تبليغاتX
کویر ایران
تاريخ

 

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراکی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

گستره جشن

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای کوچک (آناتولی) تا استان سین‌کیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مکتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

امروزه تا آنجا که نگارنده آگاهی دارد، این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «کُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.
همانگونه که گفته شد ، یکی از سرزمین‌هایی که جشن سده را برگزار می‌دارند، روستاهای دشت جوین در خراسان و به ویژه روستای «آزاد ور» است. این روستا در جنوب خاوری جاجرم و در کنار خط راه‌آهن خراسان و ایستگاه آزادور واقع شده است. در این روستای کهنسال و روستاهای پیرامون آن، جشن سده پس از چند هزار سال با شکوه فراوان برگزار می‌شود. چشم‌انداز دشت جوین در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادی و آوازخوانی مردم و جوانان، بسیار زیبا و دیدنی است. بر بام خانه ها و بر فراز کوه‌های اطراف، آکنده از بوته‌های فروزانی است که سراسر دشت را آتشباران و چراغانی کرده‌اند. هیزم این مراسم از بوته خاصی فراهم می‌شود که به نام محلی جشن، «سـرِه» (sare) نامیده می‌شود. مردم منطقه از چند روز پیش از سده به گردآوری این بوته می‌پردازند.

جشن سده، روستای آزادور، خراسان

سرودخوانی در جشن سده، روستای آزادور خراسان
عکس از غیاث آبادی، دهم بهمن ۱۳۸۰

جشن سده آزادور در گذشته در چند روز متوالی برگزار می‌شده است و اکنون آقای خسرو زیباکیان از ناحیه کوهستانی وخان در پامیر (خاور افغانستان) خبر داده است که مردمان آن ناحیه هنوز هم جشن سده را در پنج روز متوالی منتهی به دهم بهمن برگزار می‌کنند. در اینجا لازم می‌دانم از همه مردم مهربان روستای آزاد ور، به ویژه خانوانده برادران آزادوری و مادر آگاه به باورهای کهن آنان که دوبار در جشن سده سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱ من و همراهان مرا برای پژوهش‌های میدانی به روستای کوچک و دوست‌داشتنی خود دعوت کردند، سپاسگزاری کنم.

با اینکه در هیچیک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده است که البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های کهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود. روشن کردن تعداد زیادی کُـپه‌های جداگانه آتش از ویژگی‌های این مراسم بوده و در همه متون کهن به آن اشاره شده؛ اما برافروختن تنها یک کُـپه آتش در منافات با آیین کهن است. همچنین با انجام مراسم توسط موبدان، جشنی ملی تبدیل به مراسمی دینی شده و بتازگی با سخنرانی‌های مقامات رسمی در حال تبدیل شدن به مراسمی تشریفاتی است. رواج این شیوه موجب می‌شود تا برگزاری جشنی همگانی، در انحصار گروهی خاص قرار بگیرد و دیگران حداکثر تماشاگر مراسم باشند. جشن سده در میان بسیاری از زرتشتیان و از جمله پارسیان هند در چهارم بهمن (برابر با دهم بهمن ماه در گاهشماری یزدگردی) برگزار می‌شود.

دلایل برگزاری جشن

جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

یکی از دلایلی که برای پیدایش سده یاد می‌کنند همانا کشف آتش توسط هوشنگ‌شاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت که داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین می‌دانیم که کشف آتش بسیار کهن‌تر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجا‌نشینی، آغاز کشت‌وزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد که در باستان‌شناسی بنام «میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در ‌برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله کهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

نگارنده بر این باور است که پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبت‌های دیگر) نه فقط یک دلیل، بلکه دلایل متعددی دارد که همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است.

نخست اینکه، اشاره‌های فراوانی که از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا کاستنِ از شدت آن بوده و همین نکته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست.

بجز این، به نظر می‌آید که چند واقعه کیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینکه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینکه، دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است. سوم اینکه، می‌دانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده‌، در حالیکه واژه «سده» به شکل «سَذق» معرب گشته ‌است. اما در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب کردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع کردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمده است که به گمان برگرفته از رویداد زیر است:

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده که بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماک رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماک رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع کرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب کردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

ـــــــــــــــــــــ

این گفتار در کتابی از همین نگارنده به نام «نوروزنامه- پنجاه گفتار در زمینه پژوهش‌های ایرانی» (تهران، ۱۳۸۶) و نیز در نشریه‌های گوناگون منتشر شده است.
منبع : سایت استاد غیاث آبادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 18:10  توسط عبدالمجید ایدی  | 

ضمن تبریک سال نوی میلادی به تمامی کسانی که میلاد مسیح  را جشن می گیرند به طور ویژه این رویداد را به هم میهنان ارمنی مان شاد باش می گویم. البته شاید عده ای بگویند بر اساس تقویم رسمی میلاد مسیح 25دسامبر بوده و گذشته اما بهتر است بدانیم در منظر پیروان کلیسای شرق و غرب زاد روز مسیح اختلافی 13روزه دارد.

در گذر زمان دین و فرهنگ از یکدیگر متاثر می شوند اما این تاثیر در کلیسای ارمنی و مسیحیان ارمنی پر رنگ تر از دیگر ملت هاست و این به دلیل ملی بودن کلیسای ارامنه است.

سال نو میلادی و جشن میلاد مسیح را ارامنه جهان، مثل فرقه های مختلف، در اصل به یک صورت انجام می دهند. تنها تفاوت در تاریخ برگزاری ولادت مسیح است.  مسیحیان ارتدکس و کلیساهای ملی و شرق، بنا بر اعتقادات مسیحیان اولیه، روز ششم ژانویه، و مسیحیان کاتولیک و پروتستان روز25  دسامبر را به عنوان میلاد lمسیح تلقی می کنند.

این نه به دلیل اختلاف عقیدتی مذاهب بوده، بلکه صرفا به این دلیل است که حتی چهار قرن پس از پذیرش مسیحیت، مسیحیان روم باستان نتوانستند روز ٢۴ دسامبر را که روز ولادت الهه مهر (میترا) بود  به فراموشی بسپارند. بر اساس تصمیمات شورای کلیسائی روم، از آن پس  روز25 دسامبر را  به عنوان میلاد حضرت مسیح پذیرفتند.

