند، نوشته ‌شده است.

کتاب «جامعه‌شناسی دینی، جاهلیت قبل از اسلام» درشمارگان 1000 نسخه، 240 صفحه و بهای 28000 ریال روانه بازار کتاب شد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:43  توسط عبدالمجید ایدی  | 

در روزگاران دور، رود های دجله و فرات بدون این که به هم بپیوندند مستقیماً به خلیج فارس می ریختند و نام دجله را اروند رود بود. اروند به چم ( معنای ) « تند و تیز » است و چون این رود از کوه های پر شیب ترکیه سرچشمه می گیرد و بسیار خروشان است، بدین نام خوانده می شد. نام تازی دجله نیز به همین چم است ( ر.ک : نامه باستان، میر جلال الدین کزازی، جلد یکم، ص 307 ). اسناد کهن ایران زمین که در شاه نامه بازتاب یافته است قدمت این نام را دست کم به دوران فریدون، شاهنشاه ایران می رساند. استاد فرزانه توس، در اثر شگرف خود این گونه آورده است

 

به اروند رود اندر آورد روی

چنان چون بُوَد مرد دیهیم جوی

اگر پهلوانی ندانی زبان

به تازی تو اروند را دجله خوان

چو آمد به نزدیک اروند رود

فرستاد زِی رودبانان درود 

 

همچنین در جریان خواب دیدن انوشیروان می فرماید

خروش آمد از راه اروندرود

به موبد چنین گفت هست این درود

نیز اروند رود نام یکی از هفت رودخانه سپند ( مقدس ) در اوستا می باشد ( ر. ک : حقوق بین الملل دریاها و مسایل ایران، دکتر بهمن آقایی ص صد و بیست و هفت

 

همچنین حمد الله مستوفی در نزهة القلوب، جلد 3 صفحات 214 و 215 پس از توضیحاتی راجه به به هم پیوستن دجله و فرات می نویسد

آب هایی که از خوزستان در می رسد به آن جمع گشته شط العرب می شود ... و فرس آن را اروند رود می خواند

در پايان ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه تا پيش از آن كه جاعلان تاريخ دست به جعل ديگري در خصوص اسامي تاريخي (به صورت رسمي نزده اند آن گونه كه در مورد خليج فارس انجام شد)مي بايست اقدامات مقتضي از جانب مسوولين ذيربط  صورت بگيرد تا  ديگر بار نام اروند رود خروشان- كه در طول تاريخ هم ميهنان زيادي در راه حفظ آن شهيد و جانباز شده اند -جعل نشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 20:15  توسط عبدالمجید ایدی  | 

[v] . Richard Nelson Frie؛ ايرانشناس شهير و برجسته ي آمريكايي در سال 1920م دربيرمنگام ايالت آلاباما در خانواده اي سوئدي تبار متولّد شد؛ «فراي» از جواني به مطالعه در باره ي ايران، خاورميانه و آسياي مركزي پرداخت و با ارائه دو رساله: تصوّف تا زمان غزالي، در رشته ي فلسفه و آريايي ها در آسياي مركزي: بررسي مقدماتي، در رشته ي تاريخ دانش آموخته شد. پروفسور فراي به مدّت 40 سال كرسي تدريس مباحث مربوط به ايرانشناسي را در دانشگاه هاروارد  در آمريكا عهده دار بوده است. او بارها به ايران سفر كرده  و با شخصيّت هاي بسياري مانند: هدايت، چوبك، علوي، نفيسي، آل احمد، معين، دهخدا و ... ديدار و گفتگو كرده است. ميزان آشنايي او از ايران، تاريخ و فرهنگ آن و زبان فارسي بيش تر از بسياري از ايرانيان است! ؛از وي آثار بسياري در باره ي زبان فارسي و ايران منتشر گرديده كه برخي عبارتند از: ميراث ايران، ميراث آسياي مركزي، تاريخ ايران (كمبريج) و ... .اما ذکر این مهم ضروری به نظر می رسد که پروفسور ریچارد نلسون فرای بی تردید یکی از نام آورترین ایرانشناسان در حوزه تاریخ ماوراالنهرو آسیای مرکزی است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 23:59  توسط عبدالمجید ایدی  | 