منبع : تاریخ در یک نگاه

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 14:20  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

 
 

آیین مهرپرستی ایرانی  یا میترائیسم رومی و دین مسیحیت همانندیهای بسیاری داشته[۱] و امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غرب چهارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است.[۲] هر چند چگونگی و میزان این تاثیر به ویژه در بین محققان مدافع دکترین مسیحیت امروزی مورد اختلاف بوده و یا کاملاً رد شده است.

 

 

باور سنتی مبنی بر ارتباط دو آیین مسیحیت و میترایسم تا پیش از شروع میتراپژوهی معاصر بر احکام مجادله‌آمیز پدران کلیسا استوار بوده است. از هنگام متهم نمودن پیروان میترایسم به تقلید اهریمنی از مسیحیان توسط ژوستین در اواسط قرن دوم میلادی، این دو آئین به عنوان دو رقیب در معارضه و ستیز به هدف حکومت بر دنیای مغرب زمین، شناخته می‌شدند[۳][۴] [۵] چنان‌که ارنست رنان در کتاب «مبدا مسیحیت» خود به سال ۱۸۸۲ میلادی عنوان داشت: «اگر واقعه مهلکی سد راه پیشرفت مسیحیت می‌گردید، دنیا میترایی می‌بود.» با این‌حال دانش اندکی تا به آن سال در خصوص میترائیسم وجود داشت.[۶]

در اواخر قرن نوزدهم میلادی فرانتس کومون باستان‌شناس و واژه‌شناس مشهور بلژیکی، طی اکتشافات و تحقیقات بسیار در سوریه و ترکیه، موفق به کشف نقش و نگارها و کتیبه‌هایی در بناهای تاریخی این مناطق گردید و با تکیه بر آنها شباهت‌های بسیار میترایسم در غرب و آیین مزدیسنا در ایران باستان را در کتابش در اوایل سده بیستم مطرح نمود[۷] و به پدر پژوهش مدرن میترایسم شهرت یافت.[۸] بعدها پس از اکتشافات بسیار دیگر در سرزمین‌های متعلق به روم باستان با استفاده از تکنیک‌های حفاری و بازسازی مدرن در قرن بیستم، فرانتس کومون در سال ۱۹۵۴ رم پایتخت روم باستان را به خاطر اکتشافات فراوان آثار میترایی و مهرابه‌ها، در محوطه داخل و اطراف شهر، پایتخت میترایسم نامید و انبوه این اکتشافات، بر اهمیت درک رابطه آیین میترایسم و مسیحیت افزود.[۹]

میترایسم و مسیحیت همانندی‌های بسیاری داشته‌اند.[۱۰][۱۱] تاویل و تفسیر کومون و محققان هم عقیده او از این شباهت‌ها این است که هر دو آیین میترایی و مسیحیت با خاستگاهی شرقی به هدف استیلای فرهنگی و حکومت بر جهانی پهناور، به ستیز و رقابت با یکدیگر پرداخته و در در طول چهار قرن نبرد با وجود شکست میترایسم در برابر مسیحیت، این آیین و دیگر آیین‌های رازآمیز مغلوب تمام رمق و شکل و اندیشه و چارچوب نمادها و رموز خود را به مسیحیت واگذار کردند.[۱۲]

برخی از این شباهت‌ها طبق نظریات او و دیگر میتراپژوهان هم‌عقیده او بدین‌سان می‌باشند: تثلیث در هر دو آیین وجود دارد. آیین‌های میترایی به طور مخفیانه و در سرداب‌ها تشکیل می‌شد و مهرابه‌ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمه‌ها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار می‌گردید. مراسم تطهیر و غسل تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمع در کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب مقدس در ورودی کلیساها و سرود دسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی از شباهت‌های مراسم میتراییسم و مسیحیت هستند. مراسم شام آخر (عشاء ربانی یا اوکاریست) و صرف نان و شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازده‌گانه عیسی تغییر یافتند. روز یکشنبه (مهرشید در فارسی) به نام روز خورشید[۱۳]-چنانکه از نام آن پیداست- روز ویژه مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و اعمال انسان‌ها را داوری می‌کنند؛ اعتقاد به روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان است؛ گفته می‌شود نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این نظر است، از آن‌رو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته و کشیشان پدران مقدس و پاپ پدر پدران نام گرفتند. مهر در برج حمل، بره به دوش دارد و عیسی نیز بره‌ای در آغوشش گرفته‌است. سرانجام روز تولد مهر یا «خورشید شکست‌ناپذیر»[۱۴] همان روز انقلاب زمستانی در روم، ۲۵ دسامبر بود که در سده چهارم میلادی روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمس شهرت یافت.[۱۵][۱۶]

هر چند امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غرب چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشن‌های پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌است.[۱۷]، اما تعابیر و ایده‌های فرانتس کومون مبنی بر مشتق شدن میترایسم روم از میترا در آیین مزدیسنا در ایران و برخی از تعابیر او در برگرفته شدن مفاهیم مسیحیت از میترایسم از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌آمیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل گشته است.[۱۸]

چنان‌که ریچارد گوردون باستان‌شناس و میتراپژوه عضو «دومین همایش میتراپژوهی» [۱۹] دربارهٔ پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین می‌نویسد: «آنچه منطقی به نظر می‌آید آن است که میترائیسم، دست‌ِکم به شکل تکامل‌یافته‌اش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادی وجودِ خارجی نداشته است.» [۲۰]

پرفسور Edwin M. Yamauchi تاریخ‌دان، ناستیک/عهدین/میتراییسم پژوه معاصر [۲۱] و از اعضای «دومین همایش میتراپژوهی»The [۲۲] هم در این‌باره می‌نویسد: «تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین(میتراییسم) در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.»[۲۳] رونالد نش در کتاب انجیل و یونانیان (The Gospel and the Greeks) دراین‌باره چنین می‌نویسد: «شکوفایی میترائیسم هنگامی رخ داد که از تاریخ اتمام متون اصلی عهد جدید مدتها گذشته بود؛ هنگامی که برای تاثیرگذاری بر مسیحیتِ قرن اول خیلی دیر شده بود».[۲۴] این در حالی‌ست که نخستین اقدام برای بنیان نهادن مجموعه عهد جدید، احتمالاً توسط مارسیون رومی در حدود سال ۱۵۰ پس از میلاد صورت گرفته است و قدیمی‌ترین نوشته پیدا شده از انجیل تکه کاغذی متعلق به سالهای ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلادی به زبان یونانی است و همچون سایر موارد یافت شده نویسنده اصلی‌اش مشخص نیست و انجیلی که متعلق به قرن نخست میلادی باشد و یا به زبان آرامی (زبان عیسی و شاگردانش در فلسطین) نوشته شده باشد، موجود نیست.[۲۵]

همچنین Edwin M. Yamauchi از مراجع آکادمیک در زمینهٔ میترائیسم[نیازمند منبع]، طی مصاحبه‌ای با Lee Strobel (روزنامه‌نگار مجله شیکاگو تریبون)، دربارهٔ تاریخچه حضور میترائیسم در غرب و تاثیر آن بر مسیحیتِ، معتقد است که بیشتر آنچه دربارهٔ میترائیسم منتشر شده بر پایهٔ تئوری‌های فرانس کومون می‌باشد. کومون در سال ۱۹۰۳ کتابِ مشهورش رازهای مِهرها (Mysteries of Mithras) را منتشر کرد. این اثر او موجب شد تا «مرکز پژوهشی تاریخ ِادیانْ» مسیحیتِ نوخاسته (در قرن نخستین میلادی) را تاثیریافته از میترائیسم بداند. در دههٔ ۱۹۷۰ در دومین همایش میتراپژوهی که در تهران برگزار گردید، برخی محققین به انتقاد از کومون پرداختند. ریچارد گوردون انگلیسی و برخی دیگر به این نتیجه رسیدند که تئوری کومون توسط شواهد موجود، پشتیبانی نمی‌شود و تفاسیر و تحلیل‌های وی امروزه مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تمام نقاط اصلی آنها مردود اعلام شده‌اند. به عقیده این محققان برخلافِ آنچه کومون به آن باور داشت، هرچند که میترا خدایی ایرانی [۲۶] بوده و شواهد مربوط به ستایش آن به قرن چهاردهم پیش از میلاد می‌رسد، اما تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد - و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.[۲۷]

از جمله تفاوت‌های مسیحیت و آیین میترایسم، چندخداباوری و دوآلیسم[۲۸] میتراییسم، عدم حضور زن در مراسم این دین[۲۹]، جنگاوری میترا[۳۰]، به‌دنیا آمدن وی از سنگ به شکل مردی بالغ[۳۱][۳۲] و دیگر مناسک مربوط به ادیان رازآمیز و غیر ابراهیمی است.

میترایسم در مرزهای غربی ایران و راهیابی آن به روم

نقش میترا در پشت و روی یک کنده کاری متعلق به سده دوم یا سوم پس از میلاد.

هر چند پس از حمله اسکندر مقدونی و فتح سرزمینهای تحت سلطه امپراطوری ایران توسط او در حدود ۳۳۰ سال پیش از میلاد، ساختار اجتماعی پیشین ایران از هم پاشید و برای مدتها اثری از مهرپرستی در این سرزمین نبود، نجیب‌زادگان مناطق مختلف در سرزمینهای غربی امپراتوری پیشین ایران، پرستش میترا یا مهر را از سرگرفتند. شاهان و نجبای مرز ایران و دنیای روم و یونان از جمله سرزمین آناتولی (آسیای صغیر) همچنان بر این کیش بودند.[۳۳] آنگاه که تیرداد اول شاه ارمنستان، در هنگام تاجگذاری خویش به سال ۵۷ پس از میلاد نرو امپراتور روم را حکمران بزرگ خود اعلام نمود، آداب و تشریفات مهرپرستی را به نمایش گذاشت و اعلام نمود که ایزد پیمان و دوستی، رابطهٔ دوستانه‌ای را بین ارمنیان و رومیان مقتدر برقرار نموده است. میتراداد یا مهرداد ششم، شاه پُنتوس، احتمالاً یک مهرپرست بوده است و متحدانش یعنی دریانوردان کیلیکیه در حدود ۶۷ سال پیش از میلاد، آداب و مناسک میترایی را برگزار مینمودند. همچنین آنتیوخوس یکم پادشاه کُماژن (جنوب شرق آسیای صغیر) میترا را تکریم و ستایش مینمود.[۳۳]


تا آغاز قرن دوم میلادی آثار کمی پیرامون میترا ایزد ایرانی در سرزمین روم یافت شده‌است در صورتی‌که که از سال 136 میلادی به بعد صدها کتیبه و سنگ‌نبشته وقف شده به این ایزد وجود دارند. شرح سبب این تجدید محبوبیت به آسانی ممکن نمی‌باشد و امروزه یک نظریه اینست که شاید آیین میتراییسم رومی توسط نابغه‌ای مذهبی که در حدود صد سال پس از میلاد میزیسته است تجدید بنا گردیده و به منظور پذیرفته شدن مناسک باستان ایرانی در سرزمین روم، تفسیر و تعبیری افلاطونی و جدید به آن بخشیده است.[۳۳][۳۴]

میترایسم رومی در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از گرایش کنستانتین کبیر امپراطور روم به آیین مسیحیت که در ان هنگام گسترش یافته بود و پس از پیروزی او در نبرد به سال 312 میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد.[۳۳] گرچه نمادها و پرستشگاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده‌است.

[۳۵] [۳۶]


نظریات دیگر محققان مسیحی و عهدین پژوهان

شالوده و بنیان مسیحیت، از جمله خداشناسی و دیگر تعالیم آن به دین یهود و عهد عتیق بر می‌گردند[۳۷][۳۸]. مسیحیت دینی‌ست ابراهیمی[۳۹]. درحالیکه که میتراییسم آیینی برگرفته از میت‌های (افسانه) شرقی و شکل متاخر آن تاثیر گرفته از میت‌های غربی و عقاید افلاطونیان است.[۴۰] [۴۱][۴۲] سر نورمن اندرسون می‌نویسد؛ مسیحیت و میترائیسم دو آیین با اساسی کاملا متفاوت می‌باشند.[۴۳] Gary Lease نیز در این‌باره چنین می‌نویسد:

« پس از ۱۰۰ سالْ تلاش و پژوهش‌های مداوم، این نتیجه‌گیری که هیچ‌کدام از آیین‌های مسیحیت و میترائیسم از یکدیگر، در تکامل، انقراض یا بقای دیگری، تاثیر نگرفته‌اند، به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌آید. بهترین توضیح و دلیل برای وجودِ باورهای هر یک از این دو آیین آن‌گاه است که هرکدام را ناشی از سرچشمهٔ هویدا و روشن خودشان در نظر بگیریم و هیچ نیازی نیست که بخواهیم یکی را به‌واسطهٔ دیگری تشریح کنیم.  »