  Institute for Scientific Information ( موسسه اطلاعات علمي)ISI مركزي براي فهرست نمودن و پوشش دادن جامع مهمترين مجلات علمي منتشره در دنيا به منظور تبادل اطلاعات ميان پژوهشگران مختلف مي باشد. شمار مجلات ISI ثابت نيست. يك مجله ممكن است در يك زمان از مجلات ISI محسوب شود اما به دليل كاهش بار علمي بعدا از ليست مجلات ISI كنار گذاشته شود. در حال حاضر بيش ازمجله در ليست ISI قرار دارند. هر ساله مجله جديد مورد ارزيابي قرار مي گيرد و حدود ده درصد آنها به ليست ISI اضافه مي شوند.
    هر مجله علمي قبل از انتخاب شدن و فهرست شدن در ISIيكسري مراحل ارزيابي را پشت سر مي گذارد. ازجمله عوامل مورد ارزيابي و رعايت استانداردهاي بانك اطلاعاتي ISI ، كميته علمي منتخب مجله، تنوع بين المللي مقالات چاپ شده در آن، نشر به موقع مجله و جايگاه نشرآن مي باشد. لازم به ذكر است كه هيچ يك از اين عوامل به تنهايي مورد بررسي و ارزيابي قرار نمي گيرد بلكه با بررسي مجموع عوامل يك امتياز كلي داده خواهد شد. از جمله مواردي كه در ارزيابي مجله مورد توجه قرار دارد اين است كه عنوان مقالات، چكيده و كلمات كليدي بايد به زبان انگليسي باشد همچنين توصيه مي شود كه منابع نيز به زبان انگليسي نوشته شوند. اگر چه اطلاعات علمي مهم به تمامي زبانها به چاپ مي رسد اما موارد ذكر شده بايد به زبان انگليسي باشد تا تحت داوري و ارزيابي ISI قرار گيرد زيرا ارزيابي كنندگان مجلات علمي در ISIنمي توانند عناوين و منابع بكاررفته در مقالات را به زبان انگليسي ترجمه كنند. داوري علمي و تخصصي مقالات چاپ شده در مجله توسط داوران نام آشناي علمي از جمله عمده ترين موارد مورد توجه ارزيابي كنندگان مي باشد كه گوياي اعتبار و غناي علمي مجله است.البته صرف نظر تمام مزاياي علمي اين دست نشريات نبايد از اين نكته مهم غافل شد كه اساسا آي.اس.آي چه نقشي در توليد علم بومي دارد. متاسفانه فقط 2 درصد مقالات علمي چاپ شده توسط محققان ايراني در آي.اس.آي (مكانيسم نمايه سازي مقالات علمي در سطح بين المللي)، در داخل كشور قابل استفاده است.
    بايد ديد كه آيا مقالات علمي ما در داخل كشور نيز قادر به حل مشكلات مي باشد يا خير. اين در حالي است كه طبق آمارهاي موجود تنها 2 درصد مقالات ISI ايران در داخل كشور قابل استفاده است.
    دكتر يلپاني، استاد رشته شيمي، با اشاره به اين كه متاسفانه محتواي مقاله هاي ارائه شده ايرانيان و انديكس شده درآي.اس.آي ، در ارتباط با نيازهاي جامعه نيست، معتقد است: «اخلاق علمي در چاپ مقاله ها رعايت نمي شود. گاهي اسم مقاله عوض و دوباره در جاي ديگري چاپ مي شود. هيچ يك از مقاله هاي توليد شده قابليت تبديل به صنعت را ندارد، مثلابيشتر مقاله هاي شيمي ايران، نه در ايران و نه در خارج، استفاده صنعتي ندارد. ما در واقع فقط در آمار و عدد و رقم رشد كرده ايم.»
    اما دكتر زلفي گل، عضو هيئت علمي دانشگاه بوعلي سينا در همين زمينه معتقد است: «براي توليد ثروت از دانش هيچ راهكاري نداريم، توليد مقاله فقط يكي از شاخص هاي توسعه است، دانشگاه ها علاوه بر آموزش و پژوهش، بايد مشكل گشاي جامعه هم باشند بدون بودجه پژوهشي مناسب، مقاله توليد نمي شود. چرا اكثر پايان نامه هاي ما به چاپ مقاله يا كتاب منجر نمي شود در زمينه آموزش استاندارد داريم، اما در زمينه پژوهش خير. ايجاد پايگاه هاي اطلاعات علمي ضرورتي انكارناپذير است، هزار ميليارد تومان صرف بودجه پژوهش در يك سال مي شود، اما مقاله هاي توليدي به نحو صحيح نمايه سازي نمي شود، آي.اس.آي يك شاخص است نبايد آن را انكار كنيم. بايد به فكر حل مشكلاتمان باشيم تا كار تكراري انجام ندهيم. توليد علم وابسته به تحصيلات تكميلي است 18 سال تا تحقق سند چشم انداز وقت داريم، ما مي توانيم در منطقه اول شويم.»
    


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:16  توسط عبدالمجید ایدی  | 

دعوای آی اس آی یا کتاب در علوم انسانی حل نشده است

    دکتر صادق آئینه وند عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس در گفت و گو با خبرنگار کرسی نیوز درباره معیار بودن isi یا کتاب در میان رشته های علوم انسانی گفت:در این باره بحثی جدی مطرح است مبنی بر این که بخشی از علوم انسانی که از علوم روز غربی استفاده می کنند، بیشتر بر مقالات چاپ شده در مجلات نمایه دارisi تأکید دارند و خواهان آن اند که این مقالات ملاک و معیار باشد، و در مقابل بخش سنتی بر کتاب تأکید دارد و خواهان حذف معیار isi است.
دکتر آئینه وند افزود: این نبرد هنوز حل نشده است و ما در این زمینه هنوز در درون خانواده علوم انسانی مشکل و دعوا داریم.
چهره ماندگار علمی حوزه و دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار کرسی نیوز اظهار داشت: ما غیر از این که باید یک تعریف منسجم از علوم انسانی داخلی داشته باشیم، می بایستی به میراثمان تکیه کنیم و ببینیم در این میراث چه کارهایی انجام شده است و بیاییم جوهر آن میراث را بگیریم و با اقتضای عصر و نسل دوباره آن را تعریف کنیم.
وی افزود: ما در جوهر این میراث تعریفی جامع از علم داشته ایم، روش شناسی و تصنیف داشته ایم و نیز نقادی و نقادانی که هر چیزی را نمی پذیرفته اند. باید این ها را بیاوریم و با توجه به اقتضائات روز باز تعریف و کاربردی کنیم. اما از طرف دیگر ما می بایستی با جهان هم رقابت داشته باشیم، وگرنه اگر بخواهیم در را به روی خود ببندیم، چه کسی می داند که ما چه نظریه ای ارائه داده ایم و مقاله ای چاپ کرده ایم تا بیاید بررسی و نقد کند و عیوب و کاستی ها یا قوت ها و استعداد ها را نشان دهد و به پیشرفتمان کمک کند.
به گزارش کرسی نیوز، دکتر آئینه وند با بیان اینکه ما باید در عرصه های جهانی هم حضور داشته باشیم و خودمان را در این رقابت به انگلیسی زبان ها، عرب زبان ها و ... نشان دهیم گفت: حضور در این بستر علم سنجی هیچ اشکالی ندارد، اما نباید این علم سنجی بر آن مناسبات شأنی و میراثی ما سیطره پیدا کند. اما در اینجا مشکل این است که اگر کسی در چارچوب این مناسبات بومی ابداعی انجام داد، نمی تواند به آن میدان رقابت وارد شود، چرا که کار او در آنجا اصلا علم به حساب نخواهد آمد. چون کار و فکر و نظر او در آنجا و در آن فرهنگ و اندیشه متفاوت موضوعیتی ندارد. در صورتی که نه تنها علمی است، بلکه بسیار کاربردی و برای انسان سرزمینش راهگشا و مفید است.
استاد برجسته تاریخ دانشگاه تربیت مدرس افزود: من بر آنم که بیاییم از علوم انسانی در عرصه داخلی تعریف منسجمی ارائه بدهیم تا وقتی این علوم را بردیم و در جایی دیگر و در عرصه جهانی مطرح کردیم، آن ها هم بپذیرند. یعنی میان این دو عرصه داخلی و خارجی هیچ مخالفت و مباینتی نیست که هم اینجا حضوری تعریف شده، کاربردی و منطقی داشته باشیم و هم درآنجا(عرصه های خارجی و isi) حضوری سنجشی. هردوی این ها را باید داشته باشیم و هر دو لازم اند. می توانیم در اینجا مقاله و کتابی داشته باشیم که در آنجا هم مقاله isi شود.
دکتر آئینه وند ضمن تشکر از وزارت علوم به خاطر راه اندازی مرکز استنادی علوم جهان اسلام(isc) گفت: ما در جهان اسلام می بایست از تولیدات علمی خودمان تعریفی منطقی داشته باشیم که اگرچه این حرکت دیر شروع شده است اما باید به سرعت پیگیری شود.
وی افزود: باید شاخص ها، معیارها و ملاک های علم سنجی جهان اسلام را ارائه و به آن پشتوانه منطقی بدهیم و کمک کنیم تا شناخته شود و علم سنجی خوبی داشته باشد تا بعد از این با جهانی دیگر به رقابت بپردازد.
دکتر آئینه وند در پایان با تأکید بر اینکه ما باید در هر دو زمینه فعالیت داشته باشیم و هیچیک را فدای دیگری نکنیم گفت: در رقابت علمی هیچگاه کسی ضرر نمی کند بلکه همه رشد می کنند. رقابت علمی جنگ نیست که کسی به نفع دیگری ضرر کند بلکه سراسر ابداع است؛ یعنی ما در رقابت ابداع و نو آوری و رشد داریم.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:34  توسط عبدالمجید ایدی  | 

دکتر حیدر صادقی در کتابی که اخیرا نگارش آن را به پایان برده است، درباره چگونگی نگارش مقالات «آی.اس.آی» قلم فرسایی کرده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «آی.اس.آی» یک شاخص بین‌المللی است و در صورتی که مقاله‌ای در نشریه‌ای دارای این شاخصه به چاپ برسد، از اعتبار بالایی برخوردار خواهد بود و در حال حاضر یکی از شاخصه‌های رده‌بندی دانشگاه‌های جهان، چاپ مقالات اعضای دانشگاه در نشریه دارای شاخصه «آی.اس.آی» است.

دکتر صادقی در کتاب خود که هنوز عنوان آن مشخص نشده است، راهکارهای نگارش این گونه مقالات را به تفصیل بیان کرده است.

در حقیقت این استاد دانشگاه سعی دارد با ارائه روش‌های گوناگون نگارش مقالات «آی.اس.آی»، زمینه چاپ مقالات برتر دانشجویان، اساتید و محققان کشورمان در نشریه‌های معتبر با نشان «آی.اس.آی» را فراهم کند.


چاپ این کتاب در برنامه‌های آتی نشر نرسی قرار دارد.
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

گردشگری یا توریسم امروزه در بسیاری کشورها امری مهم و درآمد زا به حساب می آیدو از این رو به آن عنوان صنعت توریسم را داده اند.اما در کشور ما
 كه بنابر شواهد جز ۱۰كشور برتر از نظر جاذبه هاى گردشگرى تاریخی و طبیعیمحسوب مى شوداین صنعت جایگاه در خوری ندارد 
پيش بينى كارشناسان،حكايت از سفر بيش از يك ونيم ميليارد نفر در سال ۲۰۲۰ ميلادى دارد تا نشان دهد صنعت توريسم به عنوان يكى از منابع پردرآمد، جايگاهى مورد توجه در كشورهاى جهان پيدا كرده است و امیدواریم ايران نيز  در اين حيطه حضمری جدی پیدا کند تا بتواند با داشتن پتانسيل هاى گردشگرى آشكار و نهان خود، از امتيازات آن بهره مند شود.
و اما يكى از بخش هايى كه در صنعت توريسم مورد توجه گردشگران و جهانگردان قرار گرفته است صنعت اكوتوريسم است. اكوتوريسم در فارسى با عنوان طبيعت گردى معنى مى شود.
بيابانگردى ، طبيعت درمانى ، غارنوردى ، كوهنوردى ، كوهپيمايى ، ورزش هاى آبى و طبيعت گردى از بخش هاى اكوتوريسم است كه موجب مى شود اين صنعت روبه رشد داراى نشاط و لذات خاص خود باشد.