[۴۴]

L. Patterson با وجود تمام شباهتهایی بین این دو آیین و مورد توافق محققان در کتابِ «میترائیسم و مسیحیت» معتقد است هیچ ارتباطِ مستقیمی بین دو آیین مسیحیت و میترائیسم چه از نظر پیدایش آن‌ها و چه در تکاملشان، وجود ندارد.[۴۵]

پی نوشت

  1. میترایسم در دانشنامه انکارتا
  2. religion :: History » The survival of Roman religion. In Encyclopædia Britannica. Retrieved December 12, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
  3. Roman Mithraism and Christianity by Luther H.Martin
  4. Justin Martyr / 1 Apology. 66
  5. Dialogue with Trypho. 70
  6. Renan (1882), p. 579.
  7. فرانتس کومونت در دانشنامه بریتانیکا
  8. Mithras. By Luther H. Martin. Journal of Biblical Literature, Vol. 106
  9. Roman Mithraism and Christianity by Luther H.Martin
  10. «میترایسم و تاثیر آن بر مسیحیت»(انگلیسی)‎. Iran Chamber Society به قلم دکتر زرتشت عطاإلهی، ۲۰۰۸. بازبینی‌شده در ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸. 
  11. میترایسم در دانشنامه انکارتا
  12. هاشم رضی. «دیباچه‌ای بر مطالعه آیین میترایی». در تاریخ آیین رازآمیز میترایی در شرق و غرب. تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۸۱ خورشیدی. صفحات ۴۳ و ۴۴. ISBN 964-6671-23-3. 
  13. یکشنبه در لاتین dies solis به معنای روز خورشید بود که Sontag (سون‌تاگ: یکشنبه) در زبان آلمانی از آن گرفته شده است و همچنین Sunday انگلیسی نیز برگرفته از sunnandæg در انگلیسی قدیم است که از سون‌تاگ آلمانی ماخوذ گشته است. (Microsoft® Encarta® Reference Library 2005.)
  14. Sol Invictus در لاتین
  15. Christianity. In Encyclopædia Britannica. Retrieved June 28, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
  16. هاشم رضی. «بخش سیزدهم (خدای شیر سر)». در تاریخ آیین رازآمیز میترایی در شرق و غرب. تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۸۱ خورشیدی. صفحه ۶۶۳. ISBN 964-6671-23-3. 
  17. religion :: History » The survival of Roman religion. In Encyclopædia Britannica. Retrieved December 12, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
  18. Mithras. By Luther H. Martin. Journal of Biblical Literature, Vol. 106
  19. The second International Congress of Mithraic Studies, Tehran, September 1975 , p.88 and 93
  20. Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94
  21. Dr Yamauchi Retires from Miami University [۱]
  22. second International Congress of Mithraic Studies , Tehran , September 1975 , p.94
  23. Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169
  24. Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing 1992), p.144
  25. کتاب مقدس، دانشنامه انکارتا
  26. (Persian)
  27. Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169
  28. The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition-Mithra
  29. Encarta Online Encyclopedia - Mithraism
  30. The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition-Mithra
  31. Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171
  32. Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ ۳۳٫۳ Mithraism. In Encyclopædia Britannica. Retrieved June 28, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
  34. The Concise Oxford Dictionary of World Religions / Mithra
  35. Britannica Online Encyclopedia / Mithraism / history
  36. The Concise Oxford Dictionary of World Religions / Mithra
  37. The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition/ Christianity/ Early Christianity
  38. PH.D Darrel Bock / The missing Gospls / p. 85
  39. Fowler, World Religions: An Introduction for Students, p. 131.
  40. Britannica Concise Encyclopedia / Mithraism
  41. The Columbia Encyclopedia, Sixth Editio / Mithra
  42. The Concise Oxford Dictionary of World / Mithra
  43. Sir Norman Anderson, Christianity and World Religions (Downers Grove: InterVarsity, 1984), 52-53.
  44. Gary Lease, "Mithraism and Christianity: Borrowing and Transformations," in Wolfgang Haase, ed., Aufstieg und Niedergang der Romischen Welt, vol. II (Berlin/New York: Walter de Gruyter, 1980). 1316
  45. L. Patterson, Mithraism and Christainity (Cambridge: Cambridge University Press, 1921), 94

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 14:18  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 نخستین پایان‌نامه‌ مقطع دکتری تاریخ در حیطه‌ تاریخ شفاهی، با عنوان: «نقد و بررسی جایگاه تاریخ شفاهی در تاریخ معاصر ایران؛ 1385-1358 خورشیدی» و به قلم مهدی ابوالحسنی ترقی در  تیرماه 1390 در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان برگزار گردیده است.این رساله حاصل سه سال تلاش و پژوهش به راهنمایی دکتر مرتضی نورائی و دکتر لقمان دهقان نیری و مشاوره دکتر مرتضی دهقان نژاد است. دکتر حسینعلی نوذری و  دکتر حمید عبداللهیان، داوری پایان نامه مذکور را بر عهده دارند.

مباحث نظری تاریخ شفاهی، تمایزات و تشابهات سنت شفاهی و خاطره نگاری با تاریخ شفاهی یکی از مهمترین محورهای این پژوهش را تشکیل می دهند. فصل سوم این رساله به بررسی عملکرد کارکرد مراکز تاریخ شفاهی در داخل کشور می‌پردازد و فعالیت‌های سازمان‌هایی چون: بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،  مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، سازمان كتابخانه‌ها، موزه‌ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي و نهادهایی که به تاریخ شفاهی جنگ ایران و عراق می‌پردازند، را مورد نقد و بررسی قرار داده است.

در فصل چهارم، کارکرد و تولیدات مراکز تاریخ شفاهی ایران در خارج از کشور، از جمله طرح تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد، طرح تاریخ شفاهی ایران دانشگاه کلمبیا(بنیاد مطالعات ایران) و طرح تاریخ شفاهی چپ ایران، مورد نقد،  بررسی و تحلیل قرار گرفته‌اند.