و اما ايلام ، سرزمين ناشناخته هاى گردشگرى

استان ايلام واقع در غرب ايران و جاى گرفته در دل زاگرس با داشتن تنوع زيستى ، اقليمى و جاذبه هاى طبيعى متاسفانه در زمينه اكوتوريسم در رده هاى آخر اين صنعت در ايران قرار گرفته است.
استانى كه مجموعه هاى مختلف بهره ورى دراين زمينه را دارا است كه ازجمله مى توان به چشمه هاى آبگرم، رودخانه ها ، غارها، طبيعت بكر كوه ها و كوهپايه ها ، دشتهاى هموار اشاره كرد.
اين استان از نظر شرايط اقليمى جزو مناطق گرمسير كشور محسوب مى شود ولى به علت وجود ارتفاعات و اختلافات درجه حرارت و بارندگى مى توان مناطق سه گانه سردسيرى ، گرمسيرى و معتدل را در اين استان به خوبى مشاهده كرد.
مناطق كوهستانى شمال و شمال غربى استان ، نسبتا سردسير و داراى زمستانى طولانى بوده و حداقل درجه حرارت در زمستان در اين مناطق تا ۱۵ درجه زير صفر نيز مى رسد و ميزان بارندگى در آن به بيش از ۵۰۰ ميليمتر در سال بالغ
مى شود. مناطق غربى و جنوب غربى استان ، گرمسير و حداكثر درجه حرارت در اين مناطق تا ۵۰ درجه سانتيگراد بالاى صفر مى رسد. ميزان بارندگى در اين مناطق به حدود ۲۰۰ ميليمتر در سال بالغ مى شود.
در مناطق معتدل ميانى ، درجه حرارت تا ۱۵ درجه زير صفر و حداكثر حرارت در تابستان در نقاط جنوبى و در شهرستان دره شهر تا بيش از ۴۰ درجه بالاى صفر مى رسد.
در استان ايلام ۱۵ رودخانه دائمى جريان دارد كه عمده ترين آنها شامل رودخانه هاى سيمره، كنگير ، گدارخوش ، نچم ، چنگوله ، ميمه ، دويرج و چرداول است.
و اما ارائه اين سطور نشان دهنده غناى استان در جاذبه هاى طبيعى بكر و ناشناخته زيادى است مانند تالاب هاى سياه گاو آبدانان كه در فاصله ۲۴ كيلومترى بخش سراب باغ از توابع شهرستان آبدانان واقع شده است. دو درياچه بيضى شكل كه توسط رودخانه سياه گاو از هم جدا مى شوند ، را به وجود آورده است. در محدوده تالاب ها ، اكوسيستم متنوعى از حيات وحش را مى توان مشاهده كرد كه آبزيان وابسته به تالاب نوعى پيوند و همبستگى اكولوژيكى ميان درياچه و نواحى اطراف آن را برقرار مى سازد. اين موضوع از نظر فرآيندهاى زيست محيطى حائز اهميت فراوانى است. با توجه به شرايط محيطى اطراف تا لاب ها و وجود منابع غذايى فراوان و پذيرش پرندگان مهاجر
مى تواند به عنوان يك اكوسيستم خاص تلقى شود.
نبايد چشمه هاى قير شهرستان دهلران را فراموش كرد چرا كه اين پديده شامل سه چشمه اصلى بوده كه آب گرم همراه با قير طبيعى در آن جارى است وپس از به هم آميختن به صورت حوضچه طبيعى سياه رنگى با دبى ۴-2 ليتر در ثانيه متجلى شده و از طريق يك راه خروجى از حوضچه جدا شده و آب گوگرد دار با قير در آن جريان مى يابد.
غار شگفت انگيز زينه گان در پنج كيلومترى جنوب شرقى صالح آباد و در فاصله ۵۲ كيلومترى شهر ايلام قرار دارد. اين غار روباز كه بيش از يك كيلومتر طول دارد داراى آب فراوان ، دهليزهاى آب گير ، قنديل هاى متعدد و آبچك هاى طبيعى و بسيار جالب است.
هواى داخل غار بسيار سرد و متبوع است در حالى كه منطقه صالح آباد در فصل تابستان حدود ۴۰ درجه گرما دارد. اختلاف هواى بيرون غار با درون آن تقريبا ۵۰ درجه است وبه هميت دليل آن را غار بهشت مى نامند.
سرخس ها ، جلبك ها ،گل ها و گياهان خودروى داخل غار ، رنگ سنگ ها ، پيچ وخم داخل غار ، لبه هاى به هم دوخته قسمت هايى از سقف غار همه و همه حكايت از شگفتى هاى طبيعت دارد. اين غار يكى از جاذبه هاى مهم گردشگران استان ايلام است.
اين نمونه ها ، نشان مى دهد استان ايلام داراى پتانسيل هاى مختلف طبيعى جهت بكارگيرى صنعت اكوتوريسم است. صنعتى كه نه به هتل چهارستاره و چند ستاره ، نه به اتوبوس ها و ماشين هاى لوكس و مدل بالاى توريستى ، نه به فرودگاه هاى طويل و عريض و نه به ده ها موضوع ديگر احتياج دارد.
با برنامه ريزى مدون ، آموزش و فرهنگ سازى و با شناختى كه از ايلاميان وجود دارد و عشق و دوستى آنان با طبيعت
مى توان افقى روشن در صنعت اكوتوريسم در استان ايلام شاهد بود. راه اندازى تورهاى طبيعت درمانى در چشمه هاى آبگرم مهران و دهلران ، تورهاى كوهنوردى در كوه هاى كبيركوه ، مانشت ، دالاهو و تورهاى آبى در سدهاى استان و رودخانه هاى كنجانچم و سيمره ، تورهاى غارنوردى در غارهاى زينه گان ، كان گنبد ، خفاش ، بره زرد و غيره مى تواند از برنامه ها و تورهاى متنوع طبيعت گردى در استان باشد.

همچنین آثار تاریخی ارزشمندی از ایران عصر ساسانی و سایر دوره ها در ایلام وجود دارد که از جمله آن ها می توان به آتشکده درهشهر و شهر باستانی  و تنگه بهرام چوبینهدر نزدیکی دره شهر و نیز طاق شیرین و فرهاد و ....نام برد. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 16:34  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

مجمع عمومي انجمن علمي ايراني تاريخ اسلام با برگزاري نشستي اعضاي اصلي خود را معرفي كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، اين نشست با حضور جمعي از محققان گروه‌هاي تاريخ دانشگاه‌هاي اصفهان، لرستان، اراك، قزوين، آزاد شاهرود، آزاد محلات، جامعة المصطفي، الزهرا، جامعة الزهرا، پژوهشگاه علوم انساني، باقرالعلوم، معارف، شهيد بهشتي، واحد علوم و تحقيقات تهران و تربيت مدرس در شهر قم برگزار شد.
به نوشته پايگاه اينترنتي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، باراني از جامعة المصطفي، آئينه‌وند از دانشگاه تربيت مدرس، محمودآبادي از دانشگاه اصفهان، زنديه از پژوهشگاه علوم انساني، واسعي از پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، فلاح‌زاده از دانشگاه باقرالعلوم و جان‌احمدي از دانشگاه الزهرا به عنوان اعضاء اصلي انتخاب شدند.
همچنين الله‌اكبري از جامعة المصطفي و ناصري طاهري از دانشگاه الزهرا به عنوان اعضاء علي‌البدل هيئت مديره انتخاب شدند.
موسوي رزاقي و اسماعيلي نيز بازرسين انجمن و شالباف عضو علي‌البدل بازرس انجمن شدند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:29  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

....

نام جديد

نام قديم

نام جديد

نام قديم

آبادان

عبادان

آذرشهر

دهخوارقان

آمل

محمودآباد

اراك

عراق عجم-سلطان آباد

اصفهان

اسپانه-سپاهان

انديمشك

صالح آباد

انزلي

بندر پهلوي

اروميه

رضاييه

اهر

ارسباران

اهواز

ناصري

ايذه

مال امير

ايرانشهر

بمپور

بابل سر

مشهد سر

كرمانشاه

باختران

بندر امام

بندر شاهپور

بندر تركمن

بندر شاه

بندر عباس

گمبرون

بهشهر

اشرف

پيرانشهر

خانه

تنكابن

شهسوار

جيرفت

سبزواران

خدابنده

قيدار

خرمشهر

محمره

دامغان

صددروازه

دشت آزادگان

سوسنگرد-دشت

ميشان

هفاچيه

رامسر

سخت سر

ري

ركس-راقس

زابل

نصرت آباد

زاهدان

دزداب

ساري

طوسان سياه

سبزوار

بيهق

سلماس

شاپور

سمنان

قومس

شادگان

فلاحيه

شاد آباد غرب

هارون آباد

شهر كرد

ده كرد

فردوس

تون

فريدن

داران

قائم شهر

شاهي=علي آباد

قمشه

شهرضا

كاشمر

ترشيز

گرگان

استرآباد

لنجان

زرين شهر

مشهد

سناباد

مهران

منصور آباد

ميانه

ميانج

هشترود

آذران

همدان

هگمتانه

هويزه

حذيره

يزد

گت

-

-

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:52  توسط عبدالمجید ایدی  | 

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی

آدرس: میدان ولی‌عصر، ایستگاه پسیان‌، نرسیده به باغ فردوس‌، کوچه لادن
دکتر محمود افشار یزدی در سال۱۲۶۹ ه.ش ، در یزد متولد شد. دکترای علوم سیاسی خود را از دانشگاه لوزان سوئیس دریافت کرد و پس از بازگشت به ایران به تدریس علوم سیاسی در دارالفنون پرداخت‌. با عضویت در شورای عالی تجارت در سال۱۳۵۵، بنیاد ادبی دکتر افشار را پایه گذاری کرد. در زمان معاونت وزارت فرهنگ‌ درسال ۱۳۰۴، مجله آینده را راه‌اندازی کرد. وی در ۲۸ آذرسال ۱۳۶۲ ، وفات یافت‌. دکتر افشار یزدی موارد وقف اموالش را در کتاب ۵ وقف نامه ذکر کرده است که شامل املاک متعدد وی در شمیران‌، تهران و شهرری است‌ .
    مصارف وقف شامل تألیف‌، ترجمه ، چاپ کتاب و رساله ها مربوط به ادبیات فارسی و تاریخ و جغرافیای ایران است که تاکنون ۹۰ جلد کتاب را این بنیاد (انتشارات‌) چاپ کرده است.
    از موارد مصرف وقف‌، اعطای جایزه به دانش پژوهان‌، شاعران و دانشمندان ادبیات فارسی است که هرساله طی مراسمی به یکی از افراد برتر ادبیات تعلق می‌گیرد.
    مهم‌ترین موقوفات دکتر محمود افشار یزدی عبارت است از:
    ساختمان لغت‌نامه دهخدا; مؤسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران‌; ساختمان مرکز آموزش زبان فارسی به خارجیان‌; ساختمان دانش‌نامه بزرگ فارسی‌; دبیرستان دکتر محمود افشار (واقع در میدان ونک‌); مدرسه راهنمایی دکتر محمود افشار (واقع در میدان ونک‌); دبستان دکتر محمود افشار (واقع در میدان ونک‌); سالن ورزشی دانشگاه امیرکبیر; ۷۰۰ خانه در شهرری که در اختیار تعاونی فرهنگیان گذاشته شده است‌.                                                      
منبع:كتاب اول تهران
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:37  توسط عبدالمجید ایدی  | 