فصل پنجم، به ویژگی‌ها و آسیب شناسی تاریخ شفاهی ایران پرداخته، راهکارهای علمی و عملی در راستای کارآمدتر ساختن این روش علمی در ایران ارائه می نماید.

منبع:سایت تاریخ شفاهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 23:44  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 
بررسی اصلاحات ارضی در دوره پهلوی
وحید باسره
 شهریور1320، همزمان با اوج‌گیری جنگ جهانی دوم، متفقین به بهانه نقض بی‌طرفی از سوی ایران و در حقیقت برای دسترسی هر چه بیشتر به جبهه روسیه، ایران را به اشغال خود درآوردند. در همان بدو ورود نیروهای متفقین در جنوب کشور، رضا شاه بوسیله «سر‌ ریدر بولارد»، سفیر بریتانیا دریافت که تاج شاهی از سرش افتاده است. چند روز بعد محمدرضا پهلوی ـ ولیعهد جوان ـ در مجلس شورای ملی سوگند یاد کرد تا ردای شاهی بر تن خود کند و دوره پر‌مخاطره و دراماتیکی از حکومت‌داری در ایران آغاز شود.

 

محمدرضا در همان آغاز با وضعیتی هرج و مرج‌گونه که زاییده خلاء قدرت پدر دیکتاتور او بود، روبرو شد. مردم، سیاسیون مخالف حکومت و روزنامه نگاران ناراضی به یکباره خود را از قید دیکتاتوری رضاخان رها دیدند. تجربه تاریخی فروافتادن خودکامگان دوباره تکرار شد و کشور در فضایی از هرج و مرج فرو رفت. در این میان بسیاری از گروه‌های سیاسی نیز از ضعف و ناتوانی دولت به نفع خود استفاده کرده و دست به سازمان‌دهی دوباره زدند. از جمله این گروه‌ها حزب توده بود. موسسان این حزب که پیش از این به 53 نفر مشهور بودند در سال 1313 و در بدو تاسیس حزب از سوی رضا شاه سرکوب شدند. اما اینک با آسودگی خیال دست به سازماندهی دوباره می‌زدند. جامعه بحران‌زده و گرفتار قحطی که به تازگی پس از مدت‌ها هوای آزادی را تنفس می‌کرد، اینک بهترین فضا برای حزب توده بود تا با شعارهای مارکسیستی خود از عدالت و برابری و آزادی بگوید و بسیاری را مجذوب خود کند. سازماندهی منظم این حزب همراه با حمایت‌های بی‌دریغ شوروی باعث شد که در همان آغاز کار حزب توده به یک وزنه سیاسی قابل توجه در صحنه سیاست ایران تبدیل شود. «جان فوران» در این باره می‌نویسد:«اعضای حزب به سرعت زیاد شدند. از 6 هزار نفر در 1321ش به 25 هزار نفر در 1323ش و 50 هزار نفر عضو و 100 هزار نفر هوادار فعال در 1325ش رسید بطوری که تا آن زمان بزرگترین نیروی سیاسی ایران و تنها حزب بزرگ سازمان یافته کشور بود.»

 

جیمز آلن بیل پژوهشگر آمریکایی نویسنده کتاب «سیاست در ایران» حتی پیش تر می‌رود و دلیل این اقبال عمومی از حزب توده را زاییده تغییرات اجتماعی از جمله فرآیند شهری شدن و آغاز تحولات صنعتی می‌داند که در پس آن طبقه نوین کارگر شهری به وجود آمد. به عقیده جیمز بیل حزب توده با دریافت این تغییرات بیشتر توان خود را برای سازماندهی آن به کار برد.

 

جان فوران در تشریح برنامه‌های حزب توده در سال 1322ش می‌نویسد: «این برنامه به گونه‌ای بود که کارگران را در رابطه با درخواست اصلاحات قانون کار، دهقانان را به خاطر اصلاحات ارضی و پیشه‌وران، روشنفکران و زنان را به خاطر درخواست حقوق سیاسی و امنیت شغلی جذب کرد.» سازماندهی وسیع، ضعف دولت در تامین نیازهای مردم، اشغال کشور از سوی بیگانگان، فقدان یک ایدئولوژی قدرتمند در برابر شعارهای مارکسیستی و برابری‌خواهانه و حافظه تاریخی مردمی که جز ستم و زور حاکمان را در خود نداشت، جملگی باعث شد که صحنه سیاسی ایران تحت تاثیر این حزب باشد و احزاب و گروه‌های دیگر نیز مجبور باشند به سایه‌ای از این حزب و شعارهایش سقوط کنند. حکومت نیز نتوانست در مقابل فشار برابری خواهی دوام بیاورد و حتی پس از سرکوب حزب توده در پی غائله پیشه‌وری در آذربایجان، شعارهایش از زبان شاه شنیده شد. در صحنه جهانی نیز وضع به همین‌گونه بود. شوروی استالینی که پس از شکست آلمان نازی، شرق اروپا را در تصرف خود داشت با اعتماد به نفسی تمام، حمایت بسیاری از گروه‌های همسوی خود در سراسر جهان را آغاز کرد. همین امر ترس دیرینه غربی‌ها را از شوروی تعبیر کرد و آنها را بر آن داشت تا در برابر این مخاطرات از منافع خود دفاع کنند. بخش بزرگی از این منافع در ایران قرار داشت که اشغال آذربایجان برخلاف توافق متفقین در تهران از سوی نیروهای شوروی، بزرگترین نشانه تهدید برای آن‌ها بود.

 

شاه و حامیان غربی او در سال 1327 زمانی که یکی از اعضای حزب توده در تلاشی نافرجام برای ترور شاه او را زخمی کرد به عمق اتفاقی که در جریان بود پی بردند تا برای رهایی از آن چاره‌ای بیندیشند. طبق اقوال تاریخی در سال 1328 شاه به ایالات متحده سفر می‌کند و در آنجا به جای کمک اقتصادی به وی توصیه می‌شود که اصلاحات را آغاز کند. جیمز آلن بیل در تشریح نتیجه این سفر می‌نویسد: «محمدرضا شاه در 22 دی 1329 خواستار نشستی با حضور نخبگان سیاسی شد و در این نشست خطاب به آنها گفت که در 9 سال اخیر حرف بسیار زده شده اما کاری صورت نگرفته است. وی ابراز داشت که اکنون زمان اصلاح است.» شاه در این جلسه برای نخستین بار از عدالت اجتماعی سخن به میان آورد و در برآمدن برابری در مالکیت تاکید می‌کند. وی در نخستین گام فرمان واگذاری اراضی سلطنتی به کشاورزان را صادر می‌کند. البته این فرمان تا سال‌ها بعد به صورت کامل اجرا نمی‌شود.»