آن گونه که می دانیم سرزمین ایران در منطقه خشک و نیمه خشک زمین واقع گردیده است . عدم بارش نزولات آسمانی به قدر کافی به خصوص در مناطق کویری ایران که یکی از دلایلش صورت نگرفتن فرایند تبخیر می باشد و نیز نبود پوشش گیاهی در منطقه کویر- که خود خطر گسترش کویر را افزایش داده - از عواملی است که همواره اذهان ایران دوستان را به خود مشغول داشته است. مناطق کویری ایران به قدری وسعت دارند که شرایط فوق ٬ ضرورت اندیشه در خصوص حل این مساله را ایجاب کرده است.صاحب این نوشتار تخصصی در مورد علوم مرتبط با انتقال آب در مناطق جغرافیایی مختلف ندارد اما همواره مانند بسیارانی به این امر اندیشیده که آیا ممکن است روزی این امکان فراهم آید که در کویر مرکزی ایران شریان آبی که متصل کننده خلیج فارس و دریای مازندران باشد شکل بگیرد.

صرفنظر از امکان فنی و تکنیکی این مهم ٬ می توان تصور کرد در صورت وقوع چنین امری علاوه بر ایجاد اشتغال در طول چنین پروژه عظیمی ٬ تا حدودی مشکل خشکی و عدم بارش نزولات آسمانی به واسطه شکل گیری فرایند تبخیر حل می گردد و  از طرفی با خطر گسترش کویر نیز مواجه نخواهیم شد.همچنین ایجاد دریاچه های مصنوعی در مسیر این شریان به تحقق اهداف فوق کمک خواهد کرد.

جهت نیل به چنین پروژه عظیمی می توان به تجارب تاریخی خود و دیگران نیز نظری داشته باشیم.کوشش ایرانیان در عهد داریوش هخامنشی جهت حفر ترعه ای که امروزه به کانال سوئز «متصل کننده دریای سرخ و مدیترانه»معروف است نشان از سابقه چنین طرح های عظیمی نزد ایرانیان دارد.

به امید روزی که این رویا- که اینجانب آنرا شریان حیاتی تاریخ طبیعی ایران می نامم-به واقعیت مبدل شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:55  توسط عبدالمجید ایدی  | 

جواهر لعل نهرو یکی از رهبران بزرگ استقلال هند زمانی گفته بودملتی که تاریخ خود را نشناسد به ناچار اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.

یکی دیگر از بیماری های تاریخی ما نداشتن حافظه تاریخی است.به دیگر سخن ما از تاریخ اطلاع کافی نداریم و به آن رجوع نمی کنیم.امروزه در بسیاری جوامع تاریخ حداقل به عنوان شناسنامه هویت آن جامعه بسیار محل توجه است.تا آن جا که برخی سیاستمداران به ناروا دست به جعل تاریخ و تاریخ جعلی می زنند.

اما شوربختانه در میان ما ایرانیان توجه به تاریخ -که یکی از کارکردهای آن احساس هویت و وحدت ملی است-بسیار نازل است.این در حالی است که تمدن ایرانی اگر نگوییم قدیمی ترین مدنیتها ُیکی از باستانی ترین تمدن هاست.البته در چنین اوضاع و احوالی تولید فیلم هایی چون ۳۰۰ هم دور از انتظار نیست.

ذکر کارکردهای سیاسی اقتصادی و اجتماعی تاریخ شناسی را به مجالی دیگر وا می گذاریم و در این جا به این مهم بسنده می کنیم که جایگاه علوم انسانی در کشور ما بسیار نازل است و در چنین فضایی صرفا از علوم طبیعی انتظار متحول نمودن و توسعه دادن کشور را داشتن امری عبث می نماید.در بررسی تاریخی جوامع توسعه یافته تاثیرات رویکرد به علوم انسانیی چون فلسفه و تاریخ به خوبی هویداست.به عبارتی دیگر تا زمانی که علوم انسانی و تئوری های ناشی از رویکرد علمی به این علوم وجود نداشته باشد بستر توسعه واقعی فراهم نمی گردد.در این میان نقش علم تاریخ با کارکردی که در بیان نهرو برای آن ذکر شده بسیار تعیین کننده است.

به امید روزی که اولویت های علمی خود را بشناسیم.

اینچنین باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:46  توسط عبدالمجید ایدی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:54  توسط عبدالمجید ایدی  | 


آشنایی با تاریخچه تلویزیون در ایران

منبع: مهر


نخستین فرستنده تلویزیونی تاریخ ایران ساعت پنج بعد از ظهر جمعه یازدهم مهرماه سال ۱۳۳۷ آغاز به کار كرد.


در دهه ۳۰ هجری شمسی، وقتی دولت وقت سرگرم تدارک زمینه و طرح‌ریزی برای ایجاد تلویزیون بود «حبیب‌الله ثابت پاسال» از بخش خصوصی پیشدستی کرد و پیشنهاد تاسیس یک ایستگاه فرستنده تلویزیونی را ارائه داد.


از آنجا که پاسال از اعتماد دربار برخوردار بود، با پیشنهاد او موافقت شد و مجلس شورای ملی در تیرماه سال ۱۳۳۷ماده‌ای با چهار تبصره مصوب كرد که به موجب آن اجازه داده می‌شد یک فرستنده تلویزیونی زیر پوشش وزارت پست و تلگراف و تلفن در تهران ایجاد شود. این فرستنده تا پنج سال از پرداخت مالیات معاف بود و تمامی برنامه‌های آن از مقررات اداره کل انتشارات پیروی می‌کرد.


نخستین فرستنده تلویزیونی ایران ساعت پنج بعد از ظهر جمعه یازدهم مهرماه ۱۳۳۷ اولین برنامه خود را پخش کرد. این فرستنده که "تلویزیون ایران" نامیده می‌شد، ابتدا هر روز از شش بعد از ظهر تا ۱۰ شب برنامه داشت.


تلویزیون ایران به صورت خصوصی اداره می‌شد و متکی به درآمد خود از آگهی‌های تجارتی و تبلیغاتی بود. این سازمان پس از یک سال فعالیت برنامه‌های روزانه خود را در تهران به پنج ساعت افزایش داد و در سال ۱۳۴۰ فرستنده دیگری در آبادان و یک فرستنده تقویتی در اهواز تاسیس کرد.


رونق کار تلویزیون ایران تصمیم حکومت را در تاسیس یک شبکه تلویزیونی سراسری قطعی‌تر کرد. بنابراین در سال ۱۳۴۳ یک گروه فرانسوی از سوی سازمان برنامه و بودجه مامور بررسی و طراحی یک مرکز تلویزیونی شد.


 سرانجام پس از تصویب طرح ایجاد "تلویزیون ملی ایران"، یک ایستگاه کوچک به وجود آمد و با امکاناتی ساده پخش برنامه‌های آزمایشی را از سال ۱۳۴۵ آغاز کرد.


امکانات فنی تلویزیون در آن زمان به یک استودیو، سه دوربین و دو دستگاه ضبط مغناطیسی محدود می‌شد و از آنجا که فرستنده تلویزیون ایران با سیستم ۵۲۵خطی آمریکایی کار می‌کرد و سیستم تلویزیون ملی ۶۲۵ خطی اروپایی بود، تلویزیون ملی با نصب یک فرستنده دو کیلو واتی با سیستم ۵۲۵خطی بر بالای ساختمان هتل هیلتون، امکان استفاده از این شبکه را برای همه دارندگان تلویزیون با سیستم‌های مختلف، امکان‌پذیر ‌کرد.


مدتی کمتر از دو سال از تاسیس تلویزیون ملی نمی‌گذشت که در ۱۷ مرداد ۱۳۴۷ نخستین مرکز شهرستانی تلویزیون ملی در ارومیه گشایش یافت و چندی بعد مرکز تلویزیونی بندرعباس به کار افتاد. مراکز تلویزیونی به تدریج یکی بعد از دیگری در شهرهای مختلف شروع به فعالیت کردند و پیام‌های سیاسی، فرهنگی و تفریحی را طبق ماموریت‌هایی که برنامه‌ریزان حکومت تعیین کرده بودند، به قشرهای وسیع‌تری از مردم رساندند.


از آغاز شکل‌گیری تلویزیون عده زیادی از فیلمسازان به علت امکانات مالی بیشتری که تلویزیون در اختیار سازندگان و تهیه‌کنندگان قرار می‌داد جذب آن شدند. در نتیجه تلویزیون به صورت یکی از مراکز مهم فیلم‌سازی در بخش دولتی درآمد و تعداد زیادی فیلم داستانی و مستند از جمله مستند خبری (که درصد بیشتری را نسبت به دیگر انواع فیلم‌ها داشت) و سریال‌های گوناگون در آن ساخته شد، به گونه‌ای که حاصل کار فیلمسازان تلویزیونی تا قبل از انقلاب نزدیک به هزار فیلم کوتاه و بلند بود.


در ایران از همان سال‌های اولیه کار تلویزیون سریال‌سازی نیز پا گرفت. "امیرارسلان نامدار" از نخستین سریال‌های ایرانی است که از تلویزیون ملی پخش شد.


تلویزیون ملی ایران در سال‌های پس از انقلاب اسلامی با تغییر نام به سیمای جمهوری اسلامی ایران در قالب دو شبکه برنامه‌های خود را پی گرفت. در سال‌های آغازین پس از انقلاب بیشترین زمان برنامه‌های سیما به مستندهای سیاسی تبلیغاتی و اخبار سراسری اختصاص داشت.