 

اما این نخستین طلیعه از بزرگترین اصلاحاتی بود که در ایران صورت گرفته، آن چیزی که سال‌ها بعد در قالب انقلاب سفید، اصلاحات ارضی نامیده شد و تغییرات عمیق و گاه دردناکی را در ایران حادث شد. جریان دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت نیز یکبار دیگر سرنوشت شاه و حامیان غربی‌اش را در هم گره زد تا برای حفظ آن برنامه‌ای مدون بچینند. شوروی‌ها نیز همچنان منافع غرب را در نقطه تازه‌ای از جهان مورد تهدید قرار می‌دادند. همزمان با روی کار آمدن جان.اف.کندی در آمریکا شاه سفری دوباره به آمریکا می‌کند. کندی که خطر شوروی را در کوبا و در چند کیلومتری سواحل کشورش احساس می‌کند، شاه را یکبار دیگر تحت فشار می‌گذارد تا برای رهایی از فشار روس‌ها خود دست به اصلاحاتی وسیع بزند و آنچنان که در اقوال تاریخی کم و بیش بر می‌آید شاه با اکراه می‌پذیرد و نطفه انقلاب سفید شکل می‌گیرد. بسیاری از کارشناسان انقلاب سفید را برنامه‌ای برای حفظ نظام شاهنشاهی می‌دانند که تحت فشار عمده طبقات اجتماعی بود.

 

با آغاز دهه 1340 دامنه و تعداد تقاضای روشنفکران حرفه‌ای چنان افزایش یافت که الگوهای قدرت سنتی را با تهدیدی جدی روبرو کرد. اعضای این طبقه نه تنها الگوی حکومت شاه را مورد تهدید قرار دادند بلکه به رویارویی با ساختار طبقاتی نیز پرداختند. جیمز آلن بیل راه‌حلی را که حکومت برای تفوق بر این مخالفت‌ها در پیش می‌گیرد در همان قالب انقلاب سفید می‌داند. وی می‌نویسد: «با اغتشاش‌های دهه 1340 آشکار شد بخش‌های رو به رشد طبقه متوسط از پیوستن[به جریان حاکم] امتناع کرده‌اند. در چنین وضعیتی تصمیم بر آن شد که طبقاتی که اعضایشان از الگوهای سنتی حمایت می‌کنند، تقویت شوند... اعتقاد بر این بود که طبقه کشاورز چنین نیرویی است.» در نظر این پژوهشگر آمریکایی:«این انقلاب نه تنها حمایت توده‌های کشاورز از شاه و نخبگان سیاسی می‌شد، بلکه به روشنفکران که سال‌های زیادی برای منافع طبقات پایین فعالیت می‌کردند امتیازاتی ایدئولوژیک می‌داد.»

 

همین مساله باعث شد که انقلاب سفید علیرغم اینکه در قالب برنامه 12 ماده‌ای ارائه شده بود بر نخستین ماده خود یعنی اصلاحات ارضی تاکید بیشتری داشته باشد. به هر حال نخستین مرحله اصلاحات ارضی در سال 1340 از سوی کابینه دکتر علی امینی و دکتر حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی، چهره دراماتیک و کاریزماتیک، اصلاحات ارضی پیشنهاد شد و به اجرا درآمد.

 

جان فوران راست می‌گفت:«این برنامه مترقی‌تر از آن چیزی بود که شاه طلب می‌کرد. به موجب این برنامه مالکیت بزرگ مالکان حداکثر به یک روستا محدود می‌شد... بعد دولت املاک را به دهقانانی که حق نسق داشتند و با مالک در رابطه "سهم بری" بودند، می‌فروخت...خوش‌نشینان و دهقانان بدون حق نسق در این مرحله صاحب زمین نشدند... پیش از پایان گرفتن این مرحله، اعتراض مالکان، به جنبش درآمدن دهقانان و حسادت شاه از محبوبیت ارسنجانی- امینی، موجب برکناری کابینه امینی و کنار نهادن ارسنجانی از وزارت کشاورزی شد.» او در ادامه می نویسد:«حالا دیگر شاه اصلاحات ارضی را به خود می‌بست و آن را انقلاب سفید (در برابر انقلاب سرخ یا سوسیالیستی) می‌نامید.»

 

اما آیا اصلاحات ارضی موفقیتی برای حکومت شاه به بار آورد؟ با توجه به اینکه با انجام اصلاحات ارضی 93 درصد کشاورزان سهم بر صاحب زمین شدند، به نسبت تجربه‌های مشابه در منطقه موفق بود. اما این ظاهر امر بود. فوران از زبان «اریک هوگلند» که در دهه 1350 اصلاحات ارضی در ایران را مطالعه کرده، می‌نویسد:«موفقیت عملی از لحاظ منافع مثبت واقعی برای دهقانان مشمول قانون عملا صفر بود...اصلاحات ارضی ایران در حقیقت یک برنامه محافظه‌کارانه بود که مزایای مثبت معدودی داشت...اکثر روستا‌نشینان از نظر موقعیت اقتصادی بهتر از سال‌های پیش از اجرای برنامه نبودند.» به نظر می‌رسد یکی از بزرگترین مشکلات بر سر راه این طرح فقدان مطالعات جامعه‌شناختی و اجرای ناقص بود. بسیاری از دهقانان عمدتا خوش‌نشین که به واقع پرولتاریای کشاورزی بودند یا زمین به دست نیاوردند و یا صاحب زمین نامرغوب شدند. بسیاری از زمین‌ها نیز کوچک بود و درآمد حاصل از آن کفاف نمی‌داد. در ضمن ساختارهای اجتماعی روستا دستخوش تحول شد و طبقات جدیدی به وجود آمدند از جمله کدخدایان و سر بنه‌های سابق که با سهم بیشتری که نصیبشان شده بود اینک مرفه شده و بر روستا تسلط پیدا کرده بودند. آنها از طریق اعطای وام به دهقانان کم‌ درآمد زمین‌های بیشتری نیز به چنگ آوردند.

 

به نظر می‌رسد عمده‌ترین پیامد برنامه اصلاحات ارضی آن بود که دولت قدرت سیاسی خود را جایگزین قدرت زمین‌دار در روستاها کرد. سپاه بهداشت، دانش و... سازمان‌های دولتی و نهادهای روستایی و ژاندارمری نیز هر یک قدرت دولت مرکزی را در روستاها تحکیم کردند که همین امر موجب نارضایتی بسیاری از دهقانان شد. نقل قول از دهقانانی که از وضع موجود ناراضی بودند بسیار است. دولت متوجه نبود که ساختاری چند هزار ساله از رابطه مالک و دهقان که هر دو در آن خبره شده بودند را از هم پاشیده است و در مقابل نتوانسته جایگزینی مناسب برای آن تعریف کند.

 

به گفته جیمز آلن بیل در کتاب «سیاست در ایران»، بسیاری از کشاورزان تهیدست که برای باز پرداخت قسط زمین‌های خود وام دریافت کرده بودند آن را صرف خرید لباس یا رادیوی ترانزیستوری کرده بودند. مساله‌ای که دولت را برای تامین مخارج طرح با دشواری‌های جدی روبرو کرد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که پدیده حاشیه‌نشینی که در دهه 1350 به اوج خود رسید و نارضایتی‌های عمومی که عاقبت منجر به انقلاب اسلامی شد ریشه در انقلاب سفید و عدم درک رژیم سابق نسبت به ملتی داشت که بر آن حکومت می‌کرد.


منبع:سایت تاریخ ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 21:1  توسط عبدالمجید ایدی  | 


کارگاه  روش تحقیق و شیوه تدوین مقالات علمی - پژوهشی  در دانشگاه پیام نور واحد نهبندان  استان خراسان جنوبی برای اعضای هئیت علمی و دانشجویان در تاریخ 28/9/90 از ساعت 8 الی 13 برگزار شد . مدرس این دوره دکتر زهرا علیزاده بیرجندی مسئول شعبه انجمن ایرانی تاریخ در استان خراسنان جنوبی بودند.


+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 18:28  توسط عبدالمجید ایدی  | 

دی به آذر روز از دی ماه برابر با 8 دی در گاهشماری ایرانی

واژه ی دی که در اوستا «دتهوش»(Dathush) یا «دزوه»(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا آورده شده است.
واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی (پارسی باستان) و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است.
در پهلوی «داتن»(Datan) و در فارسی «دادن» شده است و «داتر»(Dater) که در پهلوی «داتار» و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.

ابوریحان بیرونی درباره ی «دی» می گوید :

«... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه ...»

چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار»(خداوند - هرمزد) :

1- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه
2- دی بآذر و دی ماه در هشتمین روز دی ماه
3- دی بمهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه
4- دی بدین و دی ماه بیست و سومین روز دی ماه

که «کوشیار گیلانی» در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می نامد.


بن نوشت ها :

1. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - استاد عبدالعظیم رضایی
2. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
3. ترجمه ی آثار الباقیه ابوریحان بیرونی - اکبر دانا سرشت

منبع : آریابوم/بهزاد فرهانیه
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 16:4  توسط عبدالمجید ایدی  | 

كنگره ملي تاريخدانان ايران با حمايت انجمن ايراني تاريخ در شهريور ماه سال 1391 برگزار خواهد شد.

کنگره ملی تاریخدانان ایران با حمایت انجمن ایرانی تاریخ در شهریور ماه سال 1391 برگزار خواهد شد. این کنگره مجمعی مرکب از تاریخ آموختگان، تاریخ نویسان، تاریخ دانان، آموزگاران تاریخ و استادان این رشته خواهد بود. کنگره به منظور تلاش برای تثبیت و اعتلای جایگاه علم تاریخ، تبیین اهمیت رشته تاریخ، ارتقاء جایگاه دانش اموختگان تاریخ در جامعه، تبادل تجربه، افزایش حس همگرایی بین اهل تاریخ و شناسایی و معرفی تاریخ پژوهشان برگزار می ­شود.

در خصوص نحوه برگزاری کنگره، سلسله نشست­هایی از سوی شورای برنامه ریزی کنگره ملی تاریخدانان ایران برگزار می­شود و موضوع کنگره، زمان، مکان برگزاری، منابع مالی و چگونگی اطلاع رسانی و دیگر موارد مرتبط مورد بررسی قرار می­گیرد. کنگره همه مسائل و موضوعات قابل طرح در حوزه آموزش و پرورش تاریخ را در بر دارد. اطلاع رسانی از طریق سایت انجمن ایرانی تاریخ، بروشور، پوستر و از طریق مکاتبه با دانشگاه­ها، استادان و آموزگاران تاریخ صورت خواهد گرفت. تصمیمات کنگره و نحوه ثبت نام متعاقباً در اختیار علاقه ­مندان قرار خواهد گرفت.­­

دبیرخانه کنگره ملی تاریخدانان ایران آماده دریافت پیشنهادها و نظرات شما خواهد بود.

تلفن: 09386069323

ایمیل: info.ncih@gmail.com                    info.ncih@yahoo.com


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 20:51  توسط عبدالمجید ایدی  | 

 

شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌کند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند.  

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌کنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (که هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.
هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌کوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. البته در
تقویم نوظهوری که برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌کتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با ۲۴ آذرماه مصادف می‌شود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌کند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه که پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا کرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده که یکی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر کاشان است که فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد که این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است که می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است که تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیکی روستای رباط سفید، نیز دارا است که البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.

هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید و بررسی نظریه نگارنده در چارتاقی‌های ایران و از جمله چارتاقی‌های نیاسر، نویس و بتخانهٔ آتشکوه، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان در محل چارتاقی‌ها برگزار می‌‌شود.

منبع : سایت پژوهش های ایرانی/ استاد غیاث آبادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 18:36  توسط عبدالمجید ایدی  | 

.
   
                
 

در بهار سال ۱۳۱۸ در روستای امامقلی ، حدود ۴۰ کیلومتری قوچان ، به دنیا آمد. کودکی را در زادگاه پدرش در روستای آق‌کند ، بین میانه و زنجان سپری کرد و در همان جا به مدرسهٔ ابتدایی رفت.


 در مشهد دیپلم گرفت و به استخدام ادارهٔ فرهنگ قوچان (آموزش و پرورش کنونی درآمد و آموزگاری را پیشه کرد. در سال ۱۳۳۸ به تهران آمد و در بانک صادرات استخدام شد و تا ۱۳۴۲ در آن بانک کار می‌کرد .