مستندهایی از پرونده‌های سیاسی عوامل رژیم سابق، عوامل گروهک‌های منافقین، مجاهدین و اعترافات آنها از آن جمله بود. به تناسب وضع بحرانی جامعه پس از انقلاب و به تبع آن آغاز جنگ ایران و عراق این روند به سوی فیلم‌های مستند از جنگ و جبهه تغییر مسیر داد و تا سال‌ها بعد این روند همچنان ادامه داشت.


برنامه‌هایی مانند "روایت فتح" محصول این دوران هستند. در این سال‌ها مجموعه‌های نمایشی و داستانی چون "سلطان و شبان" به کارگردانی داریوش فرهنگ، "سربداران" به کارگردانی محمدعلی نجفی، "هزاردستان" به کارگردانی علی حاتمی، "کوچک جنگلی" به کارگردانی داریوش بحرانی و بهروز افخمی و ... ساخته شدند.


در کنار این مجموعه های تاریخی، از مجموعه‌های داستانی-اجتماعی آن روزگار باید به مجموعه "آینه" اشاره کرد. مجموعه‌ای که در قالبی نمایشی كه به دو روی سکه زندگی خانواده‌های مختلف می‌پرداخت.


در دهه هفتاد بود که از انحصار شبکه یک و دو بیرون آمد و با تأسیس شبکه سه سیما با رویکردی به جوانان و ورزش عرصه های جدیدی را در جذب مخاطب آزمود.


در واقع از همین مقطع زمانی بود که با آزاد شدن ویدئو، رونق سینما، فیلم‌های ویدئویی و بعدها سی.دی و دی.وی.دی، فرصت انتخاب برای مخاطبان بیشتر شد.


با تأسیس شبکه پنجم با عنوان شبکه تهران و اختصاص یک شبکه استانی به استان‌های کشور، توجه به مناسبات درون گروهی شهرستان‌ها و استان‌ها در دستور برنامه‌سازان قرار گرفت.


تأسیس شبکه چهار با شعار پرداختن به برنامه‌های علمی، فرهنگی و هنری فاخر ایران و جهان و نهایتاً شبکه خبر همگی در راستای سیاست‌های جدید برای تأمین گونه‌های مختلف سلایق مخاطب مفهوم پیدا کرد.




+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:15  توسط عبدالمجید ایدی  | 

برخی از پدیده های مدرن از اواخر دوره قجر و اوایل دوره پهلوی اول بدون هیچ گونه بستر سازی فرهنگی و آگاهی عمومی وارد زندگی ما ایرانیان شد.

از جمله این پدیده ها اتومبیل است که اولین دستگاه آن در دوره پادشاهی مظفری وارد ایران شد.امروزه اما قریب به نه میلیون اتومبیل در ایران وجود دارد اما دریغ از وجود ذره ای فرهنگ رانندگی و عبور و مرور.

البته این بدین معنا نیست که رانندگان ایرانی همه فاقد فرهنگ رانندگی هستند بلکه این معنا را می رساند که معدود کسانی هم که مقید به رعایت قوانین رانندگی هستند در صورت رعایت آن از طرف خیل انبوه رانندگان متخلف تخطئه می شوند گو اینکه از اساس حق با آنهاست.بارها شاهد بوده ایم که رانندگانی که از چراغ راهنما استفاده می کنند با عناوین تحقیر آمیز خطاب می شوند. از همین دست می توان به بیماری بوق زدن بیهوده خیل عظیم رانندگان اشاره کرد که بارها اسباب درگیری لفظی و متاسفانه فیزیکی مردم را در خیابان ها فراهم آورده است.

باری این نیز از بیماری های تاریخی ما به شمار است و باید مردم و عقلای قوم برای حل آن چاره ای بیندیشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:0  توسط عبدالمجید ایدی  | 

هر چه از روزهای آغازین اسپند(اسفند)ماه دورتر می شویم جنب و جوش و شور نشاطی روز افزون در میان ایرانیان ایجاد می گرددکه خود ناشی از دگرگونی تدریجی طبیعت است که در نهایت به آیین ملی و باستانی نوروز منتهی می گردد. نوروزی که  از دوران پیش از اسلام در گستره مرزهای فرهنگی ایران از فرارود(ماوراالنهر) و افغانستان تا سرزمین های مسکون اکراد ارج نهاده می شود و باورود اسلام نه تنها ادامه یافت که بر غنای  آن افزوده شد.

تقویم ما ایرانیان بی هیچ اغراقی دقیق ترین تقویم جهان است و نوروز زیباترین جشن مرتبط با طبیعت.

یکی از سنت های پیش از نوروز که در این روزها خانواده های ایرانی در تب و تاب آن هستند خانه تکانی

است. در این ایام ما ایرانیان خانه و محیط اطرافمان را از گرد و غبار می زداییم تا ما نیز با طبیعت همگون شویم.

و باز از سنت های نوروز دید و بازدید با اقوام و آشنایان است که پیش شرط آن نیز خانه تکانی است. البته خانه تکانی درون. و چه به جاست که در این روزهای زیبا  دل را از زنگار های کینه و حسد و دروغ بزداییم و

با دلی همرنگ طبیعت به استقبال بهار رویم.بیاییم بر سفره هفت سین نوروز  با خود عهد کنیم که از این  پس پندار نیک را پیشه خود کنیم تا گفتارمان چون طبیعت بهاری  شود و کردارمان زیبنده یک انسان ایرانی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:58  توسط عبدالمجید ایدی  | 

>پرتال اخبار دانشگاهی<
مطالب جدیدتر

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

تقویم شمسی

تقویم شمسی

كد ساعت و تاريخ

وضعیت آب و هوا

دیکشنری