در سال ۱۳۴۲   به آلمان رفت برای ادامهٔ تحصیل. در سال ۱۳۴۹ وقتی از آلمان بازگشت دارای دو دختر به نام‌های کتایون و بیتا بود و در رشته‌های ایران‌شناسی ، اسلام‌شناسی و ترک‌شناسی از دانشگاه گوتینگن آلمان دکترا گرفته بود.[۲] در بازگشت نخست به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد و بعد توسط ساواک اخراج شد . پس از اخراج از وزارت علوم و آموزش عالی در سال ۱۳۵۳ سرانجام مرکز تحقیقات ایران‌شناسی را تأسیس کرد.
در ۱۳۶۷ مجدداً به آلمان رفتند و به مدت ۶ سال به تحقیق و تدریس در دانش‌گاه‌های دانشگاه ماربورگ و گوتینگن مشغول بود.. سرانجام در ۱۳۷۳ به ایران بازگشت و رییس بخش ایران‌شناسی دایرةالعمارف بزرگ اسلامی را به عهده گرفت.

۱۳۷۹ سالی بود که براثر سکته مغزی و فلج شدن نیمی از بدن خانه‌نشین شد اما هم‌چنان به کار تحقیق و ترجمه اشتغال دارد.

آثار

 تالیف:

۱- کریم خان زند و زمان او ، ۱۳۵۲، ۱۵۵۴، ۱۳۵۶، ۱۳۷۵

۲- معماری ایران در عصر پهلوی ، ۱۳۵۶

۳- جندق و ترود دو بندر فراموش شده کویر بزرگ نمک ، ۱۳۵۳، ۱۳۵۶، ۱۳۸۴

۴- جشن‌های ایرانی ، ۱۳۵۸، ۱۳۷۵ ، ۱۳۸۵

۵- تاریخ خط میخی فارسی باستان ، ۱۳۵۹

۶- مهر ایران، ۱۳۷۷

۷- تخت جمشید بارگاه تاریخ ، ۱۳۷۷

۸- ارج نامه شهریاری ، ۱۳۸۰

۹- ایران‌شناسی ، فرازها و فرودها ، ۱۳۸۱

۱۰- هزاره‌های گمشده: اهورمزدا ، زرتشت، اوستا ، جلد ۱، ۱۳۸۰، ۱۳۸۳

۱۱- هزاره‌های گمشده: هخامنشیان به روایت ، جلد ۲، ۱۳۸۰، ۱۳۸۳

۱۲- هزاره‌های گمشده: از خشیارشا تا فروپاشی هخامنشیان ، جلد ۳، ۱۳۸۰، ۱۳۸۳

۱۳- هزاره‌های گمشده: اشکانیان ، جلد ۴ ، ۱۳۸۱ ، ۱۳۸۳

۱۴- هزاره‌های گمشده: ساسانیان ، جلد ۵ ، ۱۳۸۲ ، ۱۳۸۳

۱۵- ترازوی هزارکفه ، ۱۳۸۳

۱۶- شما در این خانه حقی ندارید ، ۱۳۸۳

۱۷- ایران، ۱۳۸۴

۱۸- سده‌های گمشده، مجلد ۱، از فتح ایران به دست اعراب تا بر آمدن صفاریان (۱۳۸۵)

۱۹- سده‌های گمشده، مجلد ۲، صفاریان ، سامانیان ، غزنویان ، غوریان (۱۳۸۵)

۲۰ - سده‌های گمشده، مجلد ۳، علویان ، دیلمیان ، آل زیار و آل بویه (۱۳۸۵)

۲۱ - سده‌های گمشده، مجلد ۴، سلجوقیان (۱۳۸۷)

۲۲ - فرمایش‌های شاهان، آماده چاپ در سال ۱۳۸۵

۲۳ - سفرنامه اونور آب، ۱۳۸۴-۱۳۸۵

۲۴ - خوشا شیراز...، زیر چاپ، ۱۳۸۵

۲۵ - تاریخ جامع کاشان، برای بنیاد کاشان، آماده چاپ

۲۶ - تاریخ ایران در دوره ایلامی، مادی و هخامنشی (کتاب درسی دانشگاه پیام نور)، ۱۳۸۴

۲۷ - تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان (کتاب درسی دانشگاه پیم نور) ۱۳۸۴

 ترجمه:

سال نام اثر نام نویسنده
۱۳۵۴ کویرهای ایران سون هدین
۱۳۵۴
۱۳۸۱
مارکوپولو در ایران آلفونس گابریل
۱۳۵۵ سفرنامه نیبور کارستن نیبور
۱۳۵۵
۱۳۸۵
ماه عسل ایرانی ویلهم لیتن
۱۳۸۳-۱۳۷۵ از زبان داریوش (ده چاپ) هایدماری کخ
۱۳۸۵ یافته‌های نو والتر هینتس
۱۳۸۵ داریوش و ایرانیان جلد ۱ والتر هینتس
۱۳۸۵ داریوش و ایرانیان جلد ۲ والتر هینتس،
۱۳۸۰ (آماده چاپ) نامنامه ایران باستان  
(آماده چاپ) شهریاری ایلام والتر هینتس،
هنر جهان اسلام ارنست گروبه


 داستان:

۱- شهرما (مجموعه قصه)، ۱۳۵۲، ۱۳۸۴

۲ ماهی قرمز حوض همسایه (مجموعه قصه)، ۱۳۵۷

۳- دشنه و سیب گمشده (رمان)، ۱۳۷۹

۴-لاهوت (رمان)، ۱۳۸۴

۵- سیمرغ (رمان)، ۱۳۸۵

 پانویس:

  1. کخ، هاید ماریٔ از زبان داریوش!..،مترجم پرویز رجبی، تهران: نشر کارنگ، چاپ پنجم: ۱۳۷۹. شابک: ۳-۴-۹۰۳۸۰-۹۶۴، پشت جلد.
  2. روزنوشت های پرویز رجبی

 منابع:

  • نیک‌بخت، حسن. «سال‌شمار زندگی و فهرست آثار دکتر پرویز رجبی». چیستا. تیر ۸۶.بیست و چهارم ۱۰، ۷۲۵.

 

  • سایت هم طناب
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 17:3  توسط عبدالمجید ایدی  